تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
در انجام دادن كار نيك مددگارست ص 150 ( 1 ) - بمشية . . . : بخواست خدا و يارى او ( 2 ) - فاضل‌تر ملوك گذشته : افضل و برتر شاهان از پادشاهان پيشين - فاضل‌تر در اينجا بمعنى فاضل‌ترين در حقيقت صفت شاهان است كه به رعايت فصاحت حذف شده است ، براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به صفحهء 136 گلستان بكوشش نگارنده ( 3 ) - خداوندان : بزرگان ، پادشاهان و اميران و سروران ( 4 ) - آتش‌وار : آتش‌وش ، قيد وصف و مشابهت ( 5 ) - سخت اندك : بسيار قليل و معدود ( 6 ) - سبيل وى : بفتح اول حكم و مثال او ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 7 ) - خواست : طلب كرد و جست ( 8 ) - معنى چند جمله : براستى كار اسكندر بدان شباهت داشت كه گوئى قسم خورده بود كه پادشاهان عالم را فرمان‌بر خويش سازد و براى راست گشتن اين سوگند كوشيده است ( 9 ) - ضابط : نگاهبان و كشوردار ( 10 ) - بقعت : بضم اول و سكون دوم جايگاه و شهر ( 11 ) - يازد : دراز كند ( 12 ) - مهمل : متروك و به خود فروگذاشته ، اسم مفعول از اهمال ( 13 ) - مجال : بفتح اول بمعنى جاى جولان و عرصه و ميدان و مجازا بمعنى وقت و فرصت و يارا و قدرت ( 14 ) - دارند : بشمار آورند و پندارند و دانند ( 15 ) - فور : بضم اول ظاهرا عنوان عمومى يك خانواده سلطنتى ( هند ) نقل از لغت‌نامهء دهخدا ( 16 ) - زلت : بفتح اول و تشديد دوم لغزش ( 17 ) - بوده : پديد آمده و وجود يافته ( 18 ) - شبه رسول : بكسر اول و سكون دوم فرستاده مانند ، اسم مركب ( 19 ) - بجست : بگريخت ( 20 ) - ثقات : بكسر اول جمع ثقه بمعنى معتمد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 15 شمارهء ( 4 ) - خود : ضمير مشترك براى تأكيد مسند اليه ( 21 ) - زير و زبر : پريشان و درهم و برهم و نابسامان ( 22 ) - قائم شد : برپاشد ( 23 ) - مبارزت : از ميان صف بيرون آمدن و هماورد خواستن ، مصدر باب مفاعله ( 24 ) - بگشتند : جنگ و زدوخورد كردند ( 25 ) - محتال : بضم اول و سكون دوم حيله‌گر ، اسم فاعل از احتيال مصدر باب افتعال ( 26 ) - گربز : بضم اول و سكون دوم و ضم سوم مكار و زيرك و دلير و فريبنده ص 151 ( 1 ) - بزد : ضربتى كوفت يا زخمى زد ( 2 ) - با طول و عرض : با شهرت و نام‌آور در طول زمان ( نقل از لغت‌نامه ذيل عرض ) ( 3 ) - باز شده : پراگنده و متفرق شده و زائل گشته است ( 4 ) - فكانه . . . : پس گوئى وى ابر تابستان است كه به اندك زمان پراگنده مىشود ( تقشع مخفف تتقشع فعل مضارع است كه تاى مضارعت آن حذف شده است ) ( 5 ) - بداشت و بكشيد : فاعل بداشت و بكشيد « ملك » است ، داشتن و كشيدن بمعنى دوام كردن و امتداد يافتن ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 6 ) - ارسطاطاليس : بفتح اول و دوم و سكون سوم ارسطو