غزنه
( 8 ) - رباط : بكسر اول كاروانسرا يا مهمانسرا ، اقامتگاه
( 9 ) - تبانى : بفتح اول و تشديد دوم منسوب به ابو العباس تبان ( كاهفروش ) ، سلسلهء از علما به روزگار سامانيان در غزنه . . . ابو صادق تبانى از اين خاندان است ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 10 ) - ادام : . . .
خداوند تندرستى او را بر دوام داراد
( 11 ) - مشبع : مفصل و بسيار و فراوان ، اسم مفعول از اشباع ، قيد روش و وصف
( 12 ) - ان . . . : اگر خداى توانا و بزرگ خواهد
( 13 ) - آچار : انواع ترشىآلات را گويند ( نقل از برهان قاطع )
( 14 ) - كامههاى نيكو :
موصوف و صفت - كامه نانخورشى است مشهور . . . و ريچال را نيز گويند كه مرباى دوشابى باشد ( برهان قاطع )
( 15 ) - دست رشت : با دست تابيده و ريسيده ، صفت مركب بمعنى مفعولى از مادهء ماضى
( 16 ) - يله كردم : بفتح اول واگذاشتم و رها كردم
( 17 ) - شمار :
حساب منافع
( 18 ) - مساهلت : سهل و آسان گرفتن ، مصدر باب مفاعله
( 19 ) - به كار :
بايسته و ضرور
( 20 ) - مسارعت : شتافتن ، مصدر باب مفاعله
( 21 ) - قديد : بفتح اول و كسر دوم گوشت خشك كرده - معنى جمله : بر پى آن گوشت خشك كرده فرستاد و چيزهايى ديگر
( 22 ) - نسختشمار : رونوشت يا سواد صورت حساب
( 23 ) - التماس : جستن چيزى ، مصدر باب افتعال
( 24 ) - داشت : نگاهدارى و حفظ
( 25 ) - نجم نجم : بفتح نون و سكون جيم در اينجا بمعنى بهره بهره و پاره پاره ، مرحوم دكتر فياض نوشتهاند نجم در اينجا بمعنى دفعه و قسط است ، نجم نجم يعنى باقساط .
ص 180
( 1 ) - چاشنى : اندكى از طعام و شراب را گويند كه از براى تميز كردن بچشند ، مزه ( برهان قاطع )
( 2 ) - قصه : سرگذشت و گزارش و عرض حال
( 3 ) - ديوان استيفا : ادارهء ماليه و عوائد مملكت كه به حساب درآمد و هزينه مىرسيد و مستوفيان آن را اداره مىكردند - استيفا :
كامل و تمام گرفتن ، مصدر باب استفعال كه همزه آخر آن در سياق فارسى بتخفيف حذف شده و مستوفى اسم فاعل از همين مصدر است
( 4 ) - باقى : مالى كه بجا مانده باشد بر عهدهء رعيت و هنگام تفريغ حساب آن را « فاضل و باقى » و « حاصل و باقى » گويند . ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 5 ) - ديگرى : بخشش ديگرى ، صفت جانشين موصوف
( 6 ) - كدخدا :
پيشكار
( 7 ) - عارض : لشكرنويس و مأمور عرض سپاهيان
( 8 ) - تغمد . . . : خداوند ببخشايش خويش آنان را فروپوشد
( 9 ) - به كارآمدگى : كاردانى ، اسم مصدر
( 10 ) - ضياع غزنى خاص : ضياع خاص غزنى ، تقديم مضاف اليه ( غزنى ) بر صفت مضاف ( خاص ) - ضياع خاص : املاك اختصاصى پادشاه - ضياع بكسر اول جمع ضيعه بمعنى آب و زمين و درخت ؛ سعدى فرمايد :
پسران وزير ناقص عقل * بگدائى بروستا رفتند