تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
( 1 ) - ولى : بكسر اول ممالهء « ولاء » است بمعنى توالى و معنى اين است كه اين اشعار مرتب و بر توالى نيست ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 2 ) - و الابيات . . . : اينست بيتهاى شيخ ابو سهل زوزنى در ستايش پادشاه بزرگ ، مسعود فرزند محمود كه خداوند از هر دو خشنود باد ( 3 ) - معنى ابيات : تو از شمشير و نيزه و تير و زه كمان بىنيازى و قدر نمودار راى تست ( راى ترا نمايان مىسازد ) ، به كارى بزرگ كه رسيدن به آن دشوار است ، برنخاستى ، جز آنكه بازگشتى و پيروزى در چنگ تو بود ، كسى كه در يك تاختن هشت شير شكار كند ، آدمى پيش وى ناتوان و خوارمايه است . چون تو برآمدى ، خورشيد و ماه ( در برابر مهر روى تو ) ناچيزست و چون بخشندگى كردى در پيش بخشش تو دريا و باران را قدرى نباشد ( 4 ) - معنى جمله : مضمون شعر دربارهء او خوب صدق مىكرد ( 5 ) - احسن . . . : نكوتر شعر آنست كه بيشتر دروغ باشد ؛ نظامى فرمايد :
در شعر مپيچ و در فن او * چون اكذب اوست احسن او
( 6 ) - سكزى : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم سيستانى منسوب به سكستان ، سجستان ( سيستان ) ( 7 ) - بو احمد خليل نام : موسوم به بو احمد خليل ؛ از لحاظ دستورى در حكم صفت است براى « پدر » ( 8 ) - شغل داشت : كار داشت ( 9 ) - دور : بجاى « دير » به كار رفته است و دوركشيدن بمعنى مدت زياد گذشتن در لغت‌نامهء دهخدا ضبط شده و همين عبارت بيهقى بعنوان مثال آورده شده است ، در گويش كرمان اين استعمال شايع است ( 10 ) - نبايد كه : مبادا ( 11 ) - معنى جمله : در دالان مخصوص ايستاد ( 12 ) - شناخته : سرشناس و معروف ( 13 ) - سياه‌داران : جمع سياه‌دار ، مىتوان گفت كه سياه‌دار مأمورى از نوع حاجب بوده است يا حاجبان را بكل بدين عنوان عام مىناميده‌اند ( نقل از حواشى صفحهء 966 تاريخ بيهقى تصحيح مرحوم دكتر فياض چاپ سال 1350 ) ( 14 ) - محدث : قصه‌گو و حديث‌كننده ، اسم فاعل از تحديث ( 15 ) - آزادمرد : آزاده و جوانمرد ، از لحاظ دستورى « بو احمد » عطف بيان آزاد مرد ( 16 ) - بيگانه : ناآشنا ، مسند براى مفعول ( آواز ) ص 179 ( 1 ) - هنباز خداوند : بفتح اول و سكون دوم شريك خداوندگار ( پادشاه ) در بازرگانى ( 2 ) - مستوفى : محاسب دخل‌وخرج ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 78 شمارهء ( 13 ) ( 3 ) - حاصل : مجموع حساب ، آنچه موجود باشد در بيت المال يا نزد عامل ( لغت‌نامهء دهخدا ) ( 4 ) - فرودآورده‌اند : قلمداد كرده‌اند ( 5 ) - ملك : بكسر اول آنچه در قبضهء تصرف باشد ( 6 ) - مانك على ميمون : اضافه مفيد انتساب ، مانك فرزند على فرزند ميمون ، مرحوم دكتر فياض نوشته‌اند احتمال مانگ بر وزن بانگ بىوجه نيست - مانگ به سكون نون و كاف فارسى بمعنى ماه باشد كه قمرست ( نقل از برهان قاطع ) ( 7 ) - كدخدايان غزنين : مالكان و مهم‌گزاران