تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
بحديث ما دادند . و بدين آن خواست تا خبر بدور و نزديك رسد كه ما خليفت و وليعهد وىايم . و ما مدّتى بهرات ببوديم و بر فرمانها كه ما داديم ، همگان بخراسان كار كردند ، تا آنگاه كه مضرّبان 1 و حاسدان دل آن خداوند را ، رضى اللّه عنه ، بر ما درشت كردند و تضريبها نگاشتند 2 كه ايزد ، عزّ ذكره ، از آن هيچ‌چيز نيافريده بود و آن بر دل ما ناگذشته ، و حيلتها ساختند تا رأى نيكوى او را در باب ما بگردانيدند . و وى نيز آن را كه ساختند 3 ، خريدارى كرد . مگر طبع بشريّت كه نتوانست ديد كسى را كه جاى او را سزاوار باشد ، او را بر آن داشت كه ما را جفا فرمايد 4 ، از هرات بازخواند و بمولتان 5 فرستاد و آنجا مدّتى چون محبوس بوديم 6 ، هرچند نام حبس نبود . و برادر ما را بركشيد 7 و براستاى وى 8 نيكوييها فرمود و اصناف نعمت ارزانى داشت 9 تا ما را دشوار آيد . و هرچند اين همه بود ، نام وليعهدى از ما برنداشت و آن را تغييرى و تبديلى نداد و حاسدان و دشمنان ما كه به حيلت و تعريض 10 اندر آن سخن پيوستند ، ايشان را بانگ برزد . و ما صبر مىكرديم و كار به ايزد ، عزّ ذكره ، بگذاشته بوديم تا چنان كه از فضل او سزيد ، دل آن خداوند را ، رحمة اللّه عليه ، بر ما مهربان گردانيد ، كه بىگناه بوديم ، و ظاهر گشت وى را ، آنچه ساخته بودند - كه به روزگار جدّ ما امير عادل 11 ، رضى اللّه عنه ، همچنين تضريبها ساخته بودند - تا دريافت و بر زبان وى رفت كه « از ما بر مسعود ستم آمد ، همچنان كه از پدر ما بر ما » و ما را از مولتان بازخواند و از اندازه گذشته بنواخت و بهرات بازفرستاد . « و هرچند اين حالها برين جمله قرار گرفت ، هم نگذاشتند كه دل آن پادشاه ، رضى اللّه عنه ، بر ما تمام خوش شدى . گاه گفتندى : ما بيعت مىستانيم لشكر را ، و گاه گفتندى : قصد كرمان و عراق مىداريم . ازين گونه تضريبها و تلبيسها 12 مىساختند تا دل وى بر ما صافى نمىشد و پيوسته نامه‌ها بعتاب مىرسيد و كردارهاى برادر ما بر سر ما مىزد 13 . ما برين همه صبر مىكرديم كه ايزد ، تعالى ، بندگان را كه راست باشند و توكّل بر وى كنند و دست به صبورى زنند ، ضايع نماند . و از بس تلبيس كه ساختند و تضريب كه كردند ، كار بدان منزلت رسيد كه هر سال چون ما را بغزنين خواندى ، بر درگاه