ص 435 گلستان بكوشش نگارنده
( 11 ) - صاحب ديوانى : عهدهدار عايدات مملكت بودن يا شغل مستوفىالممالكى كه معادل با وزارت دارائى كنونى است
( 12 ) - مهم : كار بزرگ
( 13 ) - حاصل محض : مجموع حساب خالص يا آنچه در نزد وى موجود است
( 14 ) - خاص خود : اموال مخصوص خويش ، صفت جانشين موصوف
( 15 ) - تنخواه : سرمايه و مال و متاع
( 16 ) - معدلدار :
در نسخههاى ديگر معدلوار ، هر دو مجهول و مشكوك است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - معدل : راستكننده و آنكه گواهى به عدالت كسى دهد ، اسم فاعل از تعديل
( 17 ) - عامل گرديز : حاكم ولايت گرديز - گرديز بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم ، ولايتى است ميان غزنه و هند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 18 ) - فرودآمد :
قلمداد شد يا بقلم آورده شد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 179 شمارهء ( 4 )
( 19 ) - سياست راندن : بكسر اول شكنجه و عذاب و مجازات كردن
( 20 ) - از دل : از صميم دل يا برضا و رغبت
ص 181
( 1 ) - امير مسعود : عطف بيان پادشاه
( 2 ) - بازمىنمود : بيان مىداشت و اظهار مىكرد
( 3 ) - بيرون آمد : استنباط و استخراج شد - معنى دو جمله : معلوم شد كه هزار هزار درم موجودى ابو سعيد است ولى شانزده هزار هزار درم باقى داراست ( يعنى مال دولت نزد اوست ) و در دفاتر ديوان نمودار نيست
( 4 ) - ما لا . . . : آنچه در آن جاى هيچ سخن نباشد ، بىگفتگو
( 5 ) - معنى جمله : وجه و طريقهء پرداخت اين مال چيست و نظر تو چه مىباشد ؟
( 6 ) - بر بنده :
بر عهدهء اين چاكر
( 7 ) - سخت به درد : از صميم دل و به دردناكى
( 8 ) - چنين : بدين گونه و روش
( 9 ) - نيكو داشت : نيكرفتارى كردن و پاس خاطر كسى را داشتن ، مصدر مرخم
( 10 ) - رحمة . . . : بخشايش خدا بر همهء ايشان باد
( 11 ) - زينبى : احتمال قوى مىرود كه « زينتى » باشد همانكه در لباب الالباب ( ج 2 ص 39 ) نامبرده شده است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 12 ) - پيلوار : پيلبار ، مقدار بار يك پيل نظير خروار
( 13 ) - عيار : آنچه در درهم و دينار از طلا يا نقرهء خالص قرار داده باشند ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 14 ) - صلت گران : بكسر اول و فتح دوم جايزهء بزرگ و گران وزن
( 15 ) - چند : چه بسيار ، قيد كميت
( 16 ) - بهانه : دستآويز و باعث و سبب
( 17 ) - بافراطتر : افزونتر و بيشتر
( 18 ) - روزگار : زندگانى و عمر ، فردوسى فرمايد :
كنون روزگار من آمد بسر * ترا بست بايد به شاهى كمر
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 19 ) - آن باد : به استعاره مقصود آن نسيم كرم يا آن توفان بخشش
( 20 ) - نادر گذاشتنى :