به صفحهء 76 شمارهء ( 13 )
( 21 ) - نيك آمد : ( سخن شما ) پسنديده شد
( 22 ) - معنى جمله : چون بازگشتن وى نزديك شد
ص 200
( 1 ) - خالى كرد : با او در خلوت نشست ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 7 شمارهء ( 23 )
( 2 ) - واجب نكند : سزاوار نباشد و مصلحت نيست
( 3 ) - معنى جمله : جان تازه را پس از حكم خداى متعال بمدد خدايگان ( پادشاه ) بدست آوردهام
( 4 ) - كفارت : بفتح اول آنچه بدان گناه را ناچيز نمايند از صدقه و روزه و مانند آن
( 5 ) - معنى جمله : ما را از اين كار منصرف نبايد كرد
( 6 ) - مگر : همانا ، قيد تأكيد
( 7 ) - معنى جمله : حضور تو بايسته و لازم است و به كار مىآئى
( 8 ) - بيغوله : بفتح اول و سكون دوم كنج و گوشه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 163 شماره ( 6 )
( 9 ) - روزگار عذر خواستن : وقت پوزش خواهى ( بر گناهان از خداوند )
( 10 ) - معنى دو جمله : امير درين تدبير كه مصلحت ديده است حال و كارش نكوتر شود
( 11 ) - خداوند : مراد خواجه احمد بن حسن ميمندى
( 12 ) - ديدار : مصلحت ديد و بصيرت
( 13 ) - مىگويد : ظاهرا برسم خط قديم مىگوئيد است كه مخاطب آن بو نصر است و ياران او
( 14 ) - تو : مرجع آن بو نصر
( 15 ) - معنى جمله : چنين چيزهائى كه بيان كردى ، هست
( 16 ) - گفتم : فاعل اين فعل بو نصر است
( 17 ) - معنى جمله : بچاره و زيركى عمر بسر مىبرم ( تا از مكر بو سهل ايمن بمانم )
( 18 ) - گفت : خواجه احمد حسن فرمود
( 19 ) - خدمت كردم :
در برابر خواجه احترام بجاى آوردم و عرض بندگى كردم
( 20 ) - آرايش روزگار ما : آراستگى زمان پادشاهى ما
ص 201
( 1 ) - مىبايد : ضرورت دارد و بايسته است ، فعل تام ، حشمت مسند اليه ( فاعل ) - مرجع ضمير « تو » خواجه احمد حسن است ؛ مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند ظاهرا از باب التفات از غيبت بخطاب
( 2 ) - شاگردان : خدمتگران و دستياران و چاكران
( 3 ) - نذر :
بفتح اول و سكون دوم پيمان و آنچه بر خود واجب گردانند
( 4 ) - شغل سلطان : كار سلطانى
( 5 ) - بر من بيرون آيند : با من به مخالفت برخيزند
( 6 ) - شرايطها : بفتح اول جمع شرايط و شرايط جمع شريطه بمعنى شرط ؛ در سياق فارسى گاه جمع عربى را مفرد شمرده و به فارسى جمع بستهاند ، منوچهرى فرمايد :
بيابان درنورد و كوه بگذار * منازلها بكوب و راه بگسل
( 7 ) - تمكين : قدرت و تسلط
( 8 ) - باشد كه : شايد و احتمال دارد
( 9 ) - نيك از جاى بشد :
سخت بخشم آمد
( 10 ) - نشاط و شراب : شايد نشاط شراب ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - رامش مى ، در اينجا مراد برگزارى مجلس عشرت
( 11 ) - چوگان : بفتح اول و