تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
لغت‌نامهء دهخدا ) ( 2 ) - صورت كردند : نقش و نگار كردند ( 3 ) - الفيه : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم آلت تناسل و نيز نام كتابى شامل صورتهاى الفيه يا اشكال عجيب از جماع مرد و زن ، منوچهرى فرمايد :
از جد نيكوراى تو وز همت والاى تو * رسواترند اعداى تو از نقشهاى الفيه
( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 4 ) - بيرون اين : به استثناى اين ( نقشها ) ( 5 ) - شرط : در اينجا بمعنى رسم و شيوه ( 6 ) - مشرف : جاسوس و مفتش ، اسم فاعل از اشراف مصدر باب افعال ( 7 ) - انفاس : بفتح اول جمع نفس بمعنى دم ( 8 ) - انها : مخفف انهاء بمعنى خبر دادن ، مصدر باب افعال ( 9 ) - مقرر : معلوم و محقق و روشن ، اسم مفعول از تقرير ( 10 ) - خلوت جاى : جاى خالى از اغيار ، اسم مركب ( 11 ) - ماليدى : مىماليد يعنى گوشمال مىداد ( 12 ) - خاصه خادم : پيشخدمت ويژه ( 13 ) - معنى جمله : حره ختلى عمهء مسعود شيفته و فريفتهء او بود . ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 11 شمارهء ( 11 و 12 ) ( 14 ) - خيلتاش : بفتح اول و سكون دوم فراش ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 5 شمارهء ( 3 ) ( 15 ) - تازنده : سوار سبك‌پوى و تندرو ( 16 ) - وثاق : بضم اول حجره و اطاق ص 174 ( 1 ) - ديوسوار : سوار تندرو و چابك ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 42 شمارهء ( 6 ) ( 2 ) - خياره : بكسر اول برگزيده ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 35 شمارهء ( 22 ) ( 3 ) - بنهاد : قرار داد و مواضعه كرد ( 4 ) - بشكند : مىشكند ، عطف بر « مىرود » ( 5 ) - اندر وقت : بىدرنگ و درحال ( 6 ) - كس فرستاد : يعنى نوشتگين كسى را گسيل كرد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 7 ) - بخواند : احضار كرد ( 8 ) - دويت : بفتح اول و كسر دوم ممال دوات يا مركبدان ( 9 ) - گشادنامه : بضم اول نامهء سرگشاده و مقصود حكمى بوده است كه بدست خود مأمور مىدادند و مأموريت او را در آن ذكر مىكرده‌اند و به منزلهء اعتبارنامه است ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ، فرمان اختيارات تام ، آزادنامه ، نگاه كنيد به صفحهء 167 يادنامهء بيهقى مقالهء نگارنده ( 10 ) - سراى عدنانى : مراد كوشك باغ عدنانى ، نگاه كنيد به صفحهء 40 شمارهء ( 20 ) ( 11 ) - خانه : اطاق يا بيت ( 12 ) - سبيل قتلغ تگين : بفتح اول و كسر دوم راه و روش قتلغ تگين ( بضم اول و سكون دوم و ضم سوم ) حاجب مسعود در ايام اقامت در هرات كه بحاجب بهشتى ملقب بود ( 13 ) - به كار : ضرور و بايسته و لازم ( 14 ) - محابا : بضم اول فروگذاشت ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 17 شمارهء ( 19 ) ( 15 ) - برفت : خواهد رفت ، مستقبل محقق الوقوع بصيغهء ماضى ( 16 ) - بدهد : فعل امر غايب ، فاعل آن قتلغ تگين ( 17 ) - معنى جمله : تا كردار او در جايگاه خشنودى قرار داشته باشد ( 18 ) - بمشيته . . . : بخواست خدا و يارى او و السلام