تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة مقدمه 32

مساهمون:

صمقدمه ٣٢
و حاجب بيايد با لشكرى كه در پاى قلعه مقيم است . ص 60 مستقبل محقق الوقوع بصيغهء ماضى : اين خداوند بس سخن شنو آمد و فرونگذارند او را و اين همه كارها زير و زبر كنند و غازى نيز برافتاد و اين از من ياد دار . ص 277 افزودن « ى » در آخر افعال انشائى ( تمنى و شرطى ) : كاشكى فسادى تولد نكندى ، بدانكه با على تگين يكى شود . ص 463 در سر باد وزارت نيست و نبوده است ، اگر بودستى ، خواجهء بزرگ بدين جاى نيستى . ص 500 فعل مضارع سوم شخص جمع بجاى فعل مجهول : بديشان نمايند پهناى گليم تا بيدار شوند از خواب . ص 215 فعل مركب لازم بجاى فعل بسيط : آنچه گفت و نبشت بر ما پوشيده نمانده است و به حق آن رسيده آيد . ص 47 جاى فضل در اين سراى بيرونى ساخته كرد . ص 14 « برانداخته بايد » بجاى بايد برانداخت : همپشتى و يكدلى و موافقت مىبايد ميان دو برادر و همه اسباب مخالفت را برانداخته بايد . ص 66 گاه براى اسم جمع نظير « مردم » فعل را بصيغهء مفرد مىآورد : مردم بشتاب در كارها افتاد و هر كسى جاى خويش راست مىكرد . ص 722 حذف فعل ربطى « بود » و « بودند » بقرينهء حالى : چون قوم به دو رسيدند ، اسب بداشت ، برنايى سخت نيكوروى و سخن نيكو گفت . ص 883 گرمايى سخت و تنگى نفقه و علف نايافت و ستوران لاغر و مردم روزه بدهن . ص 947 حذف فعل ربطى « باشم » بقرينهء « باشى » : تا عهد كنيم و تو مرا باشى و من ترا . ص 1116 حذف فعل معين « اند » بقرينهء « است » : خويشتن را و شعر خويش را ستودن گرفته است و بسيار اشعار آورده و مردمان از آن به فرياد آمده . ص 933 فعل دعائى را گاه بقرينهء حالى حذف مىكند : و روز چهارشنبه اين على را با صد و هفتاد تن بر دارها كشيدند ، دور از ما . ص 893 نقل قول غير مستقيم يا التفات از متكلم و مخاطب به غايب در افعال و ضماير : با كاليجار به ستارآباد بود و وى را آگاه كردند در وقت بيامد و گفت كه بنده سلطان
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة مقدمه 32 | محمد بن حسين البيهقي