تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
نوادر : بفتح اول جمع نادره و نادر بمعنى هر چيز شگفت و ديرياب ، صفت جانشين موصوف ( اتفاق و كار ) ( 21 ) - واقعه : حادثهء سخت و پيشامد دشوار ، از لحاظ دستورى « چند واقعه » عطف بيان يا بدل « نوادر » ( 22 ) - يال بركشيد : گردن افراخت و بزرگ و نيرومند شد و باليد ( 23 ) - شمت : شمه ، بفتح اول و تشديد دوم مفتوح مجازا بمعنى اندك ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 10 شمارهء ( 3 ) ( 24 ) - ثبتها . . . : خداى آن را ثابت و برجاى داراد ( 25 ) - سعادت خدمت . . . را نايافته : جملهء حاليه بحذف « بود » ( 26 ) - رأى العين : بفتح اول و سكون دوم ديدن يا رؤيت به چشم ( 27 ) - گرفتم : آغاز كردم ( 28 ) - حرص : خواهش بسيار ( 29 ) - ديرسال : سالهاى بسيار ( 30 ) - غبن : بفتح اول و سكون دوم زيان رسيدگى ص 163 ( 1 ) - فائت : از ميان رفته و گذشته ، صفت ( اسم فاعل ) از فوت ( 2 ) - سنه . . . : سال 450 ( 3 ) - عبد الغفار : از دبيران كافى و معتمدان سلطان مسعود بوده است ( 4 ) - حميد امير المؤمنين : ستودهء فرمانرواى گرويدگان ، لقب عبد الغفار ( 5 ) - فضل كرد : لطف كرد و احسان نمود ( 6 ) - عطلت : بضم اول و سكون دوم - بيغولهء عطلت : كنج خانهء بيكارى ، استعارهء مكنيه - بيغوله بفتح اول و سكون دوم و ضم سوم ؛ برهان قاطع به باى فارسى ( پ ) ضبط كرده است و لغت‌نامه بهر دو صورت ، خاقانى فرمايد :
اى كه در دل جاى دارى بر سر و چشمم نشين * كاندرين پيغوله ترسم تنگ باشد جاى تو
( نقل از آنندراج ) ( 7 ) - بازجست : دلجوئى و پژوهش حال كرد ( 8 ) - ثقه : بكسر اول بمعنى « موثوق به » آنكه به دو اعتماد شده است ، به كار رفتن مصدر بجاى صفت ( 9 ) - سجل كرد : بكسر اول و دوم ثبت كرد و رقم زد ( 10 ) - ادام . . . : خداوند فراخى و آسودگى زندگى وى را بر دوام داراد ( 11 ) - معنى جمله : در پيش سلطانى چون محمود خود را به خطرهاى بزرگ افكند ( 12 ) - داشت : تربيت كرد و حرمت نهاد و رعايت كرد ( 13 ) - صحبت : همنشينى و مصاحبت ( 14 ) - سنهء احدى و عشرين : سال 421 ( 15 ) - امير شهيد : چون سلطان مسعود در سال 432 در زندان برادرش بقتل رسيد به اين لقب خوانده شد ( 16 ) - فرايض : بفتح اول جمع فريضه بمعنى فرمودهء خداى ، در اينجا مراد امر بسيار ضرور و لازم ( 17 ) - حق خطاب : يعنى احترامى كه لازمهء خطاب و عنوان « حميد امير المؤمنين » است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 18 ) - نگاه داشتمى : نگاه مىداشتم ، ماضى استمرارى ( 19 ) - رسم : در اينجا بمعنى مرسوم و معهود يا آئين و روش و قاعده ( 20 ) - فطنت : بكسر اول و سكون دوم زيركى و دانائى ( 21 ) - نعوت : بضم اول جمع نعت بمعنى صفت نيك و لقب - معنى دو جمله : هر عاقل زيركى تواند دريافت كه حميد امير المؤمنين به حقيقت از لقبهاى درگاه خلافت است ( 22 ) - تشريف : بزرگ‌داشت و