كه با آنها تداوى كنند جمع عقار بفتح اول و تشديد دوم
( 23 ) - از هندوستان . . . آورده :
صفت مركب مفعولى ، داروها موصوف
( 24 ) - نصر احمد سامانى : مراد امير سعيد ابو الحسن نصر بن احمد سامانى است كه در سال 301 پس از كشته شدن پدرش باتفاق بزرگان دربار سامانى بجاى پدر به اميرى نشست و تا سال 331 فرمانروائى كرد
ص 160
( 1 ) - شيربچه : به استعاره مراد پسر شجاع و دلير
( 2 ) - برآمد : پرورش يافت و بزرگ شد
( 3 ) - سوار : بفتح اول مجازا بمعنى مسلط و چيره
( 4 ) - شرارت : بفتح اول بدى
( 5 ) - زعارت : بفتح اول تندى مزاج و بدخوئى
( 6 ) - بلعمى : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم مراد ممدوح رودكى ابو الفضل محمد بن عبيد اللّه بلعمى است كه تا سال 326 به وزارت امير نصر اشتغال داشت و وزيرى با فضل و با كفايت بود
( 7 ) - بو طيب : مراد ابو طيب محمد بن حاتم مصعبى ممدوح رودكى و از منشيان نامدار عصر سامانى
( 8 ) - ادوات : بفتح اول و دوم اسباب و شئون جمع اداة
( 9 ) - معنى جمله : بر دست من جارى مىگردد يا روان مىشود
( 10 ) - مگر : همانا ، قيد تأكيد
( 11 ) - ايستاند : بايستادن وادارد يا برپاكند ، متعدى ايستد
( 12 ) - رأفت : بفتح اول و سكون دوم مهربانى بسيار
( 13 ) - دستورى : رخصت و پروانه و اجازه ؛ حافظ فرمايد :
دوستان دختر رز توبه ز مستورى كرد * شد بر محتسب و كار به دستورى كرد
( 14 ) - تلطف : لطفورزى و نرمى كردن ، مصدر باب تفعل
( 15 ) - بصلاح بازآيد : درست شود و بهبود يابد
( 16 ) - احماد : ستودن ، مصدر باب افعال
( 17 ) - مغلظ : استوار و مؤكد ، اسم مفعول از تغليظ ، صفت جانشين موصوف ( سوگند )
( 18 ) - امضا نكنند : اجرا نكنند
( 19 ) - شفيع : بفتح و كسر دوم خواهشگر
( 20 ) - به جايگاه افتد : محل قبول يابد
( 21 ) - نظر كنم بر آن : در آن بينديشم
( 22 ) - پرسم : در نسخهبدل « برسم » آمده بمعنى رسيدگى كنم كه مناسبتر مىنمايد
( 23 ) - صد : در نسخهبدل « حد » آمده كه درست مىنمايد - معنى چند جمله : اگر بر خطائى خرد خشمگين شده باشم ، خطاكار را به اندازه تعزير و ادب كردن چوب زنند نه به حد عقوبت شرعى
( 24 ) - برداشت كنم : بركشيدن و مقام دادن ، مصدر مركب
( 25 ) - سياست : مجازات و عقوبت
( 26 ) - برانند : امضا و اجراء كنند و حد جارى سازند
ص 161
( 1 ) - معنى دو جمله : از آئين داد و رعايت حق هيچ فروگذار نمىشود و اين كار به نيكى سامان مىپذيرد و درست مىشود - دو فعل « نماند و بازآمد » باصطلاح مستقبل محقق الوقوع است كه بصيغهء ماضى آورده شده است
( 2 ) - چندان عدد : هرچند تن يا بهر تعداد
( 3 ) - معنى جمله : يعنى بلاى خشم امير بيشتر براى ايشان بود و اينك شاد شدند كه اين كار اصلاح