تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
بخشايش‌ناپذير ، مركب از نا ( پيشوند سلب و نفى ) + مصدر ( گذشتن ) + ى ( پسوند لياقت و لزوم ) ص 182 ( 1 ) - بيستگان : بيست تا بيست تا ، بيست بيست ( 2 ) - فروگرفتند : دستگير كردند ( 3 ) - العفو . . . : گذشت و بخشايش آنست كه در هنگام توانائى باشد ( خير العفو ما كان على القدرة ) ( 4 ) - فرزندان او : دو پسر محمود ، از لحاظ دستورى عطف بيان يا بدل « اميران » است « واو » ميان اميران و فرزندان زائد مىنمايد ( 5 ) - مواضعت : بر چيزى موافقت و سازوارى نمودن و قرار دادن ، مصدر باب مفاعله در سياق فارسى بمعنى قرارداد ( 6 ) - اسب . . . خواستن : . . . مراد آنست كه وقتى در روز بار در پيشگاه پادشاه كسى را بمقامى يا لقبى يا كاردارى جائى مفتخر مىنمودند ، ساعت بيرون شدن از در خانه كسى كه گماشته و مأمور اين كار بوده و فردوسى وى را ( مرد بالاى خواه ) ناميده است بانگ زده اسب صاحب آن مقام يا لقب يا شغل را مىطلبيده است . . . فردوسى فرمايد :
چو اين عهد و خلعت بياراستند * پس اسب جهان‌پهلوان خواستند
نقل از صفحهء 82 و 83 جلد دوم سبك‌شناسى بهار ( 7 ) - شاهنشاه : شاه شاهان يعنى سرآمد پادشاهان ، در لغت‌نامه دهخدا آمده است : كلمه شاهنشاه بعنوان لقب در دورهء اسلامى از جانب خلفاء به علت آنكه تحت نفوذ عادات و تقاليد فارسى قرار گرفته بودند به حكام و اميران با نفوذ و قدرت ايران داده مىشد ( 8 ) - بخاطر ناگذشته : بفكر او نرسيده ، صفت مركب بمعنى فاعلى جدا از موصوف ( نواخت ) ( 9 ) - بندگان ، فرزندان خويش : از لحاظ دستورى فرزندان خويش عطف بيان بندگان ( 10 ) - ايشان : يعنى فرزندان ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 11 ) - يال بركشند : بزرگ شوند و ببالند ( 12 ) - بدان نام : مقصود لقب شاهنشاه يا امير عراق ( 13 ) - به دولت خداوند : باقبال و بخت پادشاه كه مولاى ماست ( 14 ) - مشهد : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم پيش چشم و محضر ، اسم مكان از شهود . ص 183 ( 1 ) - از جاى بشد : متغير گشت ( 2 ) - حاجبى : پرده‌دارى ، شغل حاجب ، اسم مصدر ( 3 ) - سر غوغا : سر فتنه و آن كسى كه باعث و بانى فتنه و غوغا و آشوب گردد ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ، اسم مركب ( 4 ) - سروثاق : بضم واو ، . . . ظاهرا سردسته يك وثاق ( حجره ) غلام است سر وثاق مثل سرخيل ( نقل باختصار از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 5 ) - بندگى نمودندى : ( بمسعود ) اظهار چاكرى كردند ( 6 ) - چاشت‌خواران : منزلگاهى ميان راه گرگان و رى ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 7 ) - فروگيرد : دستگير و بازداشت كند ( 8 ) -