ص 191
( 1 ) - بطانه : بكسر اول نزديكان و محرمان ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 2 ) - كراهيت : بفتح اول ناخوش داشتن و ناپسندى
( 3 ) - متنكر : ناشناس ، قيد حالت يا حال ، اسم فاعل از تنكر مصدر باب تفعل
( 4 ) - فرودآوردند : با احترام منزل دادند
( 5 ) - معنى جمله : نيك احترام گزارد
( 6 ) - روحه . . . : خداوند وى را راحت جاودانى دهاد
( 7 ) - پيش داشتم : پيش آوردم و نگاه داشتم
( 8 ) - كرامت بسيار : بزرگداشت و احترام فراوان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 71 شمارهء ( 1 )
( 9 ) - معنى دو جمله : علمهاى سياه را كه شعار عباسيان بود به علمهاى سبز كه شعار علويان بود بدل كرد
( 10 ) - طراز جامهها : بفتح اول نگار جامهها و آرايش و زينت آنها .
ص 192
( 1 ) - كدخدائى : وزيرى و پيشكارى
( 2 ) - تيمار دارد : به عهده گيرد و مراقبت كند
( 3 ) - على سعيد : در كاتبان مأمون كسى به اين نام ديده نمىشود ، شايد در اصل « عمرو بن مسعده » بوده و به هرحال در مدارك موجود نيز نگارنده از تلقيب كسى بلقب ذو القلمين خبرى نيست ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 4 ) - ناخوشتر : ناخوشايندتر و ناهموارتر و ناسازگارتر
( 5 ) - بالابلندى : و رفعت و ترقى - معنى جمله : هر روز كار وى در ترقى بود و رو به بلندى داشت
( 6 ) - نان دادن : رزق دادن ولى در اينجا بمعنى مطلق انعام دادن و بخشش كردن
( 7 ) - زبر همگان نشاندن : بالادست همه جاى دادن
( 8 ) - خواندن : دعوت كردن
( 9 ) - گربزتر :
زيركتر و محيلتر
( 10 ) - مردم : آدمى ، انسان
( 11 ) - معنى جمله : مقصود اين است كه بيشتر بحسد دشمنان گرفتار آمد و افزونتر مورد عنايت شاه و دوستان شد
( 12 ) - معنى جمله :
چشم زخمى به او رسيد
( 13 ) - مرد : به صورت معرفه مقصود حاجب غازى است
( 14 ) - موقوفشده : بازداشت شده ، حال براى « مرد » - موقوف : بازداشته ، اسم مفعول از وقف ؛ در برخى از صفتها براى مبالغه و تأكيد در وصف « شده » پس از صفت ( موقوف ) افزوده مىشد و از اين قبيل است « مبتلا شده » نگاه كنيد به صفحهء 352 گلستان بكوشش نگارنده
( 15 ) - افتاد : پيش آمد و واقع شد
( 16 ) - پايمردى : وساطت و پادرميانى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 17 ) - معنى جمله : به او متوجه شدند
( 18 ) - كوشك : بضم اول و سكون دوم و سوم كاخ
( 19 ) - معنى جمله : به صورت بد او را جلوه مىدادند
( 20 ) - دريافتهتر :
عاقلتر
( 21 ) - رسم رفته : آئين گذشته
( 22 ) - مىنشستند و مىايستادند : بر حسب شأن برخى اجازه نشستن داشتند و برخى ايستادن ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 17 شمارهء ( 8 )
ص 193
( 1 ) - حجاب : بضم اول جمع حاجب
( 2 ) - گزارده آمد : ادا كرده شد
( 3 ) - تلبيس : فريب
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 325
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٣٢٥