( 19 ) - معنى جمله : اوضاع و احوال مذكور را آشكار و معين سازى
( 20 ) - اسبى نيكرو :
اسبى خوشرفتار يا رهوار ، موصوف و صفت
ص 175
( 1 ) - بهگزين : بكسر اول و سكون دوم و ضم سوم ، انتخاب بر انتخاب را گويند يعنى از - چيزهاى گزيده بهترها را بازبگزينند ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 2 ) - معنى جمله : وقت مىگذراند و تعلل مىكرد
( 3 ) - معنى جمله : تا وقت نماز شام كار بهگزين كردن را تمام كردند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 4 ) - گچگر : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم گچكار
( 5 ) - مهره : بضم اول و سكون دوم مالهايست از سنگ و مانند آن كه براى هموار كردن بر سطح مىكشند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 6 ) - جامه : فرش يا گستردنى
( 7 ) - براثر :
بدنبال و بر پى
( 8 ) - چاشتگاه فراخ : نزديك ظهر ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 5 شمارهء ( 17 )
( 9 ) - صفه : بضم اول ايوان سقفدار و نيز بمعنى پيشدالان
( 10 ) - حجاب : بضم اول حاجبان
( 11 ) - دبوس : بفتح اول و تشديد دوم مضموم گرز آهنى ، بفتح اول و ضم دوم بىتشديد نيز ضبط شده است
( 12 ) - كش : بفتح اول زير بغل - معنى جمله : دبوس در زير بغل نهاد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 13 ) - بگذاشت : رها كرد
( 14 ) - هزاهز : بفتح اول و كسر چهارم سروصدا و غوغا و پريشانى و آشفتگى ، نيز بمعنى آشوب و فتنه - هزهزة در عربى بمعنى برانگيختن فتنه و شورش و جنگ ميان مردم است
( 15 ) - مهره زده : پرداخت و صيقلشده ، صفت مركب مفعولى ، مسند براى مفعول ( خانه ) ، همچنين است جامه افكنده ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 260 شمارهء ( 4 ) گلستان بكوشش نگارنده
( 16 ) - بباش :
بمان و درنگ كن
( 17 ) - بيلاب : شايد مصحف « پيل آب » باشد كه در اينجا پيل مجازا بمعنى بزرگ است باعتبار چشمهء بزرگ آبى كه در آن باغ جارى بوده است
( 18 ) - قوم :
بفتح اول خويشان و كسان
ص 176
( 1 ) - صاحب بريد : منصبى نظير رياست پست امروز ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 66 ( شمارهء 21 )
( 2 ) - انها : مخفف انهاء بمعنى خبر دادن ، مصدر باب افعال
( 3 ) - فرابريد : قطع شد يا به پايان رساند ، از افعال دو وجهى
( 4 ) - رياضت : بكسر اول تحمل رنجهاى سخت و توان فرسا ، تربيت و تأديب و ورزش
( 5 ) - آوار : شايد « آوار » بمعنى خاكريز و سنگر و امثال آن باشد كه با كلمه « آوار » مستعمل امروز مناسبت دارد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 6 ) - حواصل : بفتح اول و كسر چهارم جمع حوصله و آن مرغى است بسيار خوار بزرگ حوصله ( چينهدان ) و اين جمع را فارسى زبانان بجاى مفرد به كار برند بمعنى همان مرغ . . .
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 7 ) - صعب سرد : بسيار سرد ، صعب قيد سرد ( صفت )
( 8 ) - معنى
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 314
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٣١٤