نبخشد و از پيش نرود
( 11 ) - وى : مراد سلطان
( 12 ) - همه روز شراب خورده : جملهء حاليه بحذف « بود » و همچنين است حال جملههاى معطوف بر آن
( 13 ) - آغاجى : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند ، آغاجى ظاهرا يك نوع حاجب و خادم خاصه و واسطهء ابلاغ مطالب و رسائل سلطان است
( 14 ) - تخت روان : مهديا تخت رونده ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 60 شمارهء ( 4 )
( 15 ) - خرگاه : خيمهء بزرگ مدور
( 16 ) - خدمت كردم : اداى احترام كردم
( 17 ) - معنى جمله : نامه مختصر را بسوى من افكند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 11 شمارهء ( 10 )
( 18 ) - معنى جملهء حاليه : در حالى كه براى پذيره شدن ايستاده بودند ، حذف « بودند » بقرينهء حالى
ص 218
( 1 ) - دررسيد : فراز آمد
( 2 ) - معنى دو جمله : چون سلطان مسعود سواره فرارسيد ، باحترام وى همه از اسب پياده شدند و دوباره سوار
( 3 ) - پيش دست امير : نزديك سلطان يا باصطلاح دم دست امير
( 4 ) - زحمت : انبوهى و ازدحام
( 5 ) - ناخويشتنشناس : آنكه حد خويش نگاه ندارد ، صفت جانشين موصوف ( حصيرى )
( 6 ) - خضرا : چمن باغ ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 209 شمارهء ( 11 )
( 7 ) - طارم ديوان : نگاه كنيد به صفحهء 193 شمارهء ( 16 )
( 8 ) - بزيد :
زندگانى كند ، فعل مضارع - معنى دو جمله : چاكر چندانكه زندگانى يابد ، از عهدهء شكر اين نوازش و اكرام برنتواند آمد
( 9 ) - گزافكار : افراطكار يا مفرط
( 10 ) - گزافگو :
بكسر يا فتح اول بيهودهگو و لافزن
( 11 ) - در نسخهء تاريخ بيهقى تصحيح مرحوم دكتر فياض چاپ تهران ، سال 1324 صفحهء 170 پس از « ديده است » اين جمله نيز آمده است « چنان كه بنده ديده است » و مراد از بنده در اينجا « خواجه احمد حسن » است
( 12 ) - شايد : شايسته و سزاوار مىباشد
( 13 ) - دربايستنى : آنكه وجودش بايسته و لازم است ، صفت نسبى مركب از اسم ( بايستن ) و ياى پسوند لياقت و لزوم
( 14 ) - زودزود : به زودى و بتعجيل و به آسانى ، تكرار قيد براى تأكيد است
( 15 ) - دررسند : تربيت شوند و آمادهء عهدهدارى كارها باشد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 47 شمارهء ( 5 )
( 16 ) - بجاى آمد : بدست آمد و حاصل شد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 26 شمارهء ( 6 )
( 17 ) - و لكن : حرف ربط براى استدراك يعنى رفع توهم
( 18 ) - حرس : كشيكخانه
( 19 ) - طوع : بفتح اول و سكون دوم فرمانبردارى
( 20 ) - معمور :
آبادان ، اسم مفعول عمران
( 21 ) - خدمت كنند : پيشكش دهند يا خدمتانه فرستند
( 22 ) - معنى جمله : خدمتگزار پادشاه تنگدست و فقير نبايد باشد
( 23 ) - شفاعت : بفتح اول خواهشگرى و وساطت
( 24 ) - به عزيزى : به عزت و ارجمندى ، متمم قيدى
( 25 ) - پيغام مهترانه :
پيام بزرگوارانه ، موصوف و صفت نسبى
( 26 ) - امضا فرموديم : تصويب كرديم و فرمان اجراى آن را داديم
( 27 ) - به وى : بر عهدهء وى ( خواجه )
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 342
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٣٤٢