تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
نبخشد و از پيش نرود ( 11 ) - وى : مراد سلطان ( 12 ) - همه روز شراب خورده : جملهء حاليه بحذف « بود » و همچنين است حال جمله‌هاى معطوف بر آن ( 13 ) - آغاجى : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشته‌اند ، آغاجى ظاهرا يك نوع حاجب و خادم خاصه و واسطهء ابلاغ مطالب و رسائل سلطان است ( 14 ) - تخت روان : مهديا تخت رونده ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 60 شمارهء ( 4 ) ( 15 ) - خرگاه : خيمهء بزرگ مدور ( 16 ) - خدمت كردم : اداى احترام كردم ( 17 ) - معنى جمله : نامه مختصر را بسوى من افكند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 11 شمارهء ( 10 ) ( 18 ) - معنى جملهء حاليه : در حالى كه براى پذيره شدن ايستاده بودند ، حذف « بودند » بقرينهء حالى ص 218 ( 1 ) - دررسيد : فراز آمد ( 2 ) - معنى دو جمله : چون سلطان مسعود سواره فرارسيد ، باحترام وى همه از اسب پياده شدند و دوباره سوار ( 3 ) - پيش دست امير : نزديك سلطان يا باصطلاح دم دست امير ( 4 ) - زحمت : انبوهى و ازدحام ( 5 ) - ناخويشتن‌شناس : آنكه حد خويش نگاه ندارد ، صفت جانشين موصوف ( حصيرى ) ( 6 ) - خضرا : چمن باغ ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 209 شمارهء ( 11 ) ( 7 ) - طارم ديوان : نگاه كنيد به صفحهء 193 شمارهء ( 16 ) ( 8 ) - بزيد : زندگانى كند ، فعل مضارع - معنى دو جمله : چاكر چندانكه زندگانى يابد ، از عهدهء شكر اين نوازش و اكرام برنتواند آمد ( 9 ) - گزاف‌كار : افراطكار يا مفرط ( 10 ) - گزاف‌گو : بكسر يا فتح اول بيهوده‌گو و لاف‌زن ( 11 ) - در نسخهء تاريخ بيهقى تصحيح مرحوم دكتر فياض چاپ تهران ، سال 1324 صفحهء 170 پس از « ديده است » اين جمله نيز آمده است « چنان كه بنده ديده است » و مراد از بنده در اينجا « خواجه احمد حسن » است ( 12 ) - شايد : شايسته و سزاوار مىباشد ( 13 ) - دربايستنى : آنكه وجودش بايسته و لازم است ، صفت نسبى مركب از اسم ( بايستن ) و ياى پسوند لياقت و لزوم ( 14 ) - زودزود : به زودى و بتعجيل و به آسانى ، تكرار قيد براى تأكيد است ( 15 ) - دررسند : تربيت شوند و آمادهء عهده‌دارى كارها باشد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 47 شمارهء ( 5 ) ( 16 ) - بجاى آمد : بدست آمد و حاصل شد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 26 شمارهء ( 6 ) ( 17 ) - و لكن : حرف ربط براى استدراك يعنى رفع توهم ( 18 ) - حرس : كشيك‌خانه ( 19 ) - طوع : بفتح اول و سكون دوم فرمانبردارى ( 20 ) - معمور : آبادان ، اسم مفعول عمران ( 21 ) - خدمت كنند : پيشكش دهند يا خدمتانه فرستند ( 22 ) - معنى جمله : خدمتگزار پادشاه تنگدست و فقير نبايد باشد ( 23 ) - شفاعت : بفتح اول خواهشگرى و وساطت ( 24 ) - به عزيزى : به عزت و ارجمندى ، متمم قيدى ( 25 ) - پيغام مهترانه : پيام بزرگوارانه ، موصوف و صفت نسبى ( 26 ) - امضا فرموديم : تصويب كرديم و فرمان اجراى آن را داديم ( 27 ) - به وى : بر عهدهء وى ( خواجه )