تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
اضافهء « را » گاه بىقرينه يا بقرينهء حالى حذف مىشود ؛ فردوسى فرمايد :
گوان چون ازو آگهى يافتند * پذيره شدن زود بشتافتند
( 22 ) - خدمتى كردمى : برخى كارهاى خانه را انجام مىدادم ( 23 ) - اديب : بفتح اول و كسر دوم ادب‌آموز و معلم ( 24 ) - بسالمى : اسم خاص ، اديب امير مسعود غزنوى بود ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ، تلفظ آن ضبط نشده است ص 165 ( 1 ) - متنبى : احمد بن حسن معروف به ابو الطيب متنبى مداح عضد الدولة و ابن عميد ، شاعر معروف عرب ( 354 - 303 ) ( 2 ) - قفا نبك : بايستيد تا بگرييم و اين مطلع معلقه‌ايست از امرؤ القيس ، خاقانى فرمايد :
زد قفا نبك را قفائى نيك * و امرؤ القيس را فكند از كار
( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 3 ) - صدر : بفتح اول و سكون دوم دست يا مسند ، پيشگاه و اعلاى مقدم هر چيز ( 4 ) - نهالى : بكسر اول توشك به صورت نهال و نهالين نيز ضبط شده است ( 5 ) - تماشا : گشت و گذار و سير و تفرج ( 6 ) - مؤدب : ادب‌آموز و معلم اسم فاعل از تاديب ( 7 ) - قراتگين : بفتح اول و چهارم ضبط شده است ( 8 ) - نقابت : بفتح يا كسر اول نقيب و رئيس شدن ، سالارى و مهترى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 7 شمارهء ( 17 ) ( 9 ) - مغافصه : ناگهان گرفتن ، مصدر باب مفاعله ، در اينجا مغافصه بجاى بر مغافصه بمعنى ناگهان و ناگهانى ( مغافصة ) به كار رفته به صورت قيد زمان ( 10 ) - امير فريغون : مراد ابو الحارث فريغون امير گوزگانان در زمان سبكتگين و سلطان محمود غزنوى ، وى پدر زن سلطان محمود بوده است ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 11 ) - همزادگان : جمع همزاده بمعنى همسال ( 12 ) - بخواندى : دعوت مىكرد ( 13 ) - سيده : بفتح اول و تشديد دوم مكسور مهتر و سرور مؤنث سيد ، لقب مادر سلطان مسعود ( والده ) - معنى جمله : سلطان مسعود اين زن را معادل و همسنگ والدهء خود مىشمرد ( 14 ) - سيرتهاى ملكانه : خوى و روش شاهانه ، موصوف و صفت نسبى ( 15 ) - بازنمودى بيان مىداشت و اظهار مىكرد ص 166 ( 1 ) - خلف : بفتح اول و دوم مراد خلف بن احمد آخرين امير معروف خاندان صفارى است كه در سال 393 پس از سه سال زدوخورد تسليم سلطان محمود شد ( 2 ) - خانه‌زاد : بومى ( 3 ) - آن : ضمير اشاره مرجعش طاوس ( 4 ) - گنبد : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم برج و قبه و طاق ( 5 ) - خايه : تخم ( 6 ) - بودمى : بودم ؛ در افعالى كه براى بيان رؤيا آورده مىشد يائى بر آخر فعل مىافزودند ، فردوسى فرمايد :