تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
پرشراب و نقلدانها و نرگسدان‌ها راست كردند دو سالار را ، و بو الحسن كرجى نديم را گفت : بر سپاه‌سالار غازى رو و اين را بر اثر تو 1 آرند و سه مطرب خاص با تو آيند ، و بگوى كه « از مجلس ما ناتمام بازگشتى ، با نديمان شراب خور با سماع مطربان . » و سه مطرب با وى رفتند و فرّاشان اين كرامات 2 برداشتند . و مظفر نديم را مثال داد تا با سه مطرب و آن كرامات سوى اريارق رفت . و خواجه فصلى چند درين باب سخن گفت ، چنان كه او دانستى گفت و نزديك نماز ديگر بازگشت . و ديگران نيز بازگشتن گرفتند . و امير تا نزديك شام ببود 3 ، پس برخاست و گرم در سراى رفت . و محموديان بدين حال كه تازه گشت ، سخت غمناك شدند . نه ايشان دانستند و نه كس كه در غيب چيست . و زمانه به زبان فصيح آواز مىداد و لكن كسى نمىشنود ، شعر :
يا راقد اللّيل مسرورا بأوّله * انّ الحوادث قد يطرقن اسحارا
لا تفرحنّ بليل طاب اوّله * فربّ آخر ليل اجّج النّارا 4
و اين دو نديم نزديك اين دو سالار شدند با اين كرامات و مطربان ، و ايشان رسم خدمت بجاى آوردند و چون پيغام سلطان بشنودند ، بنشاط شراب خوردند و بسيار شادى كردند . و چون مست خواستند شد 5 ، نديمان را اسب و ستام زر 6 و جامه و سيم دادند و غلامى ترك و به خوبى بازگردانيدند . و هم چنان مطربان را جامه و سيم بخشيدند و بازگشتند و غازى بخفت . و اريارق را عادت چنان بود كه چون در شراب نشستى ، سه چهار شبان روز 7 بخوردى ، و اين شب تا روز بخورد به آن شادى و نواخت كه يافته بود . و امير ديگر روز بار داد . سپاه‌سالار غازى بر بادى ديگر 8 بدرگاه آمد با بسيار تكلّف زيادت . چون بنشست ، امير پرسيد كه اريارق چون نيامده است ؟ غازى گفت : او عادت دارد ، سه چهار شبان روز شراب خوردن ، خاصّه بر شادى و نواخت دينه 9 . امير بخنديد و گفت : ما را هم امروز شراب بايد خورد ، و اريارق را دورى فرستيم . غازى زمين بوسه داد تا بازگردد ، گفت : مرو . و آغاز شراب كردند . و امير فرمود تا اميرك سياه دار 10 خمارچى را بخواندند - و او شراب نيكو خوردى ، و اريارق را بر او الفى تمام 11 بود ،