است . ص 880
امير ، رضى اللّه عنه ، چون به زير آمد ، آواز داد كه حاجب را بگوى كه فرمان چنان است كه او را تنها برند ؟ حاجب گفت : « نه ، كه همه قوم با وى خواهند رفت . . . » . ص 60
تقديم فعل بر ساير اجزاى جمله براى تأكيد در وقوع آن :
ننمود پيش چشمش و همت بلند و شجاعتش آن قلعت و مردان آن بس چيزى . ص 168
و در خراسان نخواهد بود شراب خوردن تا خواب نبينند مخالفان . ص 887
زندگانى خداوند دراز باد ، دارم نصيحتى چند . ص 55
استعمال « را » با نايب فاعل فعل مجهول :
تا بو العسكر . . . بمكران نشانده آيد و عيسى مغرور عاصى را بركنده شود . ص 56
چند نكته دربارهء صفت :
مطابقهء صفت جمع با موصوف جمع مكرر در نثر بيهقى ديده مىشود :
اين ساقيان ماهرويان عالم به نوبت دوگاندوگان مىآمدند . ص 402
ايشان بازگشتند سخت غمناك كه جوانان كار ناديدگان بودند . ص 644
تركمانان سلجوقيان بسيار مردم از آب بگذشتند . ص 693
صفت مشتق از مادهء فعل امر گاه بمعنى مفعولى است :
و اعيان و روى شناسان چون نديمان و جز ايشان بيشتر بنه يله كردند . ص 43
همگان عشوهآميز سخنى مىگفتند و كارى بزرگ افتاده سهل مىكردند . ص 709
گاه صفت به صورت حال به كار مىرود :
و من وى را ديدم بر سرگيندانى افكنده در جوار كوشك . ص 920
وى مراجعت ناكرده با امير مظفر طاهر را بفرمود تا . . . بر درختى كشيدند . ص 659
چون بخادم رسيدم بحالى بود عرق بر من نشسته و دم بر من چيره شده . ص 224
آمد تازان تا نزديك احمد و حال بازگفت . ص 210
از خوان برخاست هفت پيالهء شراب خورده و به سراى فرودرفت . ص 887
گاه اينگونه صفتها جملهء حاليه است بيشتر بحذف فعل ربطى يا فعل معين : بودند ، بوديم ، اند ، باشد ، است ، بود ، مىباشند ، مىباشى ، باشم :
و در ميان سراى دو رسته غلام بود يك دسته نزديك ديوار ايستاده . ص 871
و من با او بودم و از قوم خويش دور افتاده سه علامت سياه ديدم . ص 905
گفتند بر ساقهاند همه مردم خياره و جنگى پيش كرده و خود در قفاى ايشان مستعد .
ص 953
و امير نيمشب شده از شب يكشنبه هشتم جمادى الاولى بر نشست . ص 680