دور از سراى سلطان 1 - براند و بر سر دو راه آمد يكى سوى خراسان يكى سوى ماوراءالنّهر ، چون متحيّرى بماند ، بايستاد و گفت : بكدام جانب رويم كه من جان را جستهام 2 ؟
غلامان و قوم گفتند : « بر آن جانب كه رأى آيد ؛ اگر بطلب بدرآيند ، ما جان را بزنيم 3 . »
گفت : سوى جيحون 4 صوابتر ، ازان بگذريم و ايمن شويم كه خراسان دور است . گفتند : فرمانتراست . پس بر جانب سياه گرد 5 كشيد و تيز براند . پاسى از شب مانده بجيحون رسيد . فرود آب براند 6 از رباط ذو القرنين 7 تا برابر ترمذ 8 ، كشتىيى يافت در وى جاى نشست فراخ ، و بادنه ، جيحون را آرميده يافت و از آب گذر كرد بهسلامت و بر آن لب آب بايستاد . پس گفت : خطا كردم كه به زمين دشمنان آمدم ، سخت بدنام شوم كه اينجا دشمنى است دولت محمود را چون على تگين 9 ، رفتن صوابتر سوى خراسان بود 10 . و بازگشت برين جانب آمد ، و روشن شده بود ، تا نماز بامداد بكرد و بر آن بود تا عطفى كند 11 بر جانب كالف 12 تا راه آموى گيرد و خود را به نزديك خوارزم - شاه افكند تا وى شفاعت كند و كارش بصلاح بازآرد ، نگاه كرد جوقى 13 لشكر سلطان پديد آمد سواران جريده 14 و مبارزان خياره 15 ، كه نيمشب خبر بامير مسعود آوردند كه غازى برفت جانب سياه گرد ، وى بيرون آمده بود و لشكر را بر چهار جانب فرستاده بود . غازى سخت متحيّر شد .
ديگر روز چون بدرگاه شديم ، هزاهزى سخت 16 بود و مردم ساخته 17 بر اثر يكديگر مىرفت ، و سلطان مشغولدل درين ميانه عبدوس را بخواند و انگشترى خويش به دو داد و امانى 18 بخطّ خود نبشت و پيغام داد كه « حاسدانت كار خود بكردند ، و هنوز در توانى يافت ، بازگرد تا بكام نرسند كه تراهم بدان جمله داريم كه بودى » و سوگندان گران ياد كرد . عبدوس بتعجيل برفت تا بوى رسيد . محموديان لشكر خياره روان كرده بودند و پنهان مثال داده تا دمار از غازى برآرند و اگر ممكن گردد بكشند ، و لشكرها دمادم 19 بود و غازى خواسته بود كه باز از آب 20 گذر كند تا ازين لشكر ايمن شود ، ممكن نگشت ، كه باد خاسته بود و جيحون بشوريده ، چنان كه كشتى خود كار نكرد و لشكر قصد جان او كرده ، ناچار و به ضرورت به جنگ بايستاد كه مبارزى
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 279
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٢٧٩