جاسوس ، اسم فاعل از اشراف
( 17 ) - نشايند : شايسته نباشند
( 18 ) - غبن : بفتح اول و سكون دوم زيان و دريغ ، بزرگا غبنا بمعنى چه دريغ و زيان بزرگى است ، پسوند الف براى تكثير است .
ص 195
( 1 ) - صاحب بريدى : رئيس دستگاه چاپار ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 66 شمارهء ( 21 )
( 2 ) - ارزانى داشتيم : داديم و ترا سزاوار آن دانيم
( 3 ) - معنى جمله : گروه دبيران در ديوان بسيارند
( 4 ) - به كار : بايسته و ضرور - معنى جمله : به تو در خدمت درگاه نيازست
( 5 ) - معنى جمله : باز در ديوان بوقت مناسب به كار گماشته شوى
( 6 ) - وافى : باكفايت و لايق و آنكه بعهد وفا كند ، مرحوم دكتر فياض حدس زدهاند كه وافى مصحف داهى باشد بمعنى زيرك و دانا
( 7 ) - بازشد : بازرفت و برگشت
( 8 ) - بار بگسست : وقت بار يافتن به پايان رسيد و حاضران مجلس شاه پراگندند
( 9 ) - رحمة . . . : بخشايش خداى بر همهء آنان باد
( 10 ) - عمل : كار و خدمت ديوانى و حكومت - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند از خود اين كتاب برمىآيد كه دبيرها علاوه بر دبيرى اقطاعات و عملها نيز داشتهاند
( 11 ) - بداشتند :
مقرر كردند و باصطلاح تثبيت كردند
( 12 ) - قهستان : بضم اول و فتح دوم ولايتى در جنوب خراسان
( 13 ) - مشاهره : مواجب ماهانه ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ، مصدر باب مفاعله از مجرد شهر بمعنى ماه
( 14 ) - معنى جمله : مواجب ماهانه مجموع دبيران هفتاد هزار درم بود
( 15 ) - متردد : دودله ، اسم فاعل از تردد مصدر باب تفعل
( 16 ) - ناروائى :
كساد ، اسم مصدر .
ص 196
( 1 ) - راه يافته : راه يافته بود ، جملهء حاليه بحذف « بود »
( 2 ) - برى : شايد بزى ، بز بفتح اول اثاث و متاع خانه . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 3 ) - نيكورو : صاحب جمال ، مطابقهء صفت جمع ( نيكورويان ) با موصوف جمع ( غلامان )
( 4 ) - آلت : اسباب و وسائل
( 5 ) - متربد : متغير از خشم ، اسم فاعل از تربد مصدر باب تفعل
( 6 ) - وكيل در : پيشكار و گماشته
( 7 ) - من : يعنى من كه بو الفضلم ، طاهر انتظار داشت كه نوشتن نسخت را بو نصر به او محول كند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 8 ) - سيمگر : نقرهكار
( 9 ) - شارستان بلخ : ارگ شهر بلخ ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 37 شماره ( 11 )
( 10 ) - خوردنى را خوان نهادند : خوان طعام نهادند يا سفرهء فراخ غذا را گستردند
( 11 ) - مطربان ترانهزنان :
خنياگران در حال نواختن ترانه بودند ، جملهء حاليه بحذف « بودند »
( 12 ) - فوق . . . : بيش از اندازه و توصيف
( 13 ) - مرتفع : گرانبها ، اسم فاعل از ارتفاع ، مصدر باب افتعال از مجرد رفع
( 14 ) - پس برداشتند : رسم بوده است كه انعام را پس از آوردن در مجلس
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 327
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٣٢٧