درازى دست : دسترس و استطاعت
( 13 ) - مؤيد : نيرودادهشده ، اسم مفعول از تأييد
( 14 ) - متغلب : بچيرگى و قهر دستيابنده ، اسم فاعل از تغلب از مجرد غلبه
( 15 ) - گماشتهء به حق : منصوب راستين از سوى خداوند
( 16 ) - خارجى : كسى كه بر خليفه يا سلطان وقت خروج كند ( نقل از دايرةالمعارف فارسى ) خروج بضم اول به دشمنى برخاستن
( 17 ) - پيدا شوند : پديدار و آشكار گردند
( 18 ) - آنچه برجاىاند : پادشاهانى كه زندهاند ، چه موصول بجاى « كه » موصول به كار مىرفت
( 19 ) - پاكيزگى روزگار : پاكى و حسن عمل در روزگار ، اضافه مفيد ظرفيت
( 20 ) - نرم كردن گردنها و بقعتها : رام كردن گردنكشان و مطيع كردن شهرها
( 21 ) - جل . . . : بزرگست بزرگى وى و پاكيزه و پاك است نامهايش
( 22 ) - غضاضت : خوارى و تحمل مكروه و كم گرديدن مرتبه
( 23 ) - بجاى : در حق و دربارهء ، شبه حرف اضافه
( 24 ) - پيوست : رسيد و پيش آمد و وقوع يافت
( 25 ) - نادره : كارى شگفت و ديرياب ، صفت جانشين موصوف ( واقعه ) ؛ ظاهرا « و نادرهيى افتاد » مصحف « نه نادرهيى افتاد » است
( 26 ) - لوح محفوظ : لوحى كه آنچه بوده و خواهد بود در آن نوشته شده است ( نقل از دايرةالمعارف فارسى )
ص 154
( 1 ) - و لا مرد . . . : قضاى يزدان را كه ياد وى گرامى باد ، هيچ بازگشتى نيست
( 2 ) - فالحق . . . : راستى راستى است ، اگرچه مردم ندانند و روز روز است ، اگرچه كور آن را نبيند
( 3 ) - و اسأل . . . : از خداى متعال مىخواهم كه ما را و همهء مسلمانان را به بخشش و دهش و فراخى رحمت خويش از ناراستى و لغزش نگاه دارد
( 4 ) - سبكتر : خوارتر و بىمقدارتر
( 5 ) - حكماى بزرگتر : بضم اول و فتح دوم فرزانگان و فيلسوفان بزرگ يا بسيار بزرگ
( 6 ) - وحى قديم : پيغام و الهام ديرين و پيشين ( خداوند )
( 7 ) - عز و جلّ : توانا و بزرگ . دو جمله است كه در سياق فارسى بتأويل صفت مىرود
( 8 ) - ذات : وجود و هستى و گوهر و نهاد
( 9 ) - من عرف . . . : هركس نفس خود را شناخت ، پس همانا خداى خويش را شناخته است
( 10 ) - بهائم : بفتح اول و كسر چهارم ستوران جمع بهيمه
( 11 ) - تميز : بفتح اول و كسر دوم و سكون سوم دريافت و هوش و تشخيص و شناخت ، مخفف تمييز مصدر باب تفعيل از مجرد ميز بفتح اول و سكون دوم بمعنى جدا كردن
( 12 ) - سبك : بفتح اول و ضم دوم سهل و آسان و خوش
( 13 ) - جل جلاله : بزرگ است بزرگى او
( 14 ) - آفريده : مخلوق
( 15 ) - حاصل گشت : بيقين حاصل خواهد گشت ، مستقبل محقق الوقوع بصيغهء ماضى
( 16 ) - راست نهاده : راست و درست آفريده و نصب كرده ، صفت مركب مفعولى ترازو موصوف ، از ترازو به استعاره مزاج معتدل آدمى مقصود است
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 299
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٢٩٩