تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
سكون دوم چوب گوىبازى ، در اينجا مراد چوگان‌بازى ( 12 ) - ديدار وى : مصلحت ديد او ( 13 ) - معنى جمله : يعنى كار را به او واگذار مىكردم ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 14 ) - از من بازنمىشد : از من دست نمىكشيد و مرا رها نمىكرد ( 15 ) - زاده . . . : خداوند آن را برترى افزون كناد ( 16 ) - توقيع : امضاء و نوشتهء مختصر ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 7 شمارهء ( 6 ) ( 17 ) - داشته شود : مراعات و حفظ شود ص 202 ( 1 ) - آواز داد : ندا كرد و فراخواند ( شاه ) ( 2 ) - خواجه بازگردد : خواجه احمد حسن مراجعت كند ، بقرينهء چند سطر بعد كه آمده است : ( خواجه ) بازگشت ( 3 ) - بر : حرف اضافه بمعنى با ( نقل از تعليقات مرحوم دكتر فياض بر چاپ سال 1350 تاريخ بيهقى ) ( 4 ) - مسلمان : كسى كه فرمانهاى شرع اسلام را درست به كار بندد ، در اينجا صفت است براى مرد ؛ مسلمان جمع فارسى مسلم است كه اسم فاعل از اسلام مىباشد ، در سياق فارسى مسلمان را بضم اول و فتح دوم و سكون سوم تلفظ كرده و آن را مفرد بشمار آورده و دوباره جمع بسته‌اند ( 5 ) - تحريف : سخن را از وضع و حالت و جاى خود گردانيدن ، مصدر باب تفعيل ( 6 ) - اين كشخانك : بتحقير و توهين مراد بو سهل است - كشخان : بفتح اول و سكون دوم ديوث يا بىغيرت در حق زن خود ( 7 ) - وزيرى پوشيده : وزارت پنهانى ، موصوف و صفت ( 8 ) - برود : ميسر شود و تمشيت پذيرد ( 9 ) - فگار : مخفف افگار بمعنى خسته و مجروح ( 10 ) - جان و جگر مىبكند : نظير « جان بكند » در تعبير امروز و به كنايه يعنى غم و رنج بسيار تحمل كند ( 11 ) - نشكيبد : بفتح اول و دوم و كسر سوم طاقت ندارد و تاب نياورد ( 12 ) - ازين كار بپيچد ؛ از اين كار در رنج و عذاب افتد ( 13 ) - اذناب : بفتح اول و سكون دوم مجازا مراد اذناب الناس است كه بمعنى سفلگان باشد ؛ اذناب جمع ذنب بمعنى دم ( 14 ) - بازگشت : خواجه احمد مراجعت كرد ( 15 ) - رسم رفته است : مرسوم و متداول شده است ( 16 ) - نسخت : نسخه ، پيش‌نويس يا متن و نوشته ( 17 ) - موقوف : معطل يا متوقف و راكد ، اسم مفعول از وقف ص 203 ( 1 ) - پيش داشتند : تقديم كردند يا بحضور بردند ( 2 ) - دوات‌خانه : بفتح اول جائى كه دوات و قلمدان در آن نگاه مىداشتند ، جايى بوده است كه اسناد دولتى را مىنهاده‌اند از قبيل بايگانى . . . ( نقل از لغت‌نامه ) ( 3 ) - مقامات محمودى : بفتح اول ، كارهاى بنام سلطان محمود و بلندپايگيهاى او - بيهقى در تاريخ مسعودى دو جا از كتابى بنام مقامات يا مقامات محمودى ياد مىكند و احتمال داده مىشود كه قسمت محمودى تاريخ خود را بدين اسم خوانده باشد ( نقل از مقدمهء مرحوم دكتر فياض ) ( 4 ) - هزاهز : بفتح اول و كسر چهارم غوغا و