( 9 ) - حميت : بفتح اول و كسر دوم رشگ و ننگ ؛ شايد چنان كه مرحوم دكتر فياض اظهار نظر كردهاند « حميت » مصحف « حدت » باشد بكسر اول بمعنى تندى و تيزى و گرمى - معنى دو جمله : خردمند درست عزم و با احتياط آنست كه با روشن بينى و آسودگى خاطر يكدله باشد و تندى آتش خواهشهاى باطل را خاموش سازد ؛ نيز نگاه كنيد به صفحهء 974 تاريخ بيهقى چاپ سال 1350
( 10 ) - مجاهدت : جهاد يا كارزار كردن با دشمنان دين در راه خدا
( 11 ) - مصطفى : برگزيده و پاكشده از بديها ، اسم مفعول از اصطفاء ، صفت جانشين موصوف ( محمد )
( 12 ) - المؤمن . . . : گرويده آينهء گرويده است ، مقصود آنست كه مؤمن اگر نقصى در برادر مؤمن خود بيند آينهوار به او مىنمايد و پنهان نمىدارد
( 13 ) - نيست همتا : بىهمتا ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 72 شمارهء ( 14 )
( 14 ) - راجحتر : افزونتر و بهتر بخرد و فضل
( 15 ) - تفحص : بازكاويدن ، مصدر باب تفعل از مجرد فحص بفتح اول به همين معنى
( 16 ) - بىمحابا :
بىپروا و بدون فروگذاشت ، قيد روش
ص 159
( 1 ) - خلاف كند : بكسر اول مخالفت ورزد
( 2 ) - دشوار در توان يافت : مشكل تدارك توان كرد و مقصود آنكه در نتوان يافت
( 3 ) - ابن مقفع : عبد اللّه بن مقفع ( 106 - 142 ) ترجمان نامدار كليله و دمنه و خداىنامه اخبار ملوك عجم ) از پهلوى به عربى
( 4 ) - زمام : بكسر اول صاحب امر يا راىزن
( 5 ) - مشرف : نگاه كنيد به صفحهء 52 شمارهء ( 18 )
( 6 ) - رفتى : مىرفت بمعنى رخ مىداد و حادث مىشد
( 7 ) - حشمت : در اينجا بمعنى غضب و خشم
( 8 ) - سطوت :
بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم حمله بردن و سخت گرفتن
( 9 ) - استيصال : از ريشه بركندن ، مصدر باب استفعال از مجرد اصل
( 10 ) - دريابند : پيشگيرى كنند و از پيش چاره جويند
( 11 ) - محاسن : بفتح اول جمع حسن بر خلاف قياس
( 12 ) - مقابح : بفتح اول جمع مقبحه يا قبح بمعنى زشت و صفت ناپسند
( 13 ) - انذار : بيم كردن و ترساندن ، مصدر باب افعال
( 14 ) - استنباط : استخراج معانى به نيروى قريحه و ذهن ، مصدر باب استفعال
( 15 ) - معدلت : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم داد دادن ، عدل
( 16 ) - شد : بمعنى شود ، باصطلاح مستقبل محقق الوقوع به صيغه ماضى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 154 شمارهء ( 15 ) ، حافظ فرمايد :
فكر بلبل همه آنست كه گل شد يارش * گل در انديشه كه چون عشوه كند در كارش
( 17 ) - بنشيند : آرام گيرد و تخفيف يابد يا بر طرف شود و از ميان برود
( 18 ) - خواهى . . .
خواهى : چه . . . چه ، شبه حرف ربط براى تسويه ( برابرى )
( 19 ) - پرمايه : بزرگوار و شريف و گرانمايه ، ضد فرومايه بمعنى كممايه و بىهنر
( 20 ) - افتد : روى دهد و پديد آيد
( 21 ) - بداختيار : گزينش ناپسند ، صفت و موصوف
( 22 ) - عقاقير : بفتح اول گياهان داروئى