تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
توانائى باشد ص 216 ( 1 ) - براستاى : دربارهء يا در حق ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 29 شمارهء ( 4 ) ( 2 ) - ابراهيم : عموى مأمون بود كه چون مأمون به علويان گرايش يافت و حضرت امام رضا را به وليعهدى معرفى كرد بر او خروج كرد و مغلوب شد و مأمون او را بخشيد ( 3 ) - محال : بضم اول باطل ( 4 ) - خرما ببصره برده باشم : مثلى معروف بوده است نظير زيره بكرمان بردن ؛ سنائى فرمايد :
هركس كه برد به بصره خرما * بر جهل خود او دهد گواهى
ص 734 ج 2 امثال و حكم دهخدا ( 5 ) - چنين مالشى : سياست و گوشمالى بدين سختى ، صفت و موصوف ( 6 ) - هواى او : هواخواهى وى و دوستارى ( 7 ) - وى : مرجع ضمير سلطان مسعود ( 8 ) - بازدارند : بازداشت كنند ( 9 ) - افكنده آيد : مطرح شود - معنى جمله : قضيهء آن مال نزد امير مطرح شود و به او محول گردد ( 10 ) - از جايى : از جايگاهى و الا ، مراد مقام سلطنت ، پسوند ياى وحدت در اينجا مفيد تعظيم و تعريف است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 162 گلستان ، بكوشش نگارنده ( 11 ) - خدمت كردم : سپاس و احترام گزاردم ( 12 ) - حرس : كشيك‌خانه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 214 شمارهء ( 28 ) ( 13 ) - نان خواست : طلب طعام كرد ( 14 ) - بو الفتح : ابو الفتح بستى ؛ اين شخص غير از ابو الفتح بستى معروف شاعر و نويسنده نامدار رئيس ديوان رسائل سبكتگين در گذشته به سال 400 هجرى است ( 15 ) - ستوربان : ستوردار ، نازيبا صفت آن ، نامناسب و ناپسند - نيز ممكن است ستوربانى به صورت اسم مصدر خوانده شود كه در آن صورت مخفف ستوربانى است كه ياء وحدت از آخر آن حذف شده باشد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 263 گلستان ، بكوشش نگارنده ص 217 ( 1 ) - معنى جمله : سلطان مسعود با بو الفتح بشيوهء امير محمود عنايت دارد ( 2 ) - بيند : اگر مصلحت بيند ( 3 ) - بخوانندش : او را حاضر آورند ، فعل امر غايب سوم شخص جمع ( 4 ) - خلق : بفتح اول و دوم فرسوده و كهنه ( 5 ) - ژاژ خائيدن : مجازا بمعنى ياوه‌گوئى و هرزه درائى - ژاژ گياهى است سپيد شبيه به درمنه در نهايت بىمزگى و ناگوارى كه هرچند شتر آن را بخايد ، نرم نشود و به جهت بىمزگى فرونبرد ( نقل از آنندراج ) ( 6 ) - معنى جمله : مرا به توبه واداشت ( 7 ) - شرابى چند فرمودش : دستور داد كه بو الفتح را چند پياله مى بدهند - شرابى چند موصوف و صفت - رودكى فرمايد : چونش بگردد نبيد چند به شادى شاه جهان شادمان و خرم و خندان ص 31 رودكى ، بكوشش نگارنده ( 8 ) - آن را : براى آن ( 9 ) - كاره : ناپسنددارنده ، اسم فاعل از كراهت و كراهيت ( 10 ) - نرود : درنگيرد و اثر