سرايچه : كاخ كوچك يا سراى خرد
( 11 ) - با كسان خواجه : بدست گماشتگان و چاكران خواجه
( 12 ) - جنكى : نام نگهبان قلعهء كالنجر ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 53 شمارهء ( 11 )
( 13 ) - او : يعنى خواجه احمد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 14 ) - نشسته است :
نهاده شده است ؛ خواهد آمد كه اريارق در روزگار محمود نافرمانى كرده بود ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 15 ) - چربك : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم دروغ راست مانند و افترا و تهمت - چربك بخورد : دروغ راست مانند را باور كرد
( 16 ) - افسون : حيله و تزوير
( 17 ) - نندنه : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم ، گويا در پنجاب بوده است . . .
( نقل از تعليقات دكتر فياض بر چاپ سال 1350 تاريخ بيهقى )
( 18 ) - موقوف : بازداشته ، اسم مفعول از مصدر وقف
( 19 ) - شرابدار : شربتدار ، شرابى ، ساقى
( 20 ) - برگشاد : از بند رها كرد
( 21 ) - ثغر : بفتح اول و سكون دوم مرز
ص 199
( 1 ) - معنى جملهها : آنچه افزايش رتبهء ترا سبب شود خواهى يافت
( 2 ) - معنى جمله :
احسان و اكرام و تفقد كرد
( 3 ) - مواضعات : جمع مواضعه قرارداد كردن ، مصدر باب مفاعله
( 4 ) - خياره : بكسر اول برگزيده ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 35 شمارهء ( 22 )
( 5 ) - پدريان :
هواداران سلطان محمود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 51 شمارهء ( 16 )
( 6 ) - از پيغامها : بسبب پيامها
( 7 ) - حمدوى : نگاه كنيد به صفحهء 15 شمارهء ( 25 )
( 8 ) - دريافته : صاحب فهم ، صفت مشتق از مادهء ماضى بمعنى فاعلى ، مرد موصوف
( 9 ) - عارضى : لشكرنويسى و عرض دادن لشكر
( 10 ) - معنى جمله : از سرور خود چنين انتظار و توقع ندارم
( 11 ) - پايكار :
پيشكار و خادم و شاگرد
( 12 ) - نشايم : شايسته نباشم
( 13 ) - يا سبحان اللّه : اى سبحان اللّه ، در فارسى از اصوات است براى تعجب بجاى شگفتا ، مركب از « يا » حرف ندا و سبحان اللّه ( پاك و منزه مىدانم خداى را ) كه معنى لغوى آن در اين مورد مراد نيست
( 14 ) - از دامغان باز :
از شهر دامغان به اين طرف و تا اينجا ( شهر بلخ ) ، اينگونه كاربرد « از . . . باز » در اسمهاى زمان بسيار شايع بوده است ، فرخى فرمايد :
بادهء چون گلاب روشن و تلخ * مانده در خم ز گاه آدم باز
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 15 ) - معنى جمله : امور مملكت فيصله پذيرفت و سامان يافت ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 11 شمارهء ( 8 )
( 16 ) - معنى جمله : كارگزارى من تا آنگاه بود كه در نزد پادشاه شخص بزرگى ( چون تو ) حضور نداشت
( 17 ) - خداوند : صاحب و خداوندگار ، از لحاظ دستورى عطف بيان « تو »
( 18 ) - معنى جمله : مرا آن جرأت و توان نيست ، استفهام مجازا مفيد نفى
( 19 ) - برآيد : نمايان شود و برابرى تواند
( 20 ) - به حقيقت : راستين ، صفت خداوند ، نيز نگاه كنيد