تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 20 ) - قفا بدريدند : بفتح اول به كنايه يعنى بىآبرو كردند ( 21 ) - دهل درگاه بزدند : طبل بزرگ پنج نوبت را بر درگاه پادشاه نواختند ص 206 ( 1 ) - معنى جمله : اسب خواجهء بزرگ را پيش آوردند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 31 شمارهء ( 12 ) ( 2 ) - ابو القاسم كثير : ابو القاسم : فرزند كثير ، صاحب ديوان عرض ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 78 شمارهء ( 11 ) ( 3 ) - محرر : دبير و نويسنده ، اسم فاعل تحرير ( 4 ) - سديد : بفتح اول و كسر دوم راست و درست و استوار ( 5 ) - كرم عهد : كريمانه به پيمان دوستى وفا كردن ( 6 ) - مستحثى : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم و كسر چهارم و تشديد پنجم مكسور محصلى ماليات ، اسم مصدر مستحث اسم فاعل استحثاث است كه در لغت بمعنى شورانيدن و برانگيختن است ، در كتاب السامى گويد المستحث و ژولندهء ( بمعنى تقاضاكننده ) خراج ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 7 ) - گذشته شده‌اند : درگذشته‌اند ، ماضى نقلى از مصدر مركب گذشته شدن ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 10 شمارهء ( 16 ) ( 8 ) - عبد الرزاق : نگاه كنيد به صفحهء 52 شمارهء ( 26 ) ( 9 ) - دام . . . : قدر و احترام وى بر دوام باد ( 10 ) - در محنتش : در روزگار محنت خواجه احمد ( 11 ) - اميرك بيهقى : صاحب بريد بلخ در ايام سلطان مسعود ( 12 ) - تسجيل : مالى يا جرمى را بر ذمهء كسى فرودآوردن و مسجل كردن ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ، مصدر باب تفعيل ( 13 ) - ديباى پيروزه : حرير فيروزه رنگ ( 14 ) - درج سبك : بضم اول و سكون دوم صندوقچهء كوچك ( 15 ) - بسم اللّه . . . : بنام ايزد بخشندهء بخشاينده ، سپاس خداى را كه پروردگار جهانيانست و درود بر فرستادهء وى مصطفى محمد و خاندان وى همگان ، خداى مرا بس است و او بهترين كارگزار است ، پروردگارا مرا بر آنچه دوست دارى و خشنود مىشوى ، ببخشايش خود اى بخشاينده‌ترين بخشايندگان يارى فرما . بخشيده شود به نيازمندان و درويشان براى سپاسگزارى از يزدان پروردگار جهانيان ، از درهم مسكوك ده هزار درم و از نان ده هزار درم و از گوشت پنج هزار درم و از كرباس ده هزار ارش ( 16 ) - امضا كرد : باجراء گذاشت ( 17 ) - متظلم : دادخواه ، اسم فاعل از تظلم مصدر باب تفعل ص 207 ( 1 ) - مجلس ديوان : اداره يا دفتر ديوان ؛ نظير مجلس ديوان مظالم در دورهء قاجار ( نگاه كنيد به لغت‌نامه ) ( 2 ) - حجاب : بكسر اول از درآمدن بازداشتن ( 3 ) - دست : بفتح اول و سكون دوم مسند ( 4 ) - حوالت : حواله بفتح اول واگذارى كار بعهدهء ديگرى ( 5 ) - شمايان : شماها جمع شما ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 42 شمارهء ( 12 ) ( 6 ) - فرانستاند : نپذيرد و راضى نباشد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 3 شمارهء ( 28 ) ( 7 ) - پوست ديگر پوشيد : به كنايه