تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
ص 210 ( 1 ) - خيال بست : متصور شد و پنداشت ( 2 ) - معنى جمله : سخت‌تر دشنام گفت ( 3 ) - پريدند : حمله آوردند و برجستند ( 4 ) - قفايى چند : چند پس‌گردنى ، موصوف و صفت ( 5 ) - زاويه : كنج و بيغوله در اينجا مراد خلوت‌خانه يا صومعه ( 6 ) - معنى جمله : يعنى آن مرد چندان كه تأمل كرد و انديشيد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - كه : حرف ربط ، برايستاد جملهء تابع ( 7 ) - فروگذاشت : عفو و گذشت و محابا ، اسم ( مصدر مرخم ) ( 8 ) - بيستگانىخوار : مواجب‌گيرنده ، صفت مركب از ماده امر بمعنى فاعلى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 48 شمارهء ( 16 ) ( 9 ) - بالا دهند : بزرگ كنند و زياده از حد بنمايند ( 10 ) - تازان : تاخت‌كنان و شتابان ، قيد حالت يا حال ( 11 ) - بنمود : نشان داد ( 12 ) - بمالد : گوشمال دهد ( 13 ) - بندهد : همانا ندهد ، تقديم باى تأكيد بر نون نفى معهود بوده است ( 14 ) - مراغه : مراغه در اينجا بمعنى تمرغ است يعنى در خاك غلتيدن و گويا مخالف استعمال عرب است . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - مراغه بفتح اول به خاك غلتيدن ( لغت‌نامهء دهخدا ) به كنايه يعنى چون بهانه يافت ، قصد خود را به انجام رساند ؛ نيز نگاه كنيد به صفحهء 30 چهار مقاله بكوشش دكتر معين ( 15 ) - به تماشاى شكار خواست رفت : بسير و تفرج شكار قصد كرد رفتن ( 16 ) - مىخواران : نام خاص شكارگاهى بوده است ( 17 ) - برننشست : سوار بر اسب نشد و به خدمت نرفت ( 18 ) - رقعت : رقعه بضم اول و سكون دوم نامه خرد يا نوشتهء مختصر ( 19 ) - معنى جمله : روابط آنان گرم و صميمانه بود ( 20 ) - برخواست نشست : خواست برنشستن - معنى جمله : سلطان اجازهء رسيدن بحضور نداد ، چه قصد داشت كه سوار شود ( و به شكار برود ) ( 21 ) - علامت : علم - از اينجا پيداست كه علم شاهى و چتر سلطنتى را به نشان قصد حركت امير بيرون سراى آورده بودند ص 211 ( 1 ) - معنى جمله : و چاكران سوار بر اسب ايستاده بودند ، جمله حاليه بحذف « بودند » ، به قرينهء جملهء معطوف عليه ( 2 ) - پيل‌مهد : پيلى كه بر پشت تخت روان دارد ( 3 ) - خدمت كردند : احترام گزاردند ( 4 ) - طارم : نيز نگاه كنيد به صفحهء 188 شمارهء ( 18 ) ( 5 ) - دانسته بوده است : ماضى نقلى پيشين ( اين اصطلاح از صفحهء 95 ج 3 تاريخ زبان فارسى تأليف دكتر خانلرى نقل شده است ) ( 6 ) - بداشتند : از رفتار بازداشتند و متوقف كردند ( 7 ) - برگ : ساز و نوا و سامان و اسباب ( 8 ) - پيرانه‌سر : پيران‌سر ، سر پيرى و به روزگار كهنسالى ، قيد زمان ( 9 ) - و ديگر : ظاهرا مصحف د ديگر است يعنى بار دوم و ثانيا ، فردوسى فرمايد :
دديگر چنين است رويم كه هست * يكى گر دروغست بنماى دست