تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
ص 39 رودكى ، بكوشش نگارنده ( 13 ) - سير : بكسر اول و فتح دوم جمع سيرت بمعنى روش و طريقه و عادت و رفتار ، در اينجا مراد بيان احوال گذشتگان ( 14 ) - و لو . . . : جزئى از آيهء 33 سورهء توبه ( 9 ) ، و اگرچه خوش ندارند كافران و انبازگيران ( 15 ) - دولت ناصرى : سلطنت منسوب به ناصر الدين كه لقب سبكتگين بوده است ( 16 ) - معينى : اين اوصاف مأخوذ است از القاب پادشاهان غزنوى : ناصر دين اللّه ، يمين الدولة ، حافظ عباد اللّه . معينى شايد مأخوذ از « معين خليفة اللّه » باشد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 17 ) - فرخ زاد : هشتمين امير خاندان غزنوى فرزند مسعود بن محمود ( 441 - 451 ) ( 18 ) - اطال . . . : خداوند زندگانى او را دراز گرداناد ( 19 ) - ميراثى حلال : ارثى روا ، عطف بيان يا بدل « ميراث » ( 20 ) - پيدا شود : نمايان گردد ( 21 ) - بركشيد : به پايگاه بلند رساند و ترقى داد ، خاقانى فرمايد :
جهان بخيره‌كشى بر كسى كشيد كمان * كه بركشيدهء حق بود و بركشندهء ما
( نقل از لغت‌نامه دهخدا ) ( 22 ) - در ايشان بست : بوجود دولت غزنوى وابسته كرد ( 23 ) - شفق : بفتح اول و دوم سرخى افق بعد از غروب ص 153 ( 1 ) - معنى چند جمله : محمود و مسعود ، بخشايش خداى بر آنان ، دو مهر فروزان بودند پنهان در پردهء بامداد و شامگاه كه چون آن صبح ( دولت محمودى ) و شفق ( دوران كوتاه پادشاهى مسعود ) سپرى گشت ، فروغ آن دو آفتاب و بزرگى آنان اينك نمايان شده است ( 2 ) - سيارهء تاب‌دار : اختر گردندهء تابناك ، به استعاره مراد اميران ديگر خاندان غزنوى ( 3 ) - علىرغم . . . : به ناخواه دشمنان و حسودان ( 4 ) - بدانست : عطف است برگرديد ؛ يعنى ببايد دانست ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 5 ) - بروج : بضم اول جمع برج بمعنى يكى از دوازده بخش فلك ( حمل . . . . . . حوت ) ( 6 ) - از ميانه بردارد : در امور مؤثر نداند و معدوم شمارد ( 7 ) - معتزلى : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم و كسر چهارم يك‌تن از معتزله كه مىگويند ديدار خدا در دو جهان امكان ندارد . . . بنيادگذار اين فرقه و اصل بن عطا شاگرد حسن بصرى است ( نگاه كنيد به لغت‌نامه دهخدا ) ( 8 ) - زنديقى : منسوب به زنديق كه جمع آن زنادقه است ؛ عنوان ملحدين متظاهر باسلام كه غالبا در باطن به ثنويت و على الخصوص به مانويت قائل بودند ( نقل از دايرةالمعارف فارسى ) ( 9 ) - دهرى : يا دهريه در كلام و عقايد اسلامى عنوان كسانى از فلاسفه كه در بين مسلمين عقايدى از نوع مادى و طبيعى داشته‌اند . . . نام اين جماعت از لفظ دهر گرفته شده ( نقل از دايرةالمعارف فارسى ) ( 10 ) - نعوذ . . . : پناه مىبريم به خداوند از بىبهرگى و فروگذاشتگى ( 11 ) - انديشهء باريك : فكر دقيق ( 12 ) -