تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة مقدمه 33

مساهمون:

صمقدمه ٣٣
است . ص 880 امير ، رضى اللّه عنه ، چون به زير آمد ، آواز داد كه حاجب را بگوى كه فرمان چنان است كه او را تنها برند ؟ حاجب گفت : « نه ، كه همه قوم با وى خواهند رفت . . . » . ص 60 تقديم فعل بر ساير اجزاى جمله براى تأكيد در وقوع آن : ننمود پيش چشمش و همت بلند و شجاعتش آن قلعت و مردان آن بس چيزى . ص 168 و در خراسان نخواهد بود شراب خوردن تا خواب نبينند مخالفان . ص 887 زندگانى خداوند دراز باد ، دارم نصيحتى چند . ص 55 استعمال « را » با نايب فاعل فعل مجهول : تا بو العسكر . . . بمكران نشانده آيد و عيسى مغرور عاصى را بركنده شود . ص 56

چند نكته دربارهء صفت :

مطابقهء صفت جمع با موصوف جمع مكرر در نثر بيهقى ديده مىشود : اين ساقيان ماه‌رويان عالم به نوبت دوگان‌دوگان مىآمدند . ص 402 ايشان بازگشتند سخت غمناك كه جوانان كار ناديدگان بودند . ص 644 تركمانان سلجوقيان بسيار مردم از آب بگذشتند . ص 693 صفت مشتق از مادهء فعل امر گاه بمعنى مفعولى است : و اعيان و روى شناسان چون نديمان و جز ايشان بيشتر بنه يله كردند . ص 43 همگان عشوه‌آميز سخنى مىگفتند و كارى بزرگ افتاده سهل مىكردند . ص 709 گاه صفت به صورت حال به كار مىرود : و من وى را ديدم بر سرگين‌دانى افكنده در جوار كوشك . ص 920 وى مراجعت ناكرده با امير مظفر طاهر را بفرمود تا . . . بر درختى كشيدند . ص 659 چون بخادم رسيدم بحالى بود عرق بر من نشسته و دم بر من چيره شده . ص 224 آمد تازان تا نزديك احمد و حال بازگفت . ص 210 از خوان برخاست هفت پيالهء شراب خورده و به سراى فرودرفت . ص 887 گاه اين‌گونه صفتها جملهء حاليه است بيشتر بحذف فعل ربطى يا فعل معين : بودند ، بوديم ، اند ، باشد ، است ، بود ، مىباشند ، مىباشى ، باشم : و در ميان سراى دو رسته غلام بود يك دسته نزديك ديوار ايستاده . ص 871 و من با او بودم و از قوم خويش دور افتاده سه علامت سياه ديدم . ص 905 گفتند بر ساقه‌اند همه مردم خياره و جنگى پيش كرده و خود در قفاى ايشان مستعد . ص 953 و امير نيم‌شب شده از شب يكشنبه هشتم جمادى الاولى بر نشست . ص 680