« و سزد از جلالت آن جانب كريم كه رسولان را آنجا دير داشته نيايد و به زودى بر مراد بازگردانيده شود 1 ، كه مردم دو اقليم بزرگ چشم بدان دارند كه ميان ما دو دوستى قرار گيرد . چون رسولان را بر مراد بازگردانيده شود ، با ايشان بايد كه رسولان آن جانب محروس 2 مضموم 3 گردند كه تا چون به حضرت ما رسند ، ما نيز آنچه شرط دوستى و يگانگى است ، چنان كه التماس 4 كرده آيد ، بجاى آريم باذن اللّه عزّ و جلّ 5 .
المشافهة الاولى 6
« يا اخى و معتمدى ، ابا القاسم ابراهيم بن عبد اللّه الحصيرىّ ، اطال اللّه بقاءك 7 ، چنان بايد كه چون بمجلس خان حاضر شوى ، سلام ما بر سبيل تعظيم و توقير 8 به وى رسانى ، و تذكرهيى 9 كه با تو فرستاده آمده است تودّد 10 و تعهّد را 11 ، سبكى 12 آن بازنمايى هرچه نيكوتر و بگويى كه نگاه داشت رسم را اين چيز حقير فرستاده آمد و بر اثر عذرها خواسته آيد و سزاى هر دو جانب مهادات و ملاطفات 13 نموده شود . و پس بگويى كه خان داند كه امروز مردم دو اقليم بزرگ كه زير فرمان ما دو صاحب دولتاند 14 و بيگانگان دور و نزديك از اطراف چشم نهادهاند تا در ميان ما حاصل دوستى بر چه جمله قرار گيرد ، تا چون [ حال ميان ] خاندانها كه به حمد اللّه يكى است در يگانگى و الفت مؤكّدتر گردد ، دوستان ما و مصلحان بدان شادمانه گردند كه روزگار بأمن و فراغ دل كرانه خواهند كرد و دشمنان و مفسدان غمگين و شكستهدل شوند كه مقرّر گردد ايشان را كه بازار ايشان كاسد 15 خواهد بود . پس نيكوتر و پسنديدهتر آنست كه ميان ما دو دوست عهدى باشد درست و عقدى بدان پيوسته گردد از هر دو جانب ، كه چون وصلت 16 و آميختگى 17 آمد ، گفتوگويها كوتاه شود و بازار مضرّبان 18 و مفسدان كاسد گردد و دشمنان هر دو جانب چون حال يكدلى و يكدستى 19 ما بدانند ، دندانهاشان كند شود 20 و بدانند كه فرصتى نتوانند يافت و به هيچ حال بمراد نتوانند رسيد ، از آن جهت كه چون دوستى مؤكّد گشت ، بدانند مساعدت و موافقت هر دو جانب 21 : از ولايتهاى نو بدست آوردن و غزوهاى 22 بانام و دوردست كردن و روان پادشاهان گذشته ، رضى اللّه عنهم اجمعين ، شاد كردن كه چون ما سنّت ايشان را در غزوها تازه گردانيم 23 ،