بشدم : خشمگين و متغير شدم
( 17 ) - ايادى بسيار : بفتح اول حقوق نعمت بسيار ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 25 شمارهء ( 24 )
( 18 ) - چاشتگاه فراخ : نزديك ظهر
( 19 ) - بو عبد اللّه پارسى :
صاحب بريد بلخ در دورهء اول وزارت خواجه احمد
( 20 ) - برملا : آشكارا ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 7 شمارهء ( 4 )
( 21 ) - عقابين : تثنيهء عقاب ، در اينجا مجازا بمعنى تازيانه
( 22 ) - مسارعت : شتافتن ، مصدر باب مفاعله
( 23 ) - نبايد كه : مبادا
( 24 ) - مسامحت : بر كسى آسان گرفتن و گذشت كردن ، مصدر باب مفاعله از مجرد سماحت بمعنى بخشيدن
( 25 ) - به ارزانى دارد : همانا ببخشد ، امر غايب مجازا مفيد درخواست
( 26 ) - خط : نوشته
( 27 ) - بيرون آمد : صادر شد
( 28 ) - حرس : به دو فتحه بمعنى پاسبانان شاهى است و جايگاه آنها را ( كشيكخانه ) نيز حرس ناميدهاند چنان كه در متن ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
ص 213
( 1 ) - سنكوى : بفتح اول وكيل در بو نصر
( 2 ) - وكيل در : گماشته و پيشكار ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 196 شمارهء ( 6 )
( 3 ) - آبى بر آتش زدم : آتش خشم او را به آب گفتار نرم فرونشاندم -
( 4 ) - حبس : بفتح اول و سكون دوم بند و زندان
( 5 ) - بازگرفت : نگهداشت و به كنايه يعنى مهمان كرد
( 6 ) - خام بودى : كارى ناپخته و نسنجيده مىبود
( 7 ) - ناخويشتنشناسى : تجاوز از حد خويشتن
( 8 ) - نهاده نيايد : حمل كرده نشود و نسبت داده نيايد
( 9 ) - فرودآمده : منزل كرده و مانده بود ، جملهء حاليه بحذف « بود »
( 10 ) - و : حرف ربط ، واو حاليه - معنى جمله : در حالى كه خنياگران مىنواختند
( 11 ) - بخواند : امير مطالعه كند
( 12 ) - پيش شدم : بحضور رفتم
( 13 ) - بنمودم : نشان دادم
( 14 ) - نيكو رفته است : كارى سزاوار به انجام رسيده است
( 15 ) - احماد : ستايش كردن ، مصدر باب افعال از مجرد حمد
( 16 ) - نيك آوردى : خوب كردى ، بجا كردى
( 17 ) - خدمت : كار و شغل
( 18 ) - شبگير :
سحرگاه پيش از صبح
( 19 ) - بليغ : بفتح اول و كسر دوم سخت و تمام و رسا
( 20 ) - قوم :
مراد گروه مخالفان است
( 21 ) - فروخورد : به كنايه يعنى از ميان مىبرد
( 22 ) - راعى :
نگاهدارندهء رعيت و پاسدارندهء مردم
( 23 ) - راست نيامدى : درست نبود و سازگار نمىآمد
( 24 ) - فراكردن : منصوب كردن و گماشتن مصدر پيشوندى
ص 214
( 1 ) - مذلت : بفتح اول و دوم خوارى
( 2 ) - خليفت : خليفهء شهر يا شهربان ، نگاه كنيد به صفحهء 214 شمارهء ( 2 )
( 3 ) - بدين هولى : چنين هولناك
( 4 ) - مرا : يعنى بو نصر را
( 5 ) - بر ما : نزد ما
( 6 ) - به تماشا آمدى : بگشت و تفرج بيائى
( 7 ) - پيشخدمت : پيشكار و در حضور سلطان
( 8 ) - دبير نوبتى : يعنى دبير نوبتى براى ملازمت ركاب ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ، موصوف و صفت
( 9 ) - شكرستان : مجازا بمعنى سخت خوشخنده و خوشمحضر و خوشسخن ، در
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 339
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٣٣٩