اصل بمعنى شكرزار
( 10 ) - مشافهه : روياروى سخن گفتن ، مصدر باب مفاعله
( 11 ) - معنى جمله : سلطان با بو نصر تنها ماند و خلوت كرد
( 12 ) - بازراند : بازگفت و بيان كرد و دربارهء آن بصحبت پرداخت
( 13 ) - سياست : مصلحت و دورانديشى و تدبير كار
( 14 ) - دست :
تسلط و قدرت ، مجاز مرسل ( تسميه شىء باسم آلت )
( 15 ) - اندر ياب : درياب و تدارك كن و مقصود آنكه براى حل اين قضيه تدبيرى به كار ببر
( 16 ) - الم : بفتح اول و دوم درد
( 17 ) - معنى جمله : وضع چنين است كه مشاهده كردى - به نظر مىرسد « حال آن بود كه ديدى » دنبالهء سخن مسعود باشد با بو نصر و جاى آن پس از جملهء « اين آتش را فرونشانى »
( 18 ) - چندان كه : به آن اندازه و مقدار كه
( 19 ) - مردى پير : مرد پير ، ظاهرا در اينجا بشيوهء رسم الخط قديم كسره ميان موصوف و صفت را به صورت ياء نوشتهاند
( 20 ) - هرچند :
در هرچند گاهى يكبار ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
ص 215
( 1 ) - عتاب : بكسر اول خشم گرفتن و ملامت كردن ، مصدر باب مفاعله
( 2 ) - تلافى : رسيدن و دريافتن و تدارك كردن ، مصدر باب تفاعل
( 3 ) - معنى جمله : براى رسيدن من بحضور خواجه كسب اجازه كردند
( 4 ) - معنى جمله : بىدرنگ بار داده شد
( 5 ) - بو الفتح بستى :
مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند - بر فرض صحت عبارت - غير از ابو الفتح معروف است براى مزيد توضيح تذكر داده شد
( 6 ) - خلقان : بضم اول و سكون ثانى جمع خلق ( بفتح اول و دوم بمعنى كهنه ) ، در سياق فارسى بمعنى مفرد به كار رفته است ، رودكى فرمايد :
بامى چونين كه سالخورده بود چند * جامه بكرده فراز پنجه خلقان
( 7 ) - مشگك : مشك كوچك
( 8 ) - ستورگاه : اصطبل و ستورخانه
( 9 ) - شفاعت بكنى : شفاعت فرما ، فعل مضارع انشائى بجاى امر حاضر به رعايت احترام
( 10 ) - تاب : اعراض و خشم
( 11 ) - نگردد : نشود يا نرود
( 12 ) - كشخانان : جمع كشخان بفتح اول و سكون دوم ديوث ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 202 شمارهء ( 6 )
( 13 ) - ايشان : ضمير شخصى سوم جمع مرجع آن « وزيران » - معنى جمله : وزيران را خوار و عاجز شمردند
( 14 ) - نمايند : فعل مضارع سوم جمع است كه بجاى فعل مجهول « نموده شود » به كار رفته است - معنى دو جمله : به آنان بزرگى كار نشان داده شود تا پا از گليم خود فراتر ننهند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 64 شمارهء ( 5 )
( 15 ) - بركشند : برخواهند كشيد ، بمعنى مستقبل است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 16 ) - خداوند بزرگ : مراد سلطان مسعود ، نگاه كنيد به صفحهء 214 شمارهء ( 7 )
( 17 ) - خداوند : مراد خواجهء بزرگ احمد حسن
( 18 ) - بنخواهم شنيد : مستقبل مؤكد
( 19 ) - معنى جمله : درنگى در زدن آنان ضرورت دارد
( 20 ) - غلو كردن : بضم اول و دوم درگذشتن از حد و مبالغه كردن
( 21 ) - العفو . . . : گذشت و بخشايش آنست كه در هنگام