تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
ص 188 ( 1 ) - دريابم : تدارك و تلافى كنم ( 2 ) - حول : بفتح اول و سكون دوم توانائى ( 3 ) - صلوات . . . : درودهاى خدا بر همهء آنان باد ( 4 ) - و كتب . . . : در فلان تاريخ نوشته شد ( 5 ) - و باللّه . . . : توفيق ( موافق گردانيدن اسباب كار نيك ) به يارى خداوند است ( 6 ) - سنهء . . . : سال 421 ( 7 ) - ماند : شباهت و همانندى دارد ( 8 ) - كار يكرويه شده : فيصله يافته بود ، جملهء حاليه بحذف « بود » همچنين است حال جمله معطوف بر آن ( 8 ) - سمنگان : شهرى بوده است پشت بلخ : نيز نگاه كنيد به صفحهء 52 شمارهء ( 10 ) ( 9 ) - كدخدا : پيشكار و مباشر ( 10 ) - مشرف : مفتش ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 57 شمارهء ( 10 ) ( 11 ) - معنى جمله : پنهانى گزارش مىداد و اظهار مىكرد ( 12 ) - سپر به زر و سيم : سپر زرين و سيمين ، موصوف و صفت ( 13 ) - ديلم : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم ، هر فرد از قوم ديلم و در اينجا توسعا بمعنى نگهبان به كار رفته است و معنى عام يافته به اين اعتبار كه شايد گروهى بيشمار از آنان نگهبان بوده‌اند ( 14 ) - سپركش : سپردار ( 15 ) - معنى جمله : ظاهرا مقصود اين باشد كه ديگر بزرگان از انواع اسباب بزرگى يك چيز داشتند ولى حاجب غازى چيزها داشت ( 16 ) - ارسلان جاذب : حاجب سلطان محمود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 77 شمارهء ( 1 ) ( 17 ) - سراى بيرونى : ظاهرا مراد سراى پيشين يا سراى خارجى مخصوص مهمانان مرد مقابل اندرونى ، نيز نگاه كنيد به لغت‌نامهء دهخدا ذيل « بيرونى » ( 18 ) - طارم : بفتح سوم خانهء چوبين چون خرگاه و سراپرده و گنبد و عمارت گنبدى شكل ( 19 ) - على دايه : از سرداران سلطان محمود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 45 شمارهء ( 15 ) ص 189 ( 1 ) - خدمت كردندى : سلام و احترام مىكردند ( 2 ) - مىژكيدند : آهسته زير لب از روى خشم و قهر سخن مىگفتند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 52 شمارهء ( 12 ) ( 3 ) - آن همه : آن ژكيدنها و گفتنها ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 4 ) - معنى جمله : گيتى بدست پادشاهان اداره مىشود ( 5 ) - بركشيدند : به پايگاه بلند رسانيد و ارتقاء دادند - معنى جمله : پادشاهان بهر كس پايگاهى بلند دادند ، دادند و او بزرگ شد ( 6 ) - سخن . . . : ما اين جهانيم ، كسى را كه بركشيديم بلندپايه شد و كسى را كه از مرتبه فروافكنديم فروپايه گشت ( 7 ) - اشناس : بفتح اول و سكون دوم كه نام او خيدز بود و بلقب افشين ( بفتح اول و سكون دوم ) شهرت يافت در عهد خلافت معتصم مسلمان شد و شهرت و قدرت يافت ؛ در سال 221 معتصم افشين را بدفع فتنه بابك خرم دين كه به احياى دين مزدك پرداخته بود بآذربايجان فرستاد ، بابك و برادرش بدست افشين گرفتار آمدند و ببغداد فرستاده شدند و معتصم هر دو تن را بر دار كرد ( 8 ) - مرتبه‌داران : مأموران تشريفات و صاحبان منصب ، نيز نگاه كنيد