دوم قريهايست در حدود هرات
( 21 ) - بيرون : بيرون رفت ، ظاهرا « رفت » بقرينهء اثبات آن در جملهء معطوف عليه حذف شده است
( 22 ) - پيش تا : پيشتر از آنكه
( 23 ) - مقدم :
سركرده ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 31 شمارهء ( 16 )
( 24 ) - وجيهتر : روشناستر ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 24 شمارهء ( 3 )
ص 168
( 1 ) - بنهاده : مواضعه و قرارداد كرده بود
( 2 ) - رباط : بكسر اول كاروانسرا يا مهمانسرا
( 3 ) - بابت غور : درخور و لايق غور ، به كنايه مقصود مصنوع و معمول غور
( 4 ) - معنى جمله :
هواهخواه يا طرفدار مسعود بودند
( 5 ) - مستظهر : پشتگرم ، اسم مفعول از استظهار مصدر باب استفعال از مجرد ظهارة بفتح اول قوى پشت شدن
( 6 ) - برداشت : به راه افتاد و رهسپار شد
( 7 ) - جريده : بفتح اول و كسر دوم تنها و سبكبار قيد وصف و روش
( 8 ) - ساخته :
آراسته و مجهز و آماده عطف بر جريده
( 9 ) - كارىتر : دلاورتر و جنگىتر
( 10 ) - دست :
گونه و قسم يا دستههاى گوناگون سپاه
( 11 ) - برتر : اين نام در معجم البلدان و ديگر كتابهاى جغرافيا كه نزد ماست ديده نشد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 12 ) - معنى جمله : جنگجويان با سازوبرگ كامل بودند ، فعل ربطى از اين جمله و جملهء معطوف عليه بقرينهء حالى حذف شده است
( 13 ) - جنگ جايها : جنگگاه يا مواضع كارزار ، اسم مركب ساختهشده از تركيب اضافى مقلوب
( 14 ) - ننمود : جلوه نكرد و نمايان نشد و مشهود نگشت ؛ تقديم فعل بر ساير اجزاى جمله براى تأكيد در وقوع فعل است ؛ نيز نگاه كنيد به صفحهء 131 شمارهء ( 14 ) گلستان بكوشش نگارنده
( 15 ) - نپايست : درنگ نكرد ، ماضى مطلق ، مصدر آن پايستن ( - پائيدن )
( 16 ) - پيشكار : صف اول جنگ و كارزار
( 17 ) - ملاعين : بفتح اول جمع ملعون بمعنى بنفرين يا لعنتشده و دور شده از رحمت خداوند
( 18 ) - سخت هول : سخت هائل يا هراسانگيز ، به كار رفتن اسم ( هول ) بجاى صفت ( هائل )
( 19 ) - بخواست دريد : نزديك بود كه بشكافد
( 20 ) - غلبه كردند : چيره شدند و فائق آمدند
( 21 ) - سر از برج بركردند : بجاى « سر از برج بلند كنند » بشيوهء نثر امروز
( 22 ) - بررفتن :
برشدن و صعود كردن
( 23 ) - باره : باروى شهر و قلعه و حصار
ص 169
( 1 ) - رزان : اسم خاص ؛ در فرهنگها بفتح اول بمعنى رز يا تاكستان و باغ انگور ضبط شده است
( 2 ) - كوشك : بضم اول و سكون دوم و سوم بناى بلند و قصر و كاخ
( 3 ) - جروس :
بضم جيم و سكون را و فتح واو شهرى است در كوههاى غور ميان هرات و غزنه ( معجم - البلدان ، نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 4 ) - درميشبت : . . . گويا عنوان يا لقب شخص يا قبيله و سلسلهء پادشاهان محل - جزء دوم كلمه تقريبا روشن است كه بمعنى رئيس
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 309
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٣٠٩