تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
مجازا بمعنى خلعت ، مصدر باب تفعيل ( 23 ) - امير مودود : مراد سلطان مودود بن مسعود غزنوى ( 432 - 441 ) ( 24 ) - روزگار ديده : آزموده و مجرب ، صفت مركب ، مشتق از مادهء ماضى بمعنى فاعلى ( 25 ) - امير عبد الرشيد : عبد الرشيد بن محمود بن سبكتكين ( 441 - 444 ) پادشاه غزنوى ( 26 ) - گروهى از محتشمان : بزرگان و رؤساى محلى و صاحبان حشمت و نام ( 27 ) - من : مرجع ضمير بيهقى است كه در عهد امير عبد الرشيد به رياست ديوان رسالت گماشته شده بود . ( 28 ) - همايون : مبارك ، مانند هما ، مركب از هما ( پرنده خجسته‌فر ) + يون ( - گون ) پسوند شباهت ( 29 ) - فرخ زاد بن مسعود : پادشاه غزنوى ( 441 - 451 ) ( 30 ) - اطال . . . : خداوند زندگانى او را دراز گرداناد و درفش وى را يارى دهاد ( 31 ) - مفوض : واگذار ، اسم مفعول از تفويض ص 164 ( 1 ) - فرادهم : بازگويم و بيان كنم ( 2 ) - ان . . . : اگر خداى متعال بخواهد ( 3 ) - مقامات : بفتح اول مراد كارهاى بنام و بلندپايگيها ، جمع مقامه و مقام ، در صفحهء 129 كليله و دمنه تصحيح مينوى آمده است « پرسيد كه موجب چيست ؟ گفت : كشتن شنزبه و ياد كردن مقامات مشهور و مآثر مشكور كه در خدمت من داشت » ( 4 ) - المقامة . . . : بيان واقعه حقيقت ولايتعهدى دادن بامير شهاب الدولة مسعود و سرگذشت حال و كار وى ( 5 ) - شهور : بضم اول ماهها جمع شهر ( 6 ) - سنه . . . : سال 421 ( 7 ) - غزو : بفتح اول و سكون دوم جنگ كردن با كفار - غور : بضم اول ناحيهء كوهستانى ميان هرات و غزنه كه امروز بنام كوه بابا و كوه سفيد خوانده مىشود ( 8 ) - زمين داور : درهء وسيعى كه رود هيرمند از جبال هندوكش تا بست در آن جارى است ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 9 ) - رحمهم . . . : خدا همگان را ببخشاياد ( 10 ) - ماند : ماندند بمعنى گذاشتند و ترك كردند ؛ حذف ضمير متصل فاعلى ( ند ) از پايان اين فعل بقرينهء اثبات آن در جملهء معطوف عليه ( 11 ) - بايتگين زمين داورى : موصوف و صفت نسبى ( منسوب به زمين داور ) - باى تگين : به سكون ياء و فتح تاء از نخستين غلامان محمود بوده است ( 12 ) - وظايف : بفتح اول جمع وظيفه بمعنى آنچه هر روز به كسى داده شود ، روزينه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 9 شماره ( 16 ) ( 13 ) - رواتب : بفتح اول جمع راتبه بمعنى مقررى و مستمرى ( 14 ) - صلى . . . : درود و سلام خدا بر وى باد ( درود و سلام گويد خدا بر وى ) ( 15 ) - با اين : علاوه بر اين ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 16 ) - آيت : نشان و علامت ، در اينجا بمعنى اعجوبه ( 17 ) - جده : بفتح اول و تشديد دوم مادر مادر و مادر پدر ، مؤنث جد ( 18 ) - خداوندزادگان : شاهزادگان ( 19 ) - آرزوها : چيزهاى مطلوب ، حاجت ( 20 ) - تنوق : آراستگى كردن در كار ، نيكو كردن خورش و جامه ، مصدر باب تفعل از مجرد نيقه بكسر اول آراستگى ( 21 ) - معنى جمله : براى آموختن قران بمكتب مىرفتم ؛ حرف