و حاجب بيايد با لشكرى كه در پاى قلعه مقيم است . ص 60
مستقبل محقق الوقوع بصيغهء ماضى :
اين خداوند بس سخن شنو آمد و فرونگذارند او را و اين همه كارها زير و زبر كنند و غازى نيز برافتاد و اين از من ياد دار . ص 277
افزودن « ى » در آخر افعال انشائى ( تمنى و شرطى ) :
كاشكى فسادى تولد نكندى ، بدانكه با على تگين يكى شود . ص 463
در سر باد وزارت نيست و نبوده است ، اگر بودستى ، خواجهء بزرگ بدين جاى نيستى . ص 500
فعل مضارع سوم شخص جمع بجاى فعل مجهول :
بديشان نمايند پهناى گليم تا بيدار شوند از خواب . ص 215
فعل مركب لازم بجاى فعل بسيط :
آنچه گفت و نبشت بر ما پوشيده نمانده است و به حق آن رسيده آيد . ص 47
جاى فضل در اين سراى بيرونى ساخته كرد . ص 14
« برانداخته بايد » بجاى بايد برانداخت :
همپشتى و يكدلى و موافقت مىبايد ميان دو برادر و همه اسباب مخالفت را برانداخته بايد . ص 66
گاه براى اسم جمع نظير « مردم » فعل را بصيغهء مفرد مىآورد :
مردم بشتاب در كارها افتاد و هر كسى جاى خويش راست مىكرد . ص 722
حذف فعل ربطى « بود » و « بودند » بقرينهء حالى :
چون قوم به دو رسيدند ، اسب بداشت ، برنايى سخت نيكوروى و سخن نيكو گفت .
ص 883
گرمايى سخت و تنگى نفقه و علف نايافت و ستوران لاغر و مردم روزه بدهن . ص 947 حذف فعل ربطى « باشم » بقرينهء « باشى » :
تا عهد كنيم و تو مرا باشى و من ترا . ص 1116
حذف فعل معين « اند » بقرينهء « است » :
خويشتن را و شعر خويش را ستودن گرفته است و بسيار اشعار آورده و مردمان از آن به فرياد آمده . ص 933
فعل دعائى را گاه بقرينهء حالى حذف مىكند :
و روز چهارشنبه اين على را با صد و هفتاد تن بر دارها كشيدند ، دور از ما . ص 893 نقل قول غير مستقيم يا التفات از متكلم و مخاطب به غايب در افعال و ضماير :
با كاليجار به ستارآباد بود و وى را آگاه كردند در وقت بيامد و گفت كه بنده سلطان
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة مقدمه 32
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
صمقدمه ٣٢