ساعتى ببود : يك ساعت درنگ كرد
( 9 ) - براثر : بر پى و بدنبال ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 15 شمارهء ( 20 )
( 10 ) - خيمهء نوبتى : موصوف و صفت ، خيمهء بزرگ يا خيمهاى كه پاسبانان در آن به نوبت پاس دارند
( 11 ) - نشاط : بفتح اول ميل و عزم
( 12 ) - فتح : پيروزى و گشايش
( 13 ) - قصدى مىدارد : عزم آزار يا سوء قصدى كرده است
( 14 ) - درساعت :
بىدرنگ
( 15 ) - روى چنين مىنمايد : مصلحت چنين اقتضا مىكند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 51 شمارهء ( 21 )
( 16 ) - جنبيدن گرفتند : به حركت و جنبش آغاز كردند
( 17 ) - فروماند : متحير شد و عاجز ماند
( 18 ) - بو الحسن عقيلى : از نديمان بوده است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 43 شمارهء ( 11 )
( 19 ) - خورديمى : مىخورديم ، فعل ماضى است كه در بيان آرزوئى كه به انجام نرسيده يا امكان به انجام رسيدن آن نيست به كار رفته است
( 20 ) - بيگاه : ديروقت يا وقت شام
( 21 ) - راست نيامد : فراهم نيامد و صورت نگرفت
( 22 ) - معنى جمله : موضوع شراب ماند تا به شهر رى رسيم ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
ص 184
( 1 ) - معنى جمله : كار بسيار خوب به پايان آمد
( 2 ) - در دل كرده بوديم : نيت و قصد كرده بوديم
( 3 ) - فرابريد : به پايان رسيد
( 4 ) - پس شراب دادن : به شراب دادن
( 5 ) - بازنشد :
نپرداخت
( 6 ) - دولاب : مراد دولاب رى است كه از قرن دوم هجرى به همين نام خوانده مىشد
( 7 ) - طبرستان : مازندران
( 8 ) - ايستاد : شد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 58 شمارهء ( 17 )
( 9 ) - سردابه : سرداب ، خانه كه در زمين سازند و حوض آب سرد دارد . . . ( نقل از آنندراج )
( 10 ) - فرمودند : ساختند ؛ فرمودن بجاى بسيارى از افعال به كار مىرود
( 11 ) - قيلوله را :
براى خفتن در نيمروز ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 172 شمارهء ( 21 )
( 12 ) - گرمگاه : ميان روز هنگام گرمى هوا
( 13 ) - متنكر : ناشناس ، اسم فاعل از تنكر مصدر باب تفعل از نكره بمعنى ناشناسائى
( 14 ) - بارانيهاى كرباسين : موصوف و صفت نسبى از كرباس - بارانى : لباسى كه در باران مىپوشند ، مرحوم دكتر فياض اين بيت از كتاب كليله را به گواه آوردهاند :
باران كمان كامگارت را * نادوخته روزگار بارانى
( 15 ) - دستارها در سر گرفته : سر در عمامه و سربند پيچيده و پنهان كرده ، حال براى غلامان
( 16 ) - مىخواهد كه ترا فروتواندگرفت : ميل دارد كه اگر امكان يابد ترا دستگير كند ، مسند مركب
( 17 ) - مىبترسد : مضارع مؤكد با باى تأكيد پس از « مى » ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 5 شمارهء ( 25 )
( 18 ) - بيرونيان : جمع بيرونى يعنى غلام غير سرائى كه در اندرون سراى سلطنت كارى ندارد
( 19 ) - غضاضت : بفتح اول خوارى و تحمل مكروه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 153 شمارهء ( 22 )
( 20 ) - معنى چند جمله : موافق نيستم كه درين باره فكر كنيد ، در عمل آوردن اين انديشه كه ديگر جائى ندارد ( يا جاى خود دارد )
( 21 ) - تيز : تند و سخت ،