و امير است چنان كه در سپهبد و باريد ( نقل از حواشى صفحهء 977 تاريخ بيهقى تصحيح مرحوم دكتر فياض چاپ سال 1350 )
( 5 ) - وى : بفتح اول بايد نام جايى باشد نه ضمير به نظر من « وى » محرف « ورنى » است كه بقول طبقات ناصرى يكى از پنج كوه مهم غور بوده است ( نقل باختصار از صفحهء 978 تاريخ بيهقى تصحيح مرحوم دكتر فياض چاپ سال 1350 )
( 6 ) - دانشمند : فقيه
( 7 ) - رسولى : رسالت و پيام بردن ، اسم مصدر
( 8 ) - ترجمانى : بفتح اول و سكون دوم و ضم سوم مترجمى و سخنگزارى مركب از ترجمان + ى مصدرى
( 9 ) - بر اثر ايشان : بر پى آنان
( 10 ) - بگزاردند : بيان كردند و رسانيدند
( 11 ) - اشتلم : بضم اول و سكون دوم و ضم سوم و چهارم تندى و بانگ و فرياد و تعدى و غلبه و زور
( 12 ) - بزرگ غلط : خطا و اشتباه بزرگ ، صفت و موصوف ، تقديم صفت براى تأكيد در وصف
( 13 ) - حربه : بفتح اول و سكون دوم نيزهء كوتاه و خنجر
( 14 ) - تنگ رسيد :
تنگ رسيدن بمعنى نزديك شدن است ، چنان كه منوچهرى مىگويد :
رسيدم من فراز كاروان تنگ * چو كشتى كو رسد نزديك ساحل
( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 15 ) - معنى جمله : به لشكر سازوبرگ جنگ دادند تا آمادهء نبرد باشند
( 16 ) - غريو : بكسر اول شور و غوغا و فرياد
( 17 ) - فلاخن : بفتح اول و چهارم افزار پرتاب كردن سنگ ، شايد در اينجا مراد منجنيق كوچك باشد
( 18 ) - هنر آن بود : حسن كار آن بود
( 19 ) - خاكآميز : آميخته با خاك يا خاكى
( 20 ) - شدن : صعود و بالا رفتن
( 21 ) - گرم : بشتاب و با تعجيل ، قيد روش
( 22 ) - نيرو كردند : زور آوردند و كوشيدند
( 23 ) - كار تنگ درآمد : عرصهء پيكار تنگ شد و كار دشوار گشت
ص 170
( 1 ) - علامت : بفتح اول علم و رايت
( 2 ) - دريازديد : دست دراز كرد يا دست فرابرد و خود را به سويى كشيد
( 3 ) - عمود : بفتح اول گرز
( 4 ) - ستان : بكسر اول بر پشت خفته
( 5 ) - از اسب بگردانيدند : از اسب پياده كردند و به زير آوردند
( 6 ) - آويزان آويزان : جنگ و گريزكنان ، قيد حالت يا حال
( 7 ) - هزيمتى : شكستيافته و گريخته ، صفت نسبى از هزيمت جانشين موصوف
( 8 ) - حصار گرفتند : بكسر اول در حصار و يا قلعه نشستن و متحصن شدن
( 9 ) - مىرسيدند : دسترسى داشتند - حصين : بفتح اول و كسر دوم استوار
( 10 ) - بداشت : دوام يافت و زمان گرفت
( 11 ) - شهادت يافت : شهادت يافتند ، حذف ضمير متصل « ند » به قرينه اثبات آن فعل در جمله معطوف عليه ( كشته شدند ) ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 24 شماره ( 4 ) ، همچنين است حال در ساير ضماير فاعلى ، انورى فرمايد :
آخر الامر چو كشتى بهسلامت بگذشت * جستم از كشتى و آمد بلب كشتىگاه