تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
و ديگر آفت آن آمد كه سپاه‌سالار غازى گربزى 1 بود كه ابليس ، لعنه اللّه 2 ، او را رشته برنتوانستى تافت 3 . وى هرگز شراب نخورده بود ؛ چون كامها بجمله يافت و قفيزش 4 پر شد ، در شراب آمد و خوردن گرفت . و امير چون بشنيد ، هر دو سپاه‌سالار را شراب داد ، و شراب آفتى بزرگ است ، چون از حد بگذرد ، و با شراب‌خوارگان افراطكنندگان 5 هر چيزى توان ساخت . و آغازيد غازى به حكم آنكه سپاه‌سالار بود لشكر را نواختن و هر روز فوجى را به خانه بازداشتن 6 و شراب وصلت دادن ، و اريارق نزد وى بودى و وى نيز مهمان او شدى و در هر دو مجلس چون شراب نيرو گرفتى 7 ، تركان اين دو سالار را به تركى ستودندى و حاجب بزرگ بلگاتگين 8 را مخنّث 9 خواندندى و على دايه 10 را ماده 11 و سالار غلامان سرايى را - بگتغدى - كور و لنگ . و ديگران را همچنين هر كسى را عيبى و سقطى 12 گفتندى . از [ بو ] عبد اللّه شنيدم كه كدخداى بگتغدى بود ، پس از آنكه اين دو سپاه‌سالار برافتادند ، گفت : يك روز امير بار نداده بود و شراب مىخورد ، غازى بازگشت با اريارق بهم 13 ، و بسيار مردم را با خود بردند و شراب خوردند . سالار بگتغدى مرا پوشيده به نزديك بلگاتگين و على فرستاد و پيغام داد كه اين دو ناخويشتن‌شناس از حد مىبگذرانند ، اگر صواب بيند ، به بهانهء شكار برنشيند با غلامى بيست ، تا وى با بو عبد اللّه و غلامى چند نزديك ايشان آيد و اين كار را تدبير سازند 14 . گفت « سخت صواب آمد ، ما رفتيم بر جانب مىخواران 15 تا سالار دررسد . » و برنشستند و برفتند . و بگتغدى نيز برنشست و مرا با خود برد ، و باز ويوز 16 و هر جوارحى 17 با خويشتن آوردند . چون فرسنگى دو 18 برفتند ، اين سه تن بر بالا بايستادند با سه كدخداى . من و بو احمد تكلى كدخداى حاجب بزرك و اميرك معتمد على 19 . و غلامان را با شكره‌داران 20 گسيل كردند صيد را ، و ما شش تن مانديم . مهتران در سخن آمدند و زمانى نوميدى نمودند از امير و از استيلاى اين دو سپه‌سالار . بگتغدى گفت : طرفه 21 آن است كه در سرايهاى محمودى خامل‌ذكرتر ازين دو تن كس نبود ، و هزار بار پيش من زمين بوسه داده‌اند ، و لكن هر دو دلير و