نوادر : بفتح اول جمع نادره و نادر بمعنى هر چيز شگفت و ديرياب ، صفت جانشين موصوف ( اتفاق و كار )
( 21 ) - واقعه : حادثهء سخت و پيشامد دشوار ، از لحاظ دستورى « چند واقعه » عطف بيان يا بدل « نوادر »
( 22 ) - يال بركشيد : گردن افراخت و بزرگ و نيرومند شد و باليد
( 23 ) - شمت : شمه ، بفتح اول و تشديد دوم مفتوح مجازا بمعنى اندك ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 10 شمارهء ( 3 )
( 24 ) - ثبتها . . . : خداى آن را ثابت و برجاى داراد
( 25 ) - سعادت خدمت . . . را نايافته : جملهء حاليه بحذف « بود »
( 26 ) - رأى العين : بفتح اول و سكون دوم ديدن يا رؤيت به چشم
( 27 ) - گرفتم : آغاز كردم
( 28 ) - حرص : خواهش بسيار
( 29 ) - ديرسال : سالهاى بسيار
( 30 ) - غبن : بفتح اول و سكون دوم زيان رسيدگى
ص 163
( 1 ) - فائت : از ميان رفته و گذشته ، صفت ( اسم فاعل ) از فوت
( 2 ) - سنه . . . : سال 450
( 3 ) - عبد الغفار : از دبيران كافى و معتمدان سلطان مسعود بوده است
( 4 ) - حميد امير المؤمنين :
ستودهء فرمانرواى گرويدگان ، لقب عبد الغفار
( 5 ) - فضل كرد : لطف كرد و احسان نمود
( 6 ) - عطلت : بضم اول و سكون دوم - بيغولهء عطلت : كنج خانهء بيكارى ، استعارهء مكنيه - بيغوله بفتح اول و سكون دوم و ضم سوم ؛ برهان قاطع به باى فارسى ( پ ) ضبط كرده است و لغتنامه بهر دو صورت ، خاقانى فرمايد :
اى كه در دل جاى دارى بر سر و چشمم نشين * كاندرين پيغوله ترسم تنگ باشد جاى تو
( نقل از آنندراج )
( 7 ) - بازجست : دلجوئى و پژوهش حال كرد
( 8 ) - ثقه : بكسر اول بمعنى « موثوق به » آنكه به دو اعتماد شده است ، به كار رفتن مصدر بجاى صفت
( 9 ) - سجل كرد : بكسر اول و دوم ثبت كرد و رقم زد
( 10 ) - ادام . . . : خداوند فراخى و آسودگى زندگى وى را بر دوام داراد
( 11 ) - معنى جمله : در پيش سلطانى چون محمود خود را به خطرهاى بزرگ افكند
( 12 ) - داشت :
تربيت كرد و حرمت نهاد و رعايت كرد
( 13 ) - صحبت : همنشينى و مصاحبت
( 14 ) - سنهء احدى و عشرين : سال 421
( 15 ) - امير شهيد : چون سلطان مسعود در سال 432 در زندان برادرش بقتل رسيد به اين لقب خوانده شد
( 16 ) - فرايض : بفتح اول جمع فريضه بمعنى فرمودهء خداى ، در اينجا مراد امر بسيار ضرور و لازم
( 17 ) - حق خطاب : يعنى احترامى كه لازمهء خطاب و عنوان « حميد امير المؤمنين » است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 18 ) - نگاه داشتمى : نگاه مىداشتم ، ماضى استمرارى
( 19 ) - رسم : در اينجا بمعنى مرسوم و معهود يا آئين و روش و قاعده
( 20 ) - فطنت : بكسر اول و سكون دوم زيركى و دانائى
( 21 ) - نعوت : بضم اول جمع نعت بمعنى صفت نيك و لقب - معنى دو جمله : هر عاقل زيركى تواند دريافت كه حميد امير المؤمنين به حقيقت از لقبهاى درگاه خلافت است
( 22 ) - تشريف : بزرگداشت و