تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
( 9 ) - حميت : بفتح اول و كسر دوم رشگ و ننگ ؛ شايد چنان كه مرحوم دكتر فياض اظهار نظر كرده‌اند « حميت » مصحف « حدت » باشد بكسر اول بمعنى تندى و تيزى و گرمى - معنى دو جمله : خردمند درست عزم و با احتياط آنست كه با روشن بينى و آسودگى خاطر يكدله باشد و تندى آتش خواهشهاى باطل را خاموش سازد ؛ نيز نگاه كنيد به صفحهء 974 تاريخ بيهقى چاپ سال 1350 ( 10 ) - مجاهدت : جهاد يا كارزار كردن با دشمنان دين در راه خدا ( 11 ) - مصطفى : برگزيده و پاك‌شده از بديها ، اسم مفعول از اصطفاء ، صفت جانشين موصوف ( محمد ) ( 12 ) - المؤمن . . . : گرويده آينهء گرويده است ، مقصود آنست كه مؤمن اگر نقصى در برادر مؤمن خود بيند آينه‌وار به او مىنمايد و پنهان نمىدارد ( 13 ) - نيست همتا : بىهمتا ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 72 شمارهء ( 14 ) ( 14 ) - راجح‌تر : افزونتر و بهتر بخرد و فضل ( 15 ) - تفحص : بازكاويدن ، مصدر باب تفعل از مجرد فحص بفتح اول به همين معنى ( 16 ) - بىمحابا : بىپروا و بدون فروگذاشت ، قيد روش ص 159 ( 1 ) - خلاف كند : بكسر اول مخالفت ورزد ( 2 ) - دشوار در توان يافت : مشكل تدارك توان كرد و مقصود آنكه در نتوان يافت ( 3 ) - ابن مقفع : عبد اللّه بن مقفع ( 106 - 142 ) ترجمان نامدار كليله و دمنه و خداىنامه اخبار ملوك عجم ) از پهلوى به عربى ( 4 ) - زمام : بكسر اول صاحب امر يا راىزن ( 5 ) - مشرف : نگاه كنيد به صفحهء 52 شمارهء ( 18 ) ( 6 ) - رفتى : مىرفت بمعنى رخ مىداد و حادث مىشد ( 7 ) - حشمت : در اينجا بمعنى غضب و خشم ( 8 ) - سطوت : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم حمله بردن و سخت گرفتن ( 9 ) - استيصال : از ريشه بركندن ، مصدر باب استفعال از مجرد اصل ( 10 ) - دريابند : پيش‌گيرى كنند و از پيش چاره جويند ( 11 ) - محاسن : بفتح اول جمع حسن بر خلاف قياس ( 12 ) - مقابح : بفتح اول جمع مقبحه يا قبح بمعنى زشت و صفت ناپسند ( 13 ) - انذار : بيم كردن و ترساندن ، مصدر باب افعال ( 14 ) - استنباط : استخراج معانى به نيروى قريحه و ذهن ، مصدر باب استفعال ( 15 ) - معدلت : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم داد دادن ، عدل ( 16 ) - شد : بمعنى شود ، باصطلاح مستقبل محقق الوقوع به صيغه ماضى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 154 شمارهء ( 15 ) ، حافظ فرمايد :
فكر بلبل همه آنست كه گل شد يارش * گل در انديشه كه چون عشوه كند در كارش
( 17 ) - بنشيند : آرام گيرد و تخفيف يابد يا بر طرف شود و از ميان برود ( 18 ) - خواهى . . . خواهى : چه . . . چه ، شبه حرف ربط براى تسويه ( برابرى ) ( 19 ) - پرمايه : بزرگوار و شريف و گرانمايه ، ضد فرومايه بمعنى كم‌مايه و بىهنر ( 20 ) - افتد : روى دهد و پديد آيد ( 21 ) - بداختيار : گزينش ناپسند ، صفت و موصوف ( 22 ) - عقاقير : بفتح اول گياهان داروئى