فعل مؤول بقيد ، حافظ فرمايد :
آبى بروزنامهء اعمال ما فشان * باشد توان سترد حروف گناه ازو
( 12 ) - برتواند آمد : مقابله و برابرى تواند كرد
( 13 ) - ويل . . . : واى به حال توانائى در ميان دو ناتوان ( مقصود آنست كه دو ضعيف با اتحاد خود قوى را از پاى درخواهند آورد )
( 14 ) - مثالب : بفتح اول و كسر چهارم جمع مثلبه بر وزن مرحله بمعنى عيب و نقيصه و ملامت
( 15 ) - مناقب : بفتح اول و كسر چهارم ستودگيها جمع منقبت
( 16 ) - معنى جمله : مرادشان از مرد خرد بود
( 17 ) - به نيروتر : نيرومندتر
( 18 ) - عيان : بكسر اول معاينه ، به چشم ديدن ، مصدر باب مفاعله
( 19 ) - قياس : بكسر اول سنجيدن ، مقايسه ، مصدر باب مفاعله
ص 157
( 1 ) - خويشتندار : خوددار و بردبار و دارندهء كفنفس
( 2 ) - ابقا : مخفف ابقاء ، باقى ماندن مصدر باب افعال ؛ در اينجا بمعنى رعايت و شفقت و بخشودن
( 3 ) - طاعن : طعنهزن و سرزنشكننده و عيبجو ، اسم فاعل از طعن
( 4 ) - نبايستى : بايسته نبود و لزوم نداشت ، فعل تام
( 5 ) - نگرايستى : ميل نكردى ، مصدر آن گرايستن بفتح اول و مصدر ديگر آن گرائيدن
( 6 ) - منزلت : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم جايگاه و مرتبه
( 7 ) - خوش پشت : نرمرفتار يا نرمرو ، صفت تركيبى
( 8 ) - دروقت : بىدرنگ ، متمم قيدى زمان
( 9 ) - سگالش : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند ، شايد شكالش ( شكال + ش ضمير ) ، از شكال بر وزن كتاب بمعنى بندى كه بر پاى ستور بندند . . .
( 10 ) - به بندد : ببندد يا مقيد كند
( 11 ) - صعبتر : بفتح اول و سكون دوم سختتر
ص 158
( 1 ) - بگردد : جستجو و پژوهش كند
( 2 ) - امر بمعروف : فرمان دادن به كار نيك
( 3 ) - نهى از منكر : بازداشتن از كار زشت و ناشايست
( 4 ) - معنى جمله : خود را از آن امر و نهى دور و بر كنار دارند ؛ بقول حافظ :
مشكلى دارم ز دانشمند مجلس بازپرس * توبهفرمايان چرا خود توبه كمتر مىكنند
( 5 ) - معنى جمله : از خوردن آن چنين بيمارى بىگمان پديد آيد
( 6 ) - معنى جمله : يادآور اين بيت حافظ است :
واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مىكنند * چون بخلوت مىروند آن كار ديگر مىكنند
( 7 ) - غور : بفتح اول و سكون دوم ژرفا
( 8 ) - جمعيت : آرامش و سكون و فراغ دل ، در سياق فارسى اسمى است كه از مصدر « جمع » عربى با افزودن « ياى مشدد و تاء » كه نشان مصدر صناعى ( جعلى ) در عربى است ، ساخته شده است ، سعدى فرمايد : اثر بركت صحبت ايشان درو سرايت كرد و جمعيت خاطرش دست داد ص 87 گلستان ، بكوشش نگارنده