در انجام دادن كار نيك مددگارست
ص 150
( 1 ) - بمشية . . . : بخواست خدا و يارى او
( 2 ) - فاضلتر ملوك گذشته : افضل و برتر شاهان از پادشاهان پيشين - فاضلتر در اينجا بمعنى فاضلترين در حقيقت صفت شاهان است كه به رعايت فصاحت حذف شده است ، براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به صفحهء 136 گلستان بكوشش نگارنده
( 3 ) - خداوندان : بزرگان ، پادشاهان و اميران و سروران
( 4 ) - آتشوار :
آتشوش ، قيد وصف و مشابهت
( 5 ) - سخت اندك : بسيار قليل و معدود
( 6 ) - سبيل وى :
بفتح اول حكم و مثال او ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 7 ) - خواست : طلب كرد و جست
( 8 ) - معنى چند جمله : براستى كار اسكندر بدان شباهت داشت كه گوئى قسم خورده بود كه پادشاهان عالم را فرمانبر خويش سازد و براى راست گشتن اين سوگند كوشيده است
( 9 ) - ضابط : نگاهبان و كشوردار
( 10 ) - بقعت : بضم اول و سكون دوم جايگاه و شهر
( 11 ) - يازد : دراز كند
( 12 ) - مهمل : متروك و به خود فروگذاشته ، اسم مفعول از اهمال
( 13 ) - مجال : بفتح اول بمعنى جاى جولان و عرصه و ميدان و مجازا بمعنى وقت و فرصت و يارا و قدرت
( 14 ) - دارند : بشمار آورند و پندارند و دانند
( 15 ) - فور : بضم اول ظاهرا عنوان عمومى يك خانواده سلطنتى ( هند ) نقل از لغتنامهء دهخدا
( 16 ) - زلت : بفتح اول و تشديد دوم لغزش
( 17 ) - بوده : پديد آمده و وجود يافته
( 18 ) - شبه رسول : بكسر اول و سكون دوم فرستاده مانند ، اسم مركب
( 19 ) - بجست : بگريخت
( 20 ) - ثقات : بكسر اول جمع ثقه بمعنى معتمد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 15 شمارهء ( 4 ) - خود : ضمير مشترك براى تأكيد مسند اليه
( 21 ) - زير و زبر : پريشان و درهم و برهم و نابسامان
( 22 ) - قائم شد :
برپاشد
( 23 ) - مبارزت : از ميان صف بيرون آمدن و هماورد خواستن ، مصدر باب مفاعله
( 24 ) - بگشتند : جنگ و زدوخورد كردند
( 25 ) - محتال : بضم اول و سكون دوم حيلهگر ، اسم فاعل از احتيال مصدر باب افتعال
( 26 ) - گربز : بضم اول و سكون دوم و ضم سوم مكار و زيرك و دلير و فريبنده
ص 151
( 1 ) - بزد : ضربتى كوفت يا زخمى زد
( 2 ) - با طول و عرض : با شهرت و نامآور در طول زمان ( نقل از لغتنامه ذيل عرض )
( 3 ) - باز شده : پراگنده و متفرق شده و زائل گشته است
( 4 ) - فكانه . . . : پس گوئى وى ابر تابستان است كه به اندك زمان پراگنده مىشود ( تقشع مخفف تتقشع فعل مضارع است كه تاى مضارعت آن حذف شده است )
( 5 ) - بداشت و بكشيد :
فاعل بداشت و بكشيد « ملك » است ، داشتن و كشيدن بمعنى دوام كردن و امتداد يافتن ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 6 ) - ارسطاطاليس : بفتح اول و دوم و سكون سوم ارسطو
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 296
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٢٩٦