تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
برمىداشتند تا به خانهء شخص بفرستند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 15 ) - معنى جمله : كسان ديگر نيز شايسته خدمتگزارى مىشوند و بعنايت پادشاه شهرت و مقامى بدست مىآورند . ص 197 ( 1 ) - او : مرجع ضمير سلطان مسعود است ، مرحوم دكتر فياض نوشته‌اند « يعنى امير را » ( 2 ) - وى : مرجع ضمير بو نصر است ( 3 ) - آزارم آمد : مرا رنجش آمد يا رنجه خاطر شدم ، م ضمير متصل مفعولى ( 4 ) - بازنمائى : بيان كنى ( 5 ) - اقداح : بفتح اول و سكون جمع قدح بمعنى كاسه - معنى جمله : كاسه‌هاى بزرگتر باده به گردش آمد ( 6 ) - سحرگاهى : سحرگاهان يا در سحرگاه ، ياى آخر آن پسوند توقيت است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 194 شمارهء ( 9 ) ( 7 ) - برنشست : سوار شد ( 8 ) - براثر او : بدنبال وى يا بر پى او ( 9 ) - اشراف : زير نظر گرفتن و اطلاع يافتن بر چيزى و خبر دادن ، مشرفى مصدر باب افعال ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 52 شمارهء ( 18 ) - منشور اشراف : فرمان مشرفى ( 10 ) - سواد : بفتح اول پيش‌نويس ، مسوده ( 11 ) - بياض كنند : بفتح اول پاكنويس كنند - بياض : سپيدى ( 12 ) - قلم ديوان : ظاهرا مراد قلم خاص ديوان رسالت است ( 13 ) - معنى جمله : تا هنگام نماز ظهر وقت صرف شد ( 14 ) - صدور : بضم اول بزرگان و وزراء جمع صدر ( 15 ) - مقرمط : بضم اول و فتح دوم و سكون سوم و فتح چهارم تنگ و باريك نوشته ، اسم مفعول از قرمطه بر وزن فعلله ( 16 ) - سپر بيفكند : به كنايه يعنى تسليم شد ( 17 ) - اندازه به تمامى بدانست : حد يا پهناى كار را خوب شناخت و به عظمت كار پى برد ( 18 ) - نيز : ديگر ، از آن پس ( 19 ) - برننهاد و فروننهاد : مطلب را دست نزد و زير و بالا نكرد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 51 شمارهء ( 23 ) ( 20 ) - ملاطفات : در اينجا بمعنى ملطفه‌ها يا نامه‌هاى خرد ، نيز نگاه كنيد به صفحه 64 شمارهء ( 17 ) ( 21 ) - انقباض : گرفتگى خاطر مصدر باب انفعال ؛ شايد مقصود اين باشد كه بو نصر طبعا اهل عيش و عشرت نبود ( 22 ) - عليه . . . : بخشايش و خشنودى خداى وى را باد . ص 198 ( 1 ) - ذكر . . . : ياد كرد تاريخ سال 422 ( 2 ) - غرة : بضم اول و تشديد دوم شب اول ماه ( 3 ) - كوشك در عبد الاعلى : كاخ دروازهء عبد الاعلى در بلخ ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 79 شمارهء ( 7 ) ( 4 ) - مقام كند : بضم اول اقامت كند ( 5 ) - راست كرده بودند : آماده و فراهم ساخته بودند ( 6 ) - دهليز : بكسر اول و سكون دوم دالان ( 7 ) - فرمود : ساخت و بنا كرد ( 8 ) - بكس نشمردى : درخور اعتنا فرض نمىكرد و به حساب نمىآورد ( 9 ) - شادياخ : نام محله‌اى بزرگ پيوسته به شهر نيشابور ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 32 شمارهء ( 1 ) ( 10 ) -