و امير مسعود ، رضى اللّه عنه ، خلوتى كرد با وزير خواجه احمد حسن و بو نصر مشكان صاحب ديوان رسالت ، و اين دو رسول را بخواندند و آن خلوت تا نماز ديگر بكشيد و آنچه بايست گفت با رسولان بگفتند و مثالها بدادند . و نسخت تذكرهء 1 - هديههايى كه اوّل روز پيش خان روند و چه هديههاى عقد تزويج 2 ، كردند سخت بسيار و برسم . و آن دو جام زرّين مرصّع بجواهر 3 بود با هارهاى مرواريد 4 ، و جامههاى بزر 5 و جامههاى ديگر از هر دستى ، رومى و بغدادى و سپاهانى و نشابورى ، و تختهاى 6 قصب گونهگونه 7 ، و شاره 8 و مشك و عود و عنبر و دو عقد گوهر كه يكدانه 9 گويند ، مر - خان را و پسرش را بغراتگين و خاتونان 10 و عروسان و عمّان و حجّاب و حشم را . بجمله آنچه نسخت كردند از خزانهها بياوردند و پيش چشم كردند 11 و برسولان سپردند . و خازنى نامزد شد با شاگردان و با حمّالان خزانه 12 تا با رسولان بروند . و رسولان بازگشتند 13 و رسولدار بوعلى را بخواندند و هر دو خلعت بزرگ به دو دادند تا نزديك رسولان برد . و كارها بساختند و از بلخ روز دوشنبه ده روز گذشته از ماه ربيع الاوّل سنهء اثنتين و عشرين و أربعمائة 14 برفتند . و پس ازين بجاى خويش بياورم حديث اين رسولان كه چون بكاشغر رسيدند نزديك قدر خان چه رفت در باب عهد و عقدها و حقّ عقد محمّدى 15 و مدّتى دراز كه رسولان آنجا بماندند و مناظرهيى 16 كه رفت و قاصدان و رسولان كه آمدند با نامهها و بازگشتند با جوابها تا آنگاه كه قرار گرفت ، ان شاء اللّه تعالى 17 .
ذكر القبض على اريارق الحاجب صاحب جيش الهند و كيف جرى ذلك الى ان قتل بالغور ، رحمة اللّه عليه 18
بياوردهام پيش ازين حال اريارق سالار هندوستان در روزگار امير محمود ، رضى اللّه عنه ، كه باد در سر وى چگونه شد 19 تا چون نيم عاصى 20 گرفتند 21 او را ؛ و در ملك محمّد خود تن فرا 22 ايشان نداد ، و درين روزگار كه خواجهء بزرگ احمد حسن وى را از هندوستان بچه حيلت بركشيد 23 و چون امير را بديد ، گفت « اگر هندوستان به كار است ، نبايد كه نيز 24 اريارق آنجا شود » و آمدن اريارق هر روز بدرگاه با چند مرتبهدار 25 و سپركش 26 با غازى 27 سپاهسالار به يك جا و دشوار آمدن [ بر ] پدريان و