شد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 4 ) - تفحص : بازكاويدن ، مصدر باب تفعل
( 5 ) - اند : بفتح اول و سكون دوم شمارى است ميان سهتا نه
( 6 ) - رسم : طريق و آئين ، در اينجا اصطلاحا شهرت و نام
( 7 ) - يگانه : يكتا و بىمانند
( 8 ) - نسخت كرد : بضم اول نسخه كرد يا نوشت
( 9 ) - فراختر : بىپردهتر و گشادهتر ، قيد وصف و روش
( 10 ) - احنف قيس :
مقصود احنف ( بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم ) بن قيس ( بفتح اول و سكون دوم ) تميمى معاصر پيامبر گرامى اسلام و در گذشته به سال 67 هجرى قمرى كه به خردمندى و بردبارى شهرت يافت
( 11 ) - حضرت بزرگ : درگاه و الا و دربار باشكوه
( 12 ) - معنى دو جمله : بر مردم آشكار مىشود كه آنان سواران سبكپوى ميدان سخنورى مىباشند و من پيادهاى ناتوانم
( 13 ) - منقرس : بضم اول و فتح دوم و سكون سوم و فتح چهارم ، گرفتار بيمارى نقرس ( نگاه كنيد به ذيل قواميس العرب از دزى ) - نقرس : بكسر اول و سكون دوم و كسر سوم آماسى است و درد بند شتالنگ و بند انگشتان پا و اكثر اهل نعمت را عارض شود ( نقل از منتهى الارب ) ، داء الملوك
( 14 ) - كندى : بجاى كردى يا مىكرد ، به كار رفتن فعل مضارع بجاى ماضى
( 15 ) - بنوشتندى : همانا مىنوشتند
( 16 ) - دولت : حكومت و فرمانروائى و كار ديوان
( 17 ) - خليفتى : خلافت ، اسم مصدر از خليفه بسياق فارسى
ص 162
( 1 ) - بودى كه : احتمال داشت و ممكن بود ؛ « بودى » مؤول بقيد شك و احتمال
( 2 ) - برآمدى :
مىگذشت
( 3 ) - خاستى اين كار را : براى انجام دادن اين كار قيام مىكرد
( 4 ) - سوارى :
بفتح اول مجازا بمعنى چيرگى و تسلط
( 5 ) - اثر : علامت و نشان برجاىمانده از چيزى يا كارى بزرگ
( 6 ) - مدروس : ناپديد و متروك ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 65 شمارهء ( 2 )
( 7 ) - معنى جمله : با كاستن و افزودن برخى مطالب كوشش در آرايش نارواى تاريخ كردهاند
( 8 ) - رحم . . . : خداوند در گذشتگان را ببخشاياد و بازماندگان آنان را ارجمند كناد
( 9 ) - به حمد اللّه . . . : با سپاس ايزد كه پاك و منزه است
( 10 ) - معالى : بفتح اول جمع معلاة ( بفتح اول و سكون دوم ) بمعنى بزرگى و بلندى قدر
( 11 ) - تمويه : سيم و زر اندود كردن ، در اينجا مجازا بمعنى تزوير كردن و باطلى را حق جلوه دادن ، مصدر باب تفعيل از مجرد موه بفتح اول و سكون دوم بمعنى آميختن
( 12 ) - تلبيس : پنهان داشتن عيب و مكر ، مصدر باب تفعيل از مجرد لبس بفتح اول بمعنى پوشيدن
( 13 ) - على . . . : بر بنياد تاريخ
( 14 ) - اين پادشاه بزرگ : مراد سلطان مسعود
( 15 ) - انار . . . : ايزد حجت و بيان وى را روشن كناد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 3 شمارهء ( 26 )
( 16 ) - برفت وى را : براى او پيش آمد و اتفاق افتاد
( 17 ) - ولايت : پادشاهى راندن و تصرف و حكومت كردن
( 18 ) - بحاصل آمد : همانا بدست آمد ، ماضى مطلق است با باى تأكيد
( 19 ) - واقف : آگاه ، اسم فاعل از وقوف
( 20 ) -
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 304
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٣٠٤