تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
بشدم : خشمگين و متغير شدم ( 17 ) - ايادى بسيار : بفتح اول حقوق نعمت بسيار ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 25 شمارهء ( 24 ) ( 18 ) - چاشتگاه فراخ : نزديك ظهر ( 19 ) - بو عبد اللّه پارسى : صاحب بريد بلخ در دورهء اول وزارت خواجه احمد ( 20 ) - برملا : آشكارا ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 7 شمارهء ( 4 ) ( 21 ) - عقابين : تثنيهء عقاب ، در اينجا مجازا بمعنى تازيانه ( 22 ) - مسارعت : شتافتن ، مصدر باب مفاعله ( 23 ) - نبايد كه : مبادا ( 24 ) - مسامحت : بر كسى آسان گرفتن و گذشت كردن ، مصدر باب مفاعله از مجرد سماحت بمعنى بخشيدن ( 25 ) - به ارزانى دارد : همانا ببخشد ، امر غايب مجازا مفيد درخواست ( 26 ) - خط : نوشته ( 27 ) - بيرون آمد : صادر شد ( 28 ) - حرس : به دو فتحه بمعنى پاسبانان شاهى است و جايگاه آنها را ( كشيك‌خانه ) نيز حرس ناميده‌اند چنان كه در متن ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ص 213 ( 1 ) - سنكوى : بفتح اول وكيل در بو نصر ( 2 ) - وكيل در : گماشته و پيشكار ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 196 شمارهء ( 6 ) ( 3 ) - آبى بر آتش زدم : آتش خشم او را به آب گفتار نرم فرونشاندم - ( 4 ) - حبس : بفتح اول و سكون دوم بند و زندان ( 5 ) - بازگرفت : نگهداشت و به كنايه يعنى مهمان كرد ( 6 ) - خام بودى : كارى ناپخته و نسنجيده مىبود ( 7 ) - ناخويشتن‌شناسى : تجاوز از حد خويشتن ( 8 ) - نهاده نيايد : حمل كرده نشود و نسبت داده نيايد ( 9 ) - فرودآمده : منزل كرده و مانده بود ، جملهء حاليه بحذف « بود » ( 10 ) - و : حرف ربط ، واو حاليه - معنى جمله : در حالى كه خنياگران مىنواختند ( 11 ) - بخواند : امير مطالعه كند ( 12 ) - پيش شدم : بحضور رفتم ( 13 ) - بنمودم : نشان دادم ( 14 ) - نيكو رفته است : كارى سزاوار به انجام رسيده است ( 15 ) - احماد : ستايش كردن ، مصدر باب افعال از مجرد حمد ( 16 ) - نيك آوردى : خوب كردى ، بجا كردى ( 17 ) - خدمت : كار و شغل ( 18 ) - شبگير : سحرگاه پيش از صبح ( 19 ) - بليغ : بفتح اول و كسر دوم سخت و تمام و رسا ( 20 ) - قوم : مراد گروه مخالفان است ( 21 ) - فروخورد : به كنايه يعنى از ميان مىبرد ( 22 ) - راعى : نگاهدارندهء رعيت و پاس‌دارندهء مردم ( 23 ) - راست نيامدى : درست نبود و سازگار نمىآمد ( 24 ) - فراكردن : منصوب كردن و گماشتن مصدر پيشوندى ص 214 ( 1 ) - مذلت : بفتح اول و دوم خوارى ( 2 ) - خليفت : خليفهء شهر يا شهربان ، نگاه كنيد به صفحهء 214 شمارهء ( 2 ) ( 3 ) - بدين هولى : چنين هولناك ( 4 ) - مرا : يعنى بو نصر را ( 5 ) - بر ما : نزد ما ( 6 ) - به تماشا آمدى : بگشت و تفرج بيائى ( 7 ) - پيشخدمت : پيشكار و در حضور سلطان ( 8 ) - دبير نوبتى : يعنى دبير نوبتى براى ملازمت ركاب ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ، موصوف و صفت ( 9 ) - شكرستان : مجازا بمعنى سخت خوش‌خنده و خوش‌محضر و خوش‌سخن ، در
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 339 | محمد بن حسين البيهقي