و نازك
( 18 ) - مرتفع : گرانبها ، اسم فاعل از ارتفاع
( 19 ) - طراز : بفتح اول نقش و نگار جامه و يراق و حاشيه
( 20 ) - زنجيره : رشتهء گلابتون كه بر گرد لباس دوزند ، زنجير مانند
( 21 ) - كمرى از هزار مثقال : كمربندى هزار مثقالى
( 22 ) - پيروزهها درنشانده : پيروزهنشان
( 23 ) - دستارچه : دستار كوچك يا دستمال
( 24 ) - روى : فعل امر است كه به صورت فعل اخبارى يا التزامى ادا مىشده است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 25 ) - معنى جمله : مرسوم نيست كه حاجب خواجه پيشاپيش خواجه حركت كند
( 26 ) - عقدى گوهر :
بكسر اول و سكون دوم رشتهء گوهر يا گردن بند
ص 205
( 1 ) - نام امير بر آنجا نبشته : اسم سلطان بر نگين آن نگاشته ، صفت ، موصوف آن انگشترى
( 2 ) - معنى جمله : انگشترى فرمانروائى ملك ماست
( 3 ) - كوكبه : جماعت خدم و حشم ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 17 شمارهء ( 5 )
( 4 ) - نوبتيان : جمع نوبتى منسوب به نوبت ، بمعنى نگهبان كه به نوبت پاسدارى كند
( 5 ) - در عبد الاعلى : دروازهء عبد الاعلى در شهر بلخ
( 6 ) - فرودآمد : پياده شد
( 7 ) - هيچ وزيرى را : براى هيچ وزيرى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 8 ) - نسخت : بضم اول سياهه و صورت
( 9 ) - رشتهتايى : يكتا رشته يا يك دانه تار ريسمان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 50 شمارهء ( 16 ) - معنى جمله : به اندازه يك تار ريسمان هم از آن نثار براى خود نگاه نداشت
( 10 ) - مهذب : پيراسته خوى ، اسم مفعول از تهذيب
( 11 ) - مهترتر : بزرگتر ، ظاهرا در اينجا مهتر را بمعنى صفت مطلق گرفته و « تر » پسوند صفت تفضيلى را دوباره بر آن افزوده است ، چنان كه در محاوره نيز گاهى مىگويند اين بهترتر است
( 12 ) - ثقات : بكسر اول معتمدان ، نگاه كنيد به صفحهء 15 شمارهء ( 4 )
( 13 ) - سبحان اللّه : پاك و منزه است خداوند ، در سياق فارسى از اصوات است براى بيان تعجب و بمعنى شگفتا
( 14 ) - معنى جمله : چه مرد شگفت و سختكوشى است - اينت بكسر اول و سكون دوم و سوم كلمهايست در معنى معادل « چه » براى بيان تعجب و تكثير و مبالغه در وصف - منكر به صيغه اسم مفعول از انكار ، صفت است و اينت قيد آن ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 164 گلستان ، بكوشش نگارنده
( 15 ) - جد : بكسر اول كوشيدن و درستى در كار و ضد هزل
( 16 ) - راستكرده : دوخته و آماده ، صفت مركب ، از مادهء فعل ماضى بمعنى مفعولى ؛ قبا موصوف آن
( 17 ) - بكشيد : طول كشيد و دوام يافت
( 18 ) - طبل در زير گليم زدن : كنايه از پنهان داشتن امرى كه به غايت آشكارا بود ( نقل از آنندراج ) - معنى چند جمله : مقصود اين است كه آن گروه خيالهائى در سر داشتند و به گمان خود چيزى مىگفتند ولى پس از اين خلوت معلوم شد كه شاه و وزير چه خواهند كرد
( 19 ) - واقف گشتندى : آگاه مىشدند ، تغليب مغايب بر متكلم كه در فارسى امروز عكس آن معمول است
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 333
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٣٣٣