تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
سرايچه : كاخ كوچك يا سراى خرد ( 11 ) - با كسان خواجه : بدست گماشتگان و چاكران خواجه ( 12 ) - جنكى : نام نگهبان قلعهء كالنجر ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 53 شمارهء ( 11 ) ( 13 ) - او : يعنى خواجه احمد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 14 ) - نشسته است : نهاده شده است ؛ خواهد آمد كه اريارق در روزگار محمود نافرمانى كرده بود ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 15 ) - چربك : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم دروغ راست مانند و افترا و تهمت - چربك بخورد : دروغ راست مانند را باور كرد ( 16 ) - افسون : حيله و تزوير ( 17 ) - نندنه : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم ، گويا در پنجاب بوده است . . . ( نقل از تعليقات دكتر فياض بر چاپ سال 1350 تاريخ بيهقى ) ( 18 ) - موقوف : بازداشته ، اسم مفعول از مصدر وقف ( 19 ) - شراب‌دار : شربت‌دار ، شرابى ، ساقى ( 20 ) - برگشاد : از بند رها كرد ( 21 ) - ثغر : بفتح اول و سكون دوم مرز ص 199 ( 1 ) - معنى جمله‌ها : آنچه افزايش رتبهء ترا سبب شود خواهى يافت ( 2 ) - معنى جمله : احسان و اكرام و تفقد كرد ( 3 ) - مواضعات : جمع مواضعه قرارداد كردن ، مصدر باب مفاعله ( 4 ) - خياره : بكسر اول برگزيده ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 35 شمارهء ( 22 ) ( 5 ) - پدريان : هواداران سلطان محمود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 51 شمارهء ( 16 ) ( 6 ) - از پيغامها : بسبب پيامها ( 7 ) - حمدوى : نگاه كنيد به صفحهء 15 شمارهء ( 25 ) ( 8 ) - دريافته : صاحب فهم ، صفت مشتق از مادهء ماضى بمعنى فاعلى ، مرد موصوف ( 9 ) - عارضى : لشكرنويسى و عرض دادن لشكر ( 10 ) - معنى جمله : از سرور خود چنين انتظار و توقع ندارم ( 11 ) - پايكار : پيشكار و خادم و شاگرد ( 12 ) - نشايم : شايسته نباشم ( 13 ) - يا سبحان اللّه : اى سبحان اللّه ، در فارسى از اصوات است براى تعجب بجاى شگفتا ، مركب از « يا » حرف ندا و سبحان اللّه ( پاك و منزه مىدانم خداى را ) كه معنى لغوى آن در اين مورد مراد نيست ( 14 ) - از دامغان باز : از شهر دامغان به اين طرف و تا اينجا ( شهر بلخ ) ، اين‌گونه كاربرد « از . . . باز » در اسمهاى زمان بسيار شايع بوده است ، فرخى فرمايد :
بادهء چون گلاب روشن و تلخ * مانده در خم ز گاه آدم باز
( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 15 ) - معنى جمله : امور مملكت فيصله پذيرفت و سامان يافت ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 11 شمارهء ( 8 ) ( 16 ) - معنى جمله : كارگزارى من تا آنگاه بود كه در نزد پادشاه شخص بزرگى ( چون تو ) حضور نداشت ( 17 ) - خداوند : صاحب و خداوندگار ، از لحاظ دستورى عطف بيان « تو » ( 18 ) - معنى جمله : مرا آن جرأت و توان نيست ، استفهام مجازا مفيد نفى ( 19 ) - برآيد : نمايان شود و برابرى تواند ( 20 ) - به حقيقت : راستين ، صفت خداوند ، نيز نگاه كنيد
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 329 | محمد بن حسين البيهقي