مجازا بمعنى خلعت ، مصدر باب تفعيل
( 23 ) - امير مودود : مراد سلطان مودود بن مسعود غزنوى ( 432 - 441 )
( 24 ) - روزگار ديده : آزموده و مجرب ، صفت مركب ، مشتق از مادهء ماضى بمعنى فاعلى
( 25 ) - امير عبد الرشيد : عبد الرشيد بن محمود بن سبكتكين ( 441 - 444 ) پادشاه غزنوى
( 26 ) - گروهى از محتشمان : بزرگان و رؤساى محلى و صاحبان حشمت و نام
( 27 ) - من :
مرجع ضمير بيهقى است كه در عهد امير عبد الرشيد به رياست ديوان رسالت گماشته شده بود .
( 28 ) - همايون : مبارك ، مانند هما ، مركب از هما ( پرنده خجستهفر ) + يون ( - گون ) پسوند شباهت
( 29 ) - فرخ زاد بن مسعود : پادشاه غزنوى ( 441 - 451 )
( 30 ) - اطال . . . :
خداوند زندگانى او را دراز گرداناد و درفش وى را يارى دهاد
( 31 ) - مفوض : واگذار ، اسم مفعول از تفويض
ص 164
( 1 ) - فرادهم : بازگويم و بيان كنم
( 2 ) - ان . . . : اگر خداى متعال بخواهد
( 3 ) - مقامات : بفتح اول مراد كارهاى بنام و بلندپايگيها ، جمع مقامه و مقام ، در صفحهء 129 كليله و دمنه تصحيح مينوى آمده است « پرسيد كه موجب چيست ؟ گفت : كشتن شنزبه و ياد كردن مقامات مشهور و مآثر مشكور كه در خدمت من داشت »
( 4 ) - المقامة . . . : بيان واقعه حقيقت ولايتعهدى دادن بامير شهاب الدولة مسعود و سرگذشت حال و كار وى
( 5 ) - شهور : بضم اول ماهها جمع شهر
( 6 ) - سنه . . . : سال 421
( 7 ) - غزو : بفتح اول و سكون دوم جنگ كردن با كفار - غور :
بضم اول ناحيهء كوهستانى ميان هرات و غزنه كه امروز بنام كوه بابا و كوه سفيد خوانده مىشود
( 8 ) - زمين داور : درهء وسيعى كه رود هيرمند از جبال هندوكش تا بست در آن جارى است ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 9 ) - رحمهم . . . : خدا همگان را ببخشاياد
( 10 ) - ماند :
ماندند بمعنى گذاشتند و ترك كردند ؛ حذف ضمير متصل فاعلى ( ند ) از پايان اين فعل بقرينهء اثبات آن در جملهء معطوف عليه
( 11 ) - بايتگين زمين داورى : موصوف و صفت نسبى ( منسوب به زمين داور ) - باى تگين : به سكون ياء و فتح تاء از نخستين غلامان محمود بوده است
( 12 ) - وظايف : بفتح اول جمع وظيفه بمعنى آنچه هر روز به كسى داده شود ، روزينه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 9 شماره ( 16 )
( 13 ) - رواتب : بفتح اول جمع راتبه بمعنى مقررى و مستمرى
( 14 ) - صلى . . . : درود و سلام خدا بر وى باد ( درود و سلام گويد خدا بر وى )
( 15 ) - با اين : علاوه بر اين ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 16 ) - آيت : نشان و علامت ، در اينجا بمعنى اعجوبه
( 17 ) - جده : بفتح اول و تشديد دوم مادر مادر و مادر پدر ، مؤنث جد
( 18 ) - خداوندزادگان : شاهزادگان
( 19 ) - آرزوها : چيزهاى مطلوب ، حاجت
( 20 ) - تنوق : آراستگى كردن در كار ، نيكو كردن خورش و جامه ، مصدر باب تفعل از مجرد نيقه بكسر اول آراستگى
( 21 ) - معنى جمله : براى آموختن قران بمكتب مىرفتم ؛ حرف
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 306
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٣٠٦