ضمير « او » و « ايشان » و « وى » را در غير ذوى العقول به كار مىبرد :
بازگشت بدانكه مواضعه نبيسد برسم و درو شرايط شغل خويش درخواهد . ص 510
مالى عظيم از وى ( مراد شهر بنارس ) . . . و چند پيل حاصل گشت . ص 629
آنجا نيز حصار بودى ، و بسيار طاوس و خروس بودى ، من ايشان را مىگرفتمى .
ص 166
گاه ياى تعريف پيش از « كه » موصول حذف مىشود :
اكنون تاريخ كه در آن بودم بر سياقت خويش برانم . ص 623
گاه بر سر اسمى كه پيش از « كه » موصول آمده « اين » صفت اشاره افزوده است :
گفتند سياحى بر در است . گفتم بياريدش . درآمد و خالى خواست و اين عصائى كه داشت بر شكافت و رقعتى خرد از آن . . . برون گرفت . ص 461 - 462
گاه « چه » موصول را بجاى « كه » به كار مىبرد :
پادشاهان ما را - آنكه گذشتهاند ، ايزدشان بيامرزاد و آنچه برجاىاند ، باقى داراد .
ص 153
حذف ضمير متصل فاعلى از فعل معطوف بقرينهء فعل معطوف عليه :
بسيار از آن ملاعين كشته شدند و بسيار مسلمان شهادت يافت . ص 170
رخنه كردند آن باغ را و سوى هرات رفت . ص 252
حذف ضمير متصل فاعلى از فعل معطوف عليه به قرينه فعل معطوف :
و ديگر روز اين مواكب و لشكرها بازگشت و بر طرف هريو منزل كردند . ص 919
سوارى چند پيش ما بازآمد و چنان گفتند . ص 683
ضمير اشارهء « اين » را براى افادهء تحقير به ها جمع مىبندد
اينها نخواهند گذاشت كه هيچ كارى بر قاعدهء راست بماند . ص 72
برخى نكات در مورد فعل :
فعل اخبارى بجاى انشائى :
صواب آنست كه عزيزا مكرما بدان قلعت مقيم مىباشد با همه قوم خويش . ص 8 فعل مضارع اخبارى گاه بجاى امر مؤكد :
و حق نعمت مرا و از آن پدرم بگزاردى . بازگرد و بهر وقتى كه خواهى ، همچنين مىگويى . ص 913
افعال دوگانه نايب از امر مؤكد :
نيز آن معانى كه پيغام داده شد بايد كه بشنود . ص 75
فعل امر غايب :