ساز و غلامانش را بگرفتند . و حاجبش با سه غلام روياروى 1 بجستند . و غلامانش سلاح برگرفتند و بر بام آمدند و شورى عظيم 2 بر پاى شد . و امير با بگتگين در فرودگرفتن 3 اريارق بود و كسان تاخته بود 4 نزديك بگتغدى و حاجب بزرگ بلگاتگين و اعيان لشكر كه چنين شغلى در پيش دارد تا برنشينند ؛ همگان ساخته 5 برنشسته بودند . چون اريارق را ببستند و غلامان و حاشيتش در بشوريدند 6 ، اين قوم ساخته سوى سراى او برفتند و بسيار سوار ديگر از هر جنسى بر ايشان پيوستند و جنگى بزرگ بپاىشد .
امير عبدوس را نزديك قوم اريارق فرستاد به پيغام كه « اريارق مردى ناخويشتنشناس بود و شما با وى در بلا بوديد ، امروز صلاح در آن بود كه وى را نشانده آيد 7 . و خداوندان شما 8 ماييم ، كودكى مكنيد و دست از جنگ بكشيد كه پيداست كه عدد شما چندست ، بيك ساعت كشته شويد و اريارق را هيچ سود ندارد . اگر به خود باشيد 9 ، شما را بنوازيم و به سزا داريم . » و سوى حاجبش پيغامى و دلگرمىيى سخت نيكو برد . چون عبدوس اين پيغام بگزارد ، آبى بر آتش آمد و حاجب و غلامانش زمين بوسه دادند . اين فتنه در وقت 10 بنشست و سراى را فروگرفتند و درها مهر كردند و آفتاب زرد 11 را چنان شد كه گفتى هرگز مسكن آدميان نبوده است . و من بازگشتم و هرچه ديده بودم با استادم بگفتم . و نماز خفتن بگزارده 12 ، اريارق را از طارم بقهندز 13 بردند . و پس از آن به روزى ده او را بسوى غزنين گسيل كردند و به سرهنگ بوعلى كوتوال سپردند . و بوعلى بر حكم فرمان او را يكچند به قلعت داشت ، چنان كه كسى بجاى نياورد كه موقوف 14 است . پس او را بغور فرستادند نزديك بو الحسن خلف تا به جايى بازداشتش . و حديث وى به پايان آمد و من بيارم بجاى خود كه عاقبت كار و كشتن او چون بود .
اين فروگرفتن وى در بلخ روز چهارشنبه نوزدهم ماه ربيع الاوّل سنهء اثنتين و عشرين و أربعمائة 15 بود ، و ديگر روز فروگرفتن 16 ، امير پيروز وزيرى خادم را و بو سعيد مشرف را كه امروز بر جاى است و برباط كندى مىباشد و هنوز مشرفى نداده بودند ، كه اشراف درگاه باسم قاضى خسرو بود و بو الحسن عبد الجليل و بو منصور مستوفى
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 275
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٢٧٥