تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
ص 191 ( 1 ) - بطانه : بكسر اول نزديكان و محرمان ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 2 ) - كراهيت : بفتح اول ناخوش داشتن و ناپسندى ( 3 ) - متنكر : ناشناس ، قيد حالت يا حال ، اسم فاعل از تنكر مصدر باب تفعل ( 4 ) - فرودآوردند : با احترام منزل دادند ( 5 ) - معنى جمله : نيك احترام گزارد ( 6 ) - روحه . . . : خداوند وى را راحت جاودانى دهاد ( 7 ) - پيش داشتم : پيش آوردم و نگاه داشتم ( 8 ) - كرامت بسيار : بزرگداشت و احترام فراوان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 71 شمارهء ( 1 ) ( 9 ) - معنى دو جمله : علمهاى سياه را كه شعار عباسيان بود به علمهاى سبز كه شعار علويان بود بدل كرد ( 10 ) - طراز جامه‌ها : بفتح اول نگار جامه‌ها و آرايش و زينت آنها . ص 192 ( 1 ) - كدخدائى : وزيرى و پيشكارى ( 2 ) - تيمار دارد : به عهده گيرد و مراقبت كند ( 3 ) - على سعيد : در كاتبان مأمون كسى به اين نام ديده نمىشود ، شايد در اصل « عمرو بن مسعده » بوده و به هرحال در مدارك موجود نيز نگارنده از تلقيب كسى بلقب ذو القلمين خبرى نيست ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 4 ) - ناخوش‌تر : ناخوشايندتر و ناهموارتر و ناسازگارتر ( 5 ) - بالابلندى : و رفعت و ترقى - معنى جمله : هر روز كار وى در ترقى بود و رو به بلندى داشت ( 6 ) - نان دادن : رزق دادن ولى در اينجا بمعنى مطلق انعام دادن و بخشش كردن ( 7 ) - زبر همگان نشاندن : بالادست همه جاى دادن ( 8 ) - خواندن : دعوت كردن ( 9 ) - گربزتر : زيرك‌تر و محيل‌تر ( 10 ) - مردم : آدمى ، انسان ( 11 ) - معنى جمله : مقصود اين است كه بيشتر بحسد دشمنان گرفتار آمد و افزونتر مورد عنايت شاه و دوستان شد ( 12 ) - معنى جمله : چشم زخمى به او رسيد ( 13 ) - مرد : به صورت معرفه مقصود حاجب غازى است ( 14 ) - موقوف‌شده : بازداشت شده ، حال براى « مرد » - موقوف : بازداشته ، اسم مفعول از وقف ؛ در برخى از صفتها براى مبالغه و تأكيد در وصف « شده » پس از صفت ( موقوف ) افزوده مىشد و از اين قبيل است « مبتلا شده » نگاه كنيد به صفحهء 352 گلستان بكوشش نگارنده ( 15 ) - افتاد : پيش آمد و واقع شد ( 16 ) - پايمردى : وساطت و پادرميانى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 17 ) - معنى جمله : به او متوجه شدند ( 18 ) - كوشك : بضم اول و سكون دوم و سوم كاخ ( 19 ) - معنى جمله : به صورت بد او را جلوه مىدادند ( 20 ) - دريافته‌تر : عاقل‌تر ( 21 ) - رسم رفته : آئين گذشته ( 22 ) - مىنشستند و مىايستادند : بر حسب شأن برخى اجازه نشستن داشتند و برخى ايستادن ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 17 شمارهء ( 8 ) ص 193 ( 1 ) - حجاب : بضم اول جمع حاجب ( 2 ) - گزارده آمد : ادا كرده شد ( 3 ) - تلبيس : فريب