تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
و مردانه آمدند ، غازى گربزى 1 از گربزان و اريارق خرى از خران ، تا امير محمود ايشان را بركشيد و در درجهء بزرك نهاد تا وجيه 2 گشتند . و غازى خدمتى سخت پسنديده 3 كرد اين سلطان را به نشابور تا اين درجهء بزرك يافت . و هرچند دل سلطان ناخواهان 4 است اريارق را و غازى را خواهان ، چون در شراب آمدند و رعنائيها 5 مىكنند ، دل سلطان را از غازى هم توان گردانيد . و لكن تا اريارق برنيفتد ، تدبير غازى نتوان كرد و چون رشته يكتا شد 6 ، آنگاه هر دو برافتند تا ما ازين غضاضت 7 برهيم . حاجب بزرك و على گفتند : تدبير شربتى 8 سازند يا روياروى كسى را فراكنند 9 تا اريارق را تباه كند . سالار بگتغدى گفت « اين هر دو هيچ نيست و پيش نشود 10 و آب ما 11 ريخته گردد و كار هر دو قوى شود . تدبير آن است كه ما اين كار را فروگذاريم و دوستى نماييم و كسان گماريم تا تضريبها 12 مىسازند و آنچه تركان و اين دو سالار گويند ، فراخ‌تر زيادتها مىكنند و مىبازنمايند 13 تا حال كجا رسد . » برين بنهادند و غلامان و شكره‌داران بازآمدند و بسيار صيد آوردند . و روز دير برآمده بود 14 ، صندوقهاى شكارى 15 برگشادند تا نان بخوردند ، و اتباع و غلامان و حاشيه همه بخوردند . و بازگشتند و چنان كه ساخته بودند اين دو تن را ، پيش گرفتند . و روزى چند برين حديث برآمد ، و دل سلطان درشت شد 16 بر اريارق و در فروگرفتن - وى خلوتى كرد و با وزير شكايت نمود از اريارق ، گفت : حال بدانجا مىرسد كه غازى ازين تباه مىشود 17 ؛ و ملك چنين چيزها احتمال نكند 18 . و روا نيست سالاران سپاه بىفرمانى كنند 19 ، كه 20 فرزندان را اين زهره نباشد . و فريضه شد او را فروگرفتن كه چون او فروگرفته شد ، غازى بصلاح آيد 21 خواجه اندرين چه گويد 22 ؟ خواجهء بزرگ زمانى انديشيد ، پس گفت : زندگانى خداوند عالم دراز باد ، من سوگند دارم كه در هيچ‌چيزى از مصالح ملك خيانت نكنم . و حديث سالار و لشكر چيزى سخت نازك 23 است و به پادشاه مفوّض 24 . اگر رأى عالى بيند ، بنده را درين يك كار عفو كند . و آنچه خود صواب بيند ، مىكند و مىفرمايد 25 . اگر بنده در چنين بابها چيزى گويد ، باشد كه موافق رأى خداوند نيفتد و دل بر من گران كند 26 . امير گفت : خواجه خليفهء ماست و معتمدتر همه
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 269 | محمد بن حسين البيهقي