جمله : در حالى كه برف سخت مىباريد ، جملهء حاليه بحذف فعل « بود »
( 9 ) - ميان دو نماز :
ميان نماز ظهر و عصر ( نماز پيشين و پسين )
( 10 ) - موزه : كفش و چكمه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 49 شمارهء ( 9 ) - معنى جمله : پاى بىجوراب در كفش مىكرد
( 11 ) - مردم :
آدمى و انسان
( 12 ) - تاختن اسفزار : شايد « تا چمن اسفزار » بوده است - اسفزار : شهرى نزديك هرات ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 46 شمارهء ( 3 ) ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 13 ) - ادرسكن : بر وزن مردافكن شهرى است در شرقى اسفزار
( 14 ) - شيرنر : اين كلمه « شيرنر » معلوم نشد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 15 ) - حاشيه : خدم و حشم
( 16 ) - مكابره : با كسى نبرد كردن به بزرگى ، مصدر باب مفاعله
( 17 ) - كيكانان : يعنى ولايت كيكان . . . ولايتى است در سند بجانب خراسان ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 18 ) - تب چهارم : يك قسم تب نوبه ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 19 ) - خشت : بكسر اول و سكون دوم نيزهء كوچك يا زوبين
( 20 ) - سطبر : ستبر بمعنى گنده و باضخامت
( 21 ) - كارى : كارگر و مؤثر
( 22 ) - بگزاردى : مصحف بگذاردى بمعنى مىگذراند و عبور مىداد ، فردوسى فرمايد :
بگيرم سر تخت افراسياب * سر نيزه بگذارم از آفتاب
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
ص 177
( 1 ) - ناچخ : بفتح سوم تبرزين و نيزهء كوتاه
( 2 ) - دردزديد : كنار كشيد
( 3 ) - بگزارد :
بگذارد و عبور داد يا گذراند
( 4 ) - زخم : ضربت
( 5 ) - از آن ضعيفى : بسبب ضعف از آسيب تب چهارم كه پيش ازين گفته آمده است
( 6 ) - به نيزه درآمد : به نيزه حمله آورد
( 7 ) - بادل : دلير ، صفت پادشاه
( 8 ) - جگردار : بىباك و پرطاقت
( 9 ) - فرودافشرد : محكم گرفت و بر زمين زد
( 10 ) - شمشيردار : مأمور حمل و نگاهدارى شمشير
( 11 ) - جاندار :
سلاحدار ، مركب از جان بمعنى سلاح و دار بمعنى دارنده ، نگاهبان جان پادشاه
( 12 ) - تمام شد : به كنايه يعنى مرد و كارش تمام شد
( 13 ) - بهرام گور : مضاف و مضاف اليه ، اضافه مفيد انتساب ، مقصود بهرام پنجم پادشاه ساسانى ( 421 - 438 ميلادى ) كه براى غلبه بر رقيب خود خسرو تاج شاهى را كه در ميان دو شير گذاشته بودند با كشتن شيران برگرفت و بر سر نهاد
( 14 ) - كلان : بفتح اول تناور و بزرگ اندام
( 15 ) - جست : بفتح اول و سكون دوم جهش و پرش
( 16 ) - قفا : بفتح اول پس سر و گردن
( 17 ) - مىطپيد : مىتپيد ، بىقرارى و اضطراب مىنمود
( 18 ) - قلم كرد : قطع كرد - قلم بفتح اول و دوم در عربى بمعنى قطع آمده است
( 19 ) - سير : بفتح اول و سكون دوم گردش و تفرج
ص 178