تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة مقدمه 29

مساهمون:

صمقدمه ٢٩
طبيعى نثر بود . در اين دوره تكرار جاى خود را به حذف به قرينه مىدهد . افعال و روابط معمولا در جمل متعاطف در نخستين جمله ذكر و از ديگر جمل به قرينه حذف مىگردد و از افعال مركب نيز جزء مكرر ، به همين صورت به قرينهء مذكور محذوف مىشود . حذف مفرد به قرينه جمع و جمع به قرينهء مفرد در نثر اين دورهء معمول و متداول است . نهم : با اين‌همه بايد گفت : نثر پارسى در اين دوره هنوز شيوهء نثر مرسل را دنبال مىكند لفظ با معنى برابر است و معانى از هم دور نمىافتد . نه به اسلوب قديم ساده است و نه به سبك دورهء بعد ( دورهء غزنوى و سلجوقى دوم ) فنى و متكلف . شايد بتوان نثر اين دوره را با در نظر گرفتن مفهومى كه از نثر خواسته مىشود ؛ در شمار رساترين و روان‌ترين آثار منثور در تاريخ تطور نثر فارسى دانست و اگر نثر دورهء قبل ( دورهء سامانى ) را نثر ساده و مرسل بناميم ؛ مىتوانيم نثر اين دوره ( دورهء غزنوى و سلجوقى اول ) را در مقام مقايسه ، نثر مرسل عالى بخوانيم . » اين نكته گفتنى است كه تاريخ‌نويس فرزانه و اديب نامدار در نگارش اثر گرانقدر خود شيوهء سهل و ممتنع را به كار بسته و در به‌گزين كردن واژه‌ها هنرنمائى كرده است . در اينجا نظر خوانندگان را به برخى از واژه‌هاى شيواى ساده و مركبى كه در اين كتاب است معطوف مىداريم : آرام‌گونه ، ابله‌گونه ، اولىتر ، ايمن‌گونه ، ايدونى ، با ديدار ، بالاگونه ، بهتر آمد ، به‌گزين ، بىاندام ، بيگاه‌گونه ، بىگناه‌گونه ، پارينه ، پاياب ، پايچه ، پسر پدرى ، پياده‌گونه ، پيرانه‌سر پيشترك ، پيل‌وار ، ترگونه ، تن‌آسان ، جگرآور ، جمعيت ، چمن باغ ، حاجى ، خبه ، خجل‌گونه ، خدايگان ، خرده مردم ، خلق‌گونه ، خلوت‌گونه ، خوابك ، خواهشك ، دادگان ، دديگر ، درازآهنگ ، درجه‌گونه ، درسپارند ، درنارسيده ، دست رشت ، دست‌گراى ، دشمنايگى ، دل‌انگيز ، دندان‌مزد ، دو گروهى ، ديدارى ، دينه ، ديواربست ، راه بيراه ، رايگانگى ، رنج‌گونه ، روزينه ، ريشاريش ، زاد و بود ، زاستر ، زلفين ، زمى ، زوار ، زهر خنده ، زيرك‌سار ، زير و زبرى ، ژكيدن ، ساقىگرى ، سپنج ، سخت‌سرى ، سرغوغا ، سرهنگ شمار ، سوزيان ، شادروانك ، شب‌گيران ، شبه وزير ، شكرستان ، شهربند ، صلح‌گونه ، ضبطگونه ، طليعه‌گاه ، عاصىگونه ، فراروىتر ، فراستانند ، فراكرد ، فرهمند ، فريفتگار ، كارداران ، كارناديدگان ، كراكند ، كفشگر ، كم‌انديشگى ، گذاره ، گران‌مايه‌گونه ، گردن‌آورتر ، گرزن ، گرگ آشتى ، گرم‌گاه ، گوارش ، لابدى ، مادرخوانده ، مايه‌دار ، متربدگونه ، متوارى گاه ، متوحش‌گونه ، متهم‌گونه ، مرادگونه ، مردرى ، مرغ دل ، مقدم‌گونه ، مواضعت‌گونه ، نابيوسان ، ناچاره ، نادرگذاشتنى ، ناشيرين ، نبسگان ، نپايست ، نرم‌گونه ، نرينه ، نگرايستى ، نوآيين ، نوباوه ، نوخاستگان ، نيست همتا ، نيك‌اسبه ، نيم دشمن ، نيم عاصى ، وجه‌گونه ، هزارگانى ، يك‌سوارگان .
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة مقدمه 29 | محمد بن حسين البيهقي