تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
جاسوس ، اسم فاعل از اشراف ( 17 ) - نشايند : شايسته نباشند ( 18 ) - غبن : بفتح اول و سكون دوم زيان و دريغ ، بزرگا غبنا بمعنى چه دريغ و زيان بزرگى است ، پسوند الف براى تكثير است . ص 195 ( 1 ) - صاحب بريدى : رئيس دستگاه چاپار ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 66 شمارهء ( 21 ) ( 2 ) - ارزانى داشتيم : داديم و ترا سزاوار آن دانيم ( 3 ) - معنى جمله : گروه دبيران در ديوان بسيارند ( 4 ) - به كار : بايسته و ضرور - معنى جمله : به تو در خدمت درگاه نيازست ( 5 ) - معنى جمله : باز در ديوان بوقت مناسب به كار گماشته شوى ( 6 ) - وافى : باكفايت و لايق و آنكه بعهد وفا كند ، مرحوم دكتر فياض حدس زده‌اند كه وافى مصحف داهى باشد بمعنى زيرك و دانا ( 7 ) - بازشد : بازرفت و برگشت ( 8 ) - بار بگسست : وقت بار يافتن به پايان رسيد و حاضران مجلس شاه پراگندند ( 9 ) - رحمة . . . : بخشايش خداى بر همهء آنان باد ( 10 ) - عمل : كار و خدمت ديوانى و حكومت - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشته‌اند از خود اين كتاب برمىآيد كه دبيرها علاوه بر دبيرى اقطاعات و عملها نيز داشته‌اند ( 11 ) - بداشتند : مقرر كردند و باصطلاح تثبيت كردند ( 12 ) - قهستان : بضم اول و فتح دوم ولايتى در جنوب خراسان ( 13 ) - مشاهره : مواجب ماهانه ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ، مصدر باب مفاعله از مجرد شهر بمعنى ماه ( 14 ) - معنى جمله : مواجب ماهانه مجموع دبيران هفتاد هزار درم بود ( 15 ) - متردد : دودله ، اسم فاعل از تردد مصدر باب تفعل ( 16 ) - ناروائى : كساد ، اسم مصدر . ص 196 ( 1 ) - راه يافته : راه يافته بود ، جملهء حاليه بحذف « بود » ( 2 ) - برى : شايد بزى ، بز بفتح اول اثاث و متاع خانه . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 3 ) - نيكورو : صاحب جمال ، مطابقهء صفت جمع ( نيكورويان ) با موصوف جمع ( غلامان ) ( 4 ) - آلت : اسباب و وسائل ( 5 ) - متربد : متغير از خشم ، اسم فاعل از تربد مصدر باب تفعل ( 6 ) - وكيل در : پيشكار و گماشته ( 7 ) - من : يعنى من كه بو الفضلم ، طاهر انتظار داشت كه نوشتن نسخت را بو نصر به او محول كند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 8 ) - سيمگر : نقره‌كار ( 9 ) - شارستان بلخ : ارگ شهر بلخ ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 37 شماره ( 11 ) ( 10 ) - خوردنى را خوان نهادند : خوان طعام نهادند يا سفرهء فراخ غذا را گستردند ( 11 ) - مطربان ترانه‌زنان : خنياگران در حال نواختن ترانه بودند ، جملهء حاليه بحذف « بودند » ( 12 ) - فوق . . . : بيش از اندازه و توصيف ( 13 ) - مرتفع : گرانبها ، اسم فاعل از ارتفاع ، مصدر باب افتعال از مجرد رفع ( 14 ) - پس برداشتند : رسم بوده است كه انعام را پس از آوردن در مجلس