تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
خانه بايست كرد ، چنان كه پيش ازين شرح تمام كرده آمده است بر دست ركابدارى 1 و خان بر آن واقف گشته . « امروز كار ملك چون به واجبى 2 بر ما قرار گرفت و برادر بدست آمد ، و حال وى به روزگار حيات پدر ما اين بوده است كه درين مشافهه بازنموده آمده است و پس از وفات پدر بر آن جمله رفته است كه رفته است تا باد شاهى در سر وى شد و طمع فرمان دادن و بر تخت ملك نشستن و مالهاى به گزاف 3 از خزائن اطلاق كردن 4 و بخشيدن ، كى راست آيد كه وى گشاده باشد ؟ كه دو تيغ به هيچ حال در يك نيام 5 نتواند بود و نتوان نهاد ، كه نگنجد . و صلاح وى و لشكر و رعيّت آن است كه وى بفرمان ما جايى موقوف 6 است در نيكو داشتى هرچه تمام‌تر ؛ و در گشادن وى خللهاى بزرگ تولّد كند . تا چون يك‌چند روزگار برآيد و كارها تمام يك‌رويه گردد و قرار گيرد ، آنگاه ايزد ، عزّ ذكره ، آنچه تقدير كرده است و حكم حال و مشاهدت واجب كند 7 در باب وى فرموده شود ، باذن اللّه ، عزّ و جلّ 8 . و چون برين مشافهه واقف گردد ، به حكم خرد تمام كه ايزد ، عزّ ذكره ، او را داده است و ديگر ادوات بزرگى 9 و مهترى دانيم كه ما را معذور دارد ، درين چه گفته آمد و از آن عقد كه بنام برادر ما بوده است ، روا ندارد كه ياد كند ، كه وى ، يديم اللّه نعمته عليه 10 ، چنان نبشت 11 كه صلاح كار ما تا امروز چنان نيكو نگاه داشت كه از آن خود . و از ايزد ، عزّ ذكره ، توفيق خواهيم تا اين دوستى را كه پيش گرفته آمد ، بسربرده آيد 12 ، انّه خير موفّق و معين 13 . » « اگر حاجت نيايد بعرض كردن اين مشافهه كه حديث برادر ما و عقد در آن است ، و نگاه با وى نكنند ، يله 14 بايد كرد اين مشافهه را . و پس اگر اندرين باب سخنى رود ، اينك جوابهاى جزم است درين مشافهه ، عرض كنى 15 تا مقرّر گردد ، و آنچه ترا بايد گفت - كه شاهد همه حالها بوده‌اى و هيچ‌چيز بر تو پوشيده نيست - بگويى ، تا درين باب البتّه هيچ سخن گفته نيايد 16 ، ان شاء اللّه عزّ و جلّ . » اينك نسخت نامه و هر دو مشافهه برين جمله بود و بسيار فائده از تأمّل كردن اين بجاى آيد ، ان شاء اللّه تعالى .