چنين ديد گوينده يك شب بخواب * كه يك جام مىداشتى چون گلاب
( 7 ) - ايشان : ضمير جمع ايشان در غير ذوى العقول نيز به كار مىرفت : -
پس پشتش بسى مهد و عمارى * در ايشان ماه رويان حصارى
ويس و رامين بنقل لغتنامهء دهخدا
( 8 ) - تعبير : گزارش ، در عربى مصدر باب تفعيل
( 9 ) - سلطانى : سلطنت ، اسم مصدر
( 10 ) - بباشد : بيقين حاصل شود و به عرصه وجود آيد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 5 شمارهء ( 27 )
( 11 ) - ببود : بعرصهء وجود آمد يا شد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 37 شمارهء ( 9 )
( 12 ) - شهور . . . :
ماههاى سال 421
( 13 ) - بگذاشتند : رها كردند
( 14 ) - نسل پيوست : رشتهء زه و زاد پيوستگى يافت
( 15 ) - رهبت : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم ترس و بيم
( 16 ) - دم دركشيدند : بفتح اول خاموش گشتند و ساكت ماندند
( 17 ) - سنهء . . . : سال 405
ص 167
( 1 ) - مضايق : بفتح اول و كسر چهارم جمع مضيق بفتح اول و كسر دوم بمعنى تنگنا و گذرهاى تنگ يا مكان تنگ
( 2 ) - مبارز : هم نبرد و نبرده و آنكه با كسى به جنگ بيرون آيد اسم فاعل از مبارزه مصدر باب مفاعله ؛ عنصرى در اشاره به همين ربودن مبارزه از پشت اسب گويد :
چنان شجاعت كرد او بكودكى در غور * ز پشت اسب مبارز ربود پيش پدر
ص 114 ديوان عنصرى ، تصحيح دكتر دبير سياقى
( 3 ) - التجا : مخفف التجاء بمعنى پناه جستن ، مصدر باب افتعال از مجرد لجوء بضم اول به همين معنى
( 4 ) - شوخى : گستاخى
( 5 ) - به درد مىداشت : رنجه مىكرد و آزار مىرساند
( 6 ) - زخم مردانه : ضربت پهلوانى ، موصوف و صفت نسبى
( 7 ) - معنى جمله : يعنى فرمان داد تا بر اسباب تجملش بيفزودند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 8 ) - تا : حرف ربط بمعنى از آنگاه كه
( 9 ) - تنزلات : جمع تنزل مصدر باب تفعل ، در اينجا بمعنى پيشامدها يا نوازل است
( 10 ) - اولياش : اولياى وى - اوليا مخفف اولياء بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم دوستان جمع ولى
( 11 ) - اعدا : بفتح اول و سكون دوم مخفف اعداء جمع عدو بمعنى دشمن
( 12 ) - فرخزاد : فرخزاد بن مسعود پادشاه غزنوى ( 451 - 441 )
( 13 ) - به حق . . . :
خدا را به حق و حرمت محمد و خاندانش سوگند مىدهم
( 14 ) - سنهء . . . : سال 411
( 15 ) - پيل سبكتر : فيل تندروتر
( 16 ) - باشان : قريهايست از هرات ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 17 ) - خيسار : بفتح اول و سكون دوم ، شهرى است در ثغر ميان غزنه و هرات ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 18 ) - بريان : در حاشيهء يب ( نسخه چاپى مرحوم اديب ) آن را « بزيان » با زاى معجمه دانسته كه بقول ياقوت قريهايست از هرات و گويا همين درست باشد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) نيز نگاه كنيد به صفحهء 977 تاريخ بيهقى چاپ سال 1350
( 19 ) - پار :
اين نام شناخته نشد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 20 ) - چشت : بكسر اول و سكون