تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
در صفحهء 154 يادنامهء ابو الفضل بيهقى درست نمىنمايد ؛ جنگ پايست موصوف و صفت يعنى جنگ پايسته و مداوم و پيوسته و بر دوام ص 172 ( 1 ) - مارآباد : ديهى بوده است كه امروز « مروه » نامند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 2 ) - همچنان : همانا ، قيد تأكيد ، سعدى فرمايد :
اسب تازى و گر ضعيف بود * همچنان از طويلهء خربه
ص 52 گلستان ، بكوشش نگارنده ( 3 ) - نمودار : بضم يا فتح اول علامت و نشان و دليل ( 4 ) - ديد : در خواب ديدار كرد ( 5 ) - فتوح : بضم اول جمع فتح بمعنى فيروزى و گشايش ( 6 ) - بزدند : مغلوب كردند و شكست دادند ( 7 ) - مداين : بفتح اول و كسر چهارم نامى است كه عرب به مجموع دو شهر طيسفون در ساحل يسار دجله نزديك بغداد حاليه و شهر سلوسى ( سلوكيه ) واقع در ساحل يمين دجله مىدادند و يا اين دو شهر را با پنج شهر ديگر مداين سبعة مىخواندند ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 8 ) - بتاختند : راندند و گريزاندند بيرون كردند ، در اينجا بوجه متعدى به كار رفته است ( 9 ) - و : ظاهرا اين « واو » زائدست . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 10 ) - در شدندى : اندرون شدندى يا درآمدندى ( 11 ) - عزايم : بفتح اول جمع عزيمت ارادهء استوار و عزم جزم ( 12 ) - كه از آن جوانان : نسبت بعزم و ارادهء جوانان ( 13 ) - بو جعفر زيادى : رجوع كنيد بتاريخ بيهق كه خاندان زياديان را بشرح ذكر كرده است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 14 ) - بو الحسن سيمجور : ابو الحسن سيمجور حكمران خراسان معاصر عبد الملك اول و منصور اول و نوح دوم سامانى ( 15 ) - تولك : قلعهء بوده است از غور در حدود كوههاى هرات ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 16 ) - حزم : بفتح اول و سكون دوم دورانديشى ( 17 ) - محتشم : باحشمت ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 20 شمارهء ( 15 ) ( 18 ) - فرود سراى : بن سراى و پايين خانه ( 19 ) - نبهره : بفتح اول و دوم و سكون سوم پوشيده و نهانى ، صفت راه‌ها نيز نگاه كنيد به صفحهء 979 تاريخ بيهقى چاپ سال 1350 ( 20 ) - برآوردند : ساختند يا بنا كردند ( 21 ) - قيلوله : بفتح اول و سكون دوم و ضم سوم خفتن در نيمروز و پيش از ظهر ( 22 ) - مزمل : بضم اول و فتح دوم و تشديد سوم مكسور در سياق فارسى بمعنى شير آب ( 23 ) - خيش : پرده‌اى از كتان كه به ميان خانه درآويزند و براى ترويج ( باد زدن ) آن را به حركت آرند تا خانه خنك شود ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ص 173 ( 1 ) - طلسم : بكسر اول و دوم و سكون سوم ، دستگاهى بعلم حيل ( علم تدابير و حيله‌ها كه بمدد آن مىتوان كارهاى شگفت انجام داد ) كرده ، ( از يونانى طلسما
Telesma
) . . . ( نقل از
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 312 | محمد بن حسين البيهقي