آشوب ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 175 شمارهء ( 14 )
( 5 ) - نه : حرف نفى و تقديم آن براى تأكيد نفى است - معنى جمله : همانا مردى حقير به كار نپرداخت يا بر كار ملك مسلط نشد
( 6 ) - آزار : رنجش اسم مشتق از مادهء فعل امر ، مصدر آن آزاردن و آزردن نظير خوردن و خواردن
( 7 ) - بشكوهيدند : بترسيدند و شكوه داشتند
( 8 ) - بادى گرفت : مغرور شد يا باد در سر كرد
( 9 ) - هولتر : هائلتر و ترسناكتر ، به كار رفتن اسم ( هول ) بجاى صفت ( هائل )
( 10 ) - مىنمود :
وانمود مىكرد
( 11 ) - داهى : زيرك
( 12 ) - احمد عبد الصمد : از بزرگان صاحب حشمت دورهء غزنوى ممدوح منوچهرى كه در سال 424 به وزارت سلطان مسعود رسيد
( 13 ) - معنى دو جمله : اين مطالبى كه نگاشتم چون حلقه ملازم گوش منست و عهدهدار درستى و نادرستى آنها مىباشم
ص 204
( 1 ) - و اللّه . . . : و ايزد كه ، ياد وى گرامى باد ، مرا و همهء مسلمانان را از ناراستى و لغزش بدهش و بخشش و فراخى بخشايش خود نگاه داراد
( 2 ) - هو . . . : يكشنبه چهارم صفر اين سال - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « كلمهء الرابع تصحيح قياسى است بجاى التاسع
( 3 ) - پيش رفت : بحضور رفت
( 4 ) - معنى جمله : آئين احترام و بزرگداشت را به انجام رساندند
( 5 ) - بازگردد : مربوط باشد و راجع شود
( 6 ) - حاجب بلگاتگين : بكسر اول و سكون دوم يكى از حاجبان و سرداران دورهء سلطان محمود و پسرش سلطان مسعود است كه در دورهء مسعود به سمت حاجب بزرگى ارتقاء يافت ( نقل از لغتنامه )
( 7 ) - جامهخانه :
خانهاى باشد كه رخت پوشيدنى و غير پوشيدنى از دوخته و نادوخته در آن نگاه دارند ( نقل از لغتنامه )
( 8 ) - جاسوس فلك : جستجوكننده حال و خبرگردون ، ظاهرا مراد منجم - معنى جمله : منجم براى تشريف ( خلعت ) پوشيدن وقتى مناسب از روى طلوع اختران برگزيده بود
( 9 ) - بازگشته : براى شركت در مراسم خلعتپوشى همه بزرگان و خدمتگزاران چه آنان كه در مجلس شاه اجازه نشستن داشتند و چه ايستادن بازگشته بودند ، جملهء حاليه بحذف « بودند »
( 10 ) - معاينه : به چشم ديدن ، مصدر باب مفاعله
( 11 ) - تعليق : درآويختن مصدر باب تفعيل ولى در اينجا بمعنى يادداشت و تعليقه به كار رفته
( 12 ) - تقويم : گاهنامه ، نامهاى كه در آن نوشته مىشود اتفاقات و تواريخ روزانه از يك سال ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 13 ) - سقلاطون : بر وزن افلاطون بمعنى سقرلات و سقرلات بفتح اول و كسر ثانى معروف است و آن جامهاى باشد پشمين كه در ملك فرنگ مىبافند ( نقل از برهان قاطع )
( 14 ) - سپيدى سپيد : ( قبائى ) نيك سپيد ، تكرار صفت براى تأكيد ؛ ممكن است ياء سپيدى كسرهء اضافه باشد كه گاه به شكل ياء نوشته مىشد
( 15 ) - معنى جمله : نقشهاى ريز آن قبا نيك نمايان ( بود )
( 16 ) - عمامهء قصب : بكسر عين و فتح قاف و صاد ، دستار ابريشمين
( 17 ) - باريك : ظريف
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 332
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٣٣٢